Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
املاک و مسکنمقالات

به بازار شرم‌آور مسکن و پولشویی در ونکوور باید رسیدگی شود

مایک رابینسون – روزنامه‌نگار کانادایی
آقای دیوید ابی دادستان کل استان بریتیش کلمبیا، اخیر گزارش داده که بیش از دو میلیارد دلار از میزان کل پولشویی کشور در سال گذشته، در کازینوها و معاملات املاک لوکس ونکوور، دست به دست شده است. او ساختار اقتصادی این شهر را به <لانه‌ مخروبه موش‌های فاضلاب> تشبیه نمود.
در آن سو نیز، نظرسنجی سالانه‌ سازمان بین‌المللی Demographia برای سنجش قدرت‌ خرید مسکن، گزارش کرده که قیمت‌های مسکن در ونکوور، بالاترین قیمت‌ها در جهان، پس از بازار مسکن هنگ کنگ هستند. با این حال، اگر این آمارها، به هیچ اقدام یکپارچه و دقیق دولتی و استانی برای حل مشکل نینجامد، ارزش آنها با گرافیتی‌های روی دیوار کاندوهای شهر، برابر است.

اگر شما، از نسل بچه‌های پس از جنگ جهانی دوم نباشید که خانه‌ محل زندگی شان را به ارث برده‌اند، از آن کارهای شرکتی پر درآمد نداشته باشید و یا از ثروتمندان سیاسی و رئیس مافیای مواد مخدر هم نباشید، امکان ندارد بتوانید در حومه‌ غرب ونکوور زندگی کنید؛ جایی که من زندگی می‌کنم. در سال‌های دهه‌ 1960، پدر و مادر من این خانه را با پس‌انداز دو سال از حقوق شان، خریدند. پدر من، استاد دانشگاه بود و در طول دوران کاری، حقوقش از 25 هزار دلار، تا حدود 150 هزار دلار افزایش یافت. مادرم هم استاد هنرهای تجسمی بود و درآمدی از آن راه داشت.
باید خاطرنشان کنم که در آن زمان، مردمی از بقیه مشاغل هم، در همسایگی ما زندگی می‌کردند؛ مانند خانمی که در خانه‌ ما کار می‌کرد، کسی که خانه ما را رنگ زد، لوله‌کشی که با او کار می کردیم، یک وکیل جوان و یک مهندس و اینکه، در آن دوران، بیشتر خانم‌ها در خارج از منزل کار نمی‌کردند، گرچه موضوع خانواده‌های دارای دو درآمد، داشت کم کم به صورت هنجار درمی‌‌آمد.

در آن روزها، خیابان‌ روبروی خانه‌ ما، به زمین فوتبال، بیسبال و یا مسابقه‌ دوچرخه‌سواری بچه‌ها تبدیل می‌شد. من و بچه‌های دیگر، تا شب بازی می‌کردیم و صدای خنده کوچه را پر می‌کرد، تا اینکه مادرها، ما را برای شام صدا می‌زدند.
امروز اما، خانه‌های همان منطقه، گرچه از بیرون با دقت و ظرافت تزئین شده‌اند، اکثرا خالی هستند: با پنجره‌هایی که پرده‌ آنها را کشیده‌اند و یا نورگیرهای بسته، که نشان می‌دهد این ساختمان‌ها دیگر به عنوان یک ذخیره‌ سرمایه استفاده می‌شوند، نه خانه‌ یک خانواده. افزون بر این، در سراسر این محله، حتی یک کودک هم دیده نمی‌شود.
پس بگذارید، آن پرسش یک میلیون‌ دلاری (البته در محله‌ ما 2 تا 3 میلیون دلاری) را، بپرسیم: در شرایط حاضر، استادان دانشگاه، لوله‌کش‌ها، خلبان‌ها، نقاش‌های ساختمان و دارندگان بنگاه‌های کوچک اقتصادی که تازه به ونکوور نقل مکان کرده‌اند، چطور می‌توانند خانه بخرند؟ پاسخ: نمی‌توانند.
اگر از اهالی ونکوور این پرسش را بپرسید، پاسخ شان روشن است: اگر آنها در مود نصیحت کردن باشند، تازه‌واردان را تشویق می‌کنند که به بازار کاندوها و اجاره‌نشینی سری بزنند.

من، به عنوان یک اجاره‌نشین در کاندو (خانه‌ من 600 متر مربع است) می‌توانم بگویم که اجاره‌ خانه‌ای با ابعاد واحد آپارتمانی من، حدود دو هزار و 400 دلار در ماه، تمام خواهد شد؛ البته منهای آب و برق و شارژ. بسیاری از همسایگان ما در آپارتمان، سرمایه‌گذاران خارجی هستند و تنها چند خانواده هستند که واقعا در واحدها زندگی می‌کنند. این‌ها خانواده‌هایی هستند با موتور و کریر بچه، فرزندان شان را به مدرسه می‌برند و معمولا هر کدام از اتاق‌های محدود واحدشان را، میان دو تا چند فرزندشان قسمت می‌کنند.
اکنون زمان آن رسیده که این پرسش‌ها را بپرسیم: آیا ونکوور در شرایط حاضرش، همچنان مکان خوبی برای زندگی یک خانواده هست؟ آیا کسی می‌خواهد به موضوع پولشویی و املاک لوکس و سرمایه‌ای ونکوور، که بازار مسکن را نابود کرده، رسیدگی کند؟ چطور شد که ما با حماقت و سادگی، گذاشتیم این مساله به این وخامت برسد؟ چه کسی از این اوضاع سود می‌برد؟
زمان، زمان یک تغییر بزرگ است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن