صفحه اصلی / ورزش / فوتبال / علیرضا بیرانوند؛ از بی خانمانی تا دروازه بانی تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه

علیرضا بیرانوند؛ از بی خانمانی تا دروازه بانی تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه

banner-niazmandiha2

به نقل از: The Guardian

به قلم: بهنام جعفرزاده

پس از اولین بازی تیم ملی ایران در جام جهانی 2014 مقابل نیجریه، دروازه بان علیرضا حقیقی به دلیل چهره جذاب اش در کانون توجه قرار گرفت و ناگهان به چهره محبوب هزاران نفر در سراسر جهان تبدیل شد.


علیرضا بیرانوند، دروازه بان اول تیم ملی ایران در جام جهانی روسیه، به اندازه حقیقی خوش قیافه نیست، اما داستان زندگی حماسی او می تواند الهام بخش میلیون ها نفر در سراسر جهان باشد.

بیرانوند در سرابیاس لرستان در یک خانواده عشایر به دنیا آمد. علیرضا بزرگترین فرزند خانواده بود، بنابراین از همان دوران کودکی کار می کرد تا کمک حال خانواده اش باشد. اولین شغل او چوپانی بود. اما وقت آزادش را با بازی فوتبال و بازی محلی دال پران با دوستان، سپری می کرد.  دال پران با پرتاب سنگ به فاصله دور انجام می شود؛ با اینکه ممکن است فکر کنید این بازی به فوتبال ربط ندارد، اما مهارت در این بازی سال ها بعد به کمک بیرانوند آمد.

وقتی بیرانورد 12 ساله شد، خانواده اش در سرابیاس مستقر شد و او تمرینات اش را با یک باشگاه محلی آغاز کرد. او ابتدا به عنوان یک مهاجم، فوتبال را شروع کرد، اما پس از مصدوم شدن دروازه بان، در چهارچوب دروازه قرار گرفت. بازی درخشان او باعث شد در همان پست باقی بماند. او تصمیم گرفت دروازه بان بشود، اما پدرش به شدت با این تصمیم مخالف بود.

مرتضی بیرانوند، مانند بسیاری از پدرهای ایرانی، فکر می کرد فوتبال شغل نیست و ترجیح می داد علیرضا کارگر ساده باشد. علیرضا در مصاحبه با گاردین گفت: پدرم اصلا فوتبال دوست نداشت و می خواست کار کنم. او حتی لباس ها و دستکش هایم را پاره کرد، اما من بدون دستکش بازی کردم.

دروازه بان جوان تصمیم گرفت از خانه فرار کند تا شانس خود را در یکی از باشگاه های بزرگ پایتخت امتحان کند. او مقداری پول از یکی از بستگان قرض گرفت و با اتوبوس به تهران رفت. همای سعادت خیلی زود به سراغ اش آمد. او در اتوبوس با حسین فیض، مربی یکی از تیم های محلی آشنا شد. فیض به بیرانوند گفت که در ازای دریافت 200 هزار تومان (معادل 30 پوند) به او اجازه می دهد با تیم تمرین کند. اما دروازه بان جوان نه تنها پول بلکه جا و مکانی برای خوابیدن نیز نداشت.

 

بیرانوند شب ها را در اطراف برج آزادی می گذراند. یعنی جایی که بسیاری از مهاجران فقیر در آن جمع می شوند. یک شب، فروشنده ای جوان به او اتاقی در خانه اش پیشنهاد کرد. اما در میانه راه تغییر عقیده داد و به باشگاهی که هر روز در آن تمرین می کند رفت. بیرانوند می گوید: جلوی درب باشگاه خوابیدم. وقتی بیدار شدم، سکه هایی که مردم برایم ریخته بودند را دیدم. آنها فکر کردند گدا هستم. پس از مدت ها یک صبحانه خوشمزه خوردم!

سرانجام فيض به بیرانوند اجازه داد تا بدون پرداخت پول بازی کند و از کاپیتان تیم خواست که از بیرانوند حمایت کند. بیرانوند 2 هفته در خانه هم تیمی اش زندگی کرد و سپس به کمک پدر یکی از بازیکنان، کاری در یک تولیدی پوشاک پیدا کرد. ضمن اینکه می توانست شب ها در کارگاه بخوابد.

شغل بعدی او در کارواش بود. او به دلیل قد و قامت بلندش متخصص شستشوی SUV بود. یک روز علی دایی، اسطوره فوتبال اتومبیل اش را برای شستشو آورد. همکاران بیرانوند او را تشویق کردند تا با مهاجم سابق تیم بایرن مونیخ صحبت کند و ببیند آیا می تواند به او کمک کند یا خیر. علیرضا به توصیه همکاران عمل نکرد و ترجیح داد راه خودش را پیدا کند. بیرانوند می گوید: می دانستم اگر با آقای دایی صحبت کنم حتما به من کمک می کند، اما از صحبت درباره وضعیت ام خجالت می کشیدم.

مدتی بعد او با یکی از مربیان نفت تهران آشنا شد و به آن باشگاه ملحق شد. ابتدا مسوولین باشگاه نمازخانه را برای خواب در اختیار علیرضا گذاشتند، اما پس از مدتی گفتند که دیگر نمی تواند آنجا بخوابد. بنابراین او شغلی در یک پیتزایی پیدا کرد تا بتواند شب را همان جا بماند. آنجا بود که اتفاق سرنوشت ساز دیگری برای بیرانوند رخ داد. مربی اش که از شغل بیرانوند بی اطلاع بود برای خرید پیتزا به رستوران آمد. دروازه بان جوان نمی خواست با مربی اش روبرو شود. اما صاحب پیتزایی مجبورش کرد که سفارش را تحویل بدهد. او چند روز بعد شغل اش را ترک کرد.

یافتن شغل و سرپناه بسیار دشوار بود. به همین دلیل در نهایت شغل رفتگری را پذیرفت. گاهی مجبور بود تمام پارک را به تنهایی جارو کند. حفظ آمادگی بدنی برای بازی بسیار سخت بود. باشگاه نفت پس از مصدوم شدن علیرضا در حین تمرین با تیمی دیگر، عذرش را خواستند و بیرانوند به هما رفت، اما مدیران مایل به عقد قرارداد با او نبودند. بیرانوند احساس می کرد آرزوهایش بر باد رفته اند. تا اینکه مدیر تیم زیر 23 سال نفت با او تماس گرفت و گفت که اگر با تیم دیگری قرارداد نبسته، می تواند به باشگاه بازگردد. بیرانوند می گوید: شاید مقدر این بود که مدیر هما مرا نخواهد. اگر آنجا می ماندم، شاید هرگز به سطحی که امروز در آن قرار دارم نمی رسیدم.

دوران درخشش بیرانوند آغاز شد. او ابتدا به عنوان دروازه بان تیم زیر 23 سال و سپس به عنوان دروازه بان شماره 1 تیم نفت انتخاب شد. اما این بازی محلی دال پران بود که نام و آوازه اش را دو چندان کرد. پرتاب سنگ به فاصله دور باعث شد بتواند توپ را دورتر از هر دروازه بان دیگری پرتاب کند. پرتاب 70 متری او در بازی نفت مقابل تراکتورسازی که  مستقیما به مهاجم رسید و او نیز توپ را گل کرد، مورد توجه رسانه های ورزشی خارجی قرار گرفت.

علیرضا بالاخره در سال 2015 به عنوان دروازه بان شماره 1 تیم ملی ایران انتخاب شد و به صعود تیم ملی به مرحله پایانی جام جهانی 2018 روسیه کمک کرد. او می گوید: سختی های زیادی را تحمل کردم تا رویاهایم محقق شوند، اما قصد فراموش کردن آنها را ندارم، چون همان ها از من فردی ساختند که حالا هستم.
هم اکنون او در جام جهانی بازی می کند و شاید شانس انتقال به یک باشگاه اروپایی را داشته باشد.  


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *