مقالاتمقالات اجتماعی

بدون مهاجرت تمدنی وجود ندارد

الکساندر همون- گلوب ومیل

در سال 1993 والدین و خواهرم وارد کانادا شدند. آنها در بهار 1992 که جنگ بوسنی آغاز گردید، سارایوو را ترک کرده بودند، این در و آن در می زدند، و مانند سایر پناهجویان روی اعضای خانواده، دوستان و مهربانی های اتفاقی انسانی، حساب می کردند. زیرا تمام داشته های نقدی و غیرنقدی آنها در سارایوو و بوسنی پر از درگیری، جامانده بود. بنابراین پس از اینکه درخواست شان برای اقامت دائم کانادا مورد موافقت قرار گرفت، پول بلیط هواپیمای خود را از عمویم قرض کردند، و چند هفته پیش از کریسمس ساکن یک مجتمع 15 طبقه ای در همیلتون واقع در استان انتاریو شدند. اجاره ماه اول را هم از همان قرض پرداختند. باقیمانده این وام برای خرید مبلمان مورد نیازشان کافی نبود. بنابراین تنها چند تشک ابتیاع کردند. اما در همان فروشگاه زنی کانادایی سر صحبت با آنها را باز کرد، و وقتی متوجه شد تازه از سارایوو آمده اند، پیشنهاد نمود مبلمان قدیمی خود را به ایشان بدهد. بعدازظهر همان روز شوهر این خانم با وانت چندین تکه مبلمان از جمله یک میز و چند صندلی برایشان آورد.

در ژانویه 1994 خواهرم که در آن هنگام 24 سال داشت، به اندازه ای انگلیسی بلد بود که در تاکوبل شغلی با درآمد پایین دست و پا نماید (او در سال 1998 در رشته مطالعات صلح و جنگ از دانشگاه تورنتو مدرک کارشناسی/ لیسانس گرفت). اما والدینم که مخارج شان با کمک های مالی دولت تامین می شد، رفتن به کلاس های زبان انگلیسی را آغاز کردند. آنها در این کلاس ها با مهاجران و پناهجویان دیگری از اهالی یوگسلاوی پیشین آشنا شدند. در بهار 1994 پدرم که در زادگاه خود مهندس سیستم های انتقال انرژی بود با یکی از همین افراد در مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکت ملی تولید واگن حضور یافتند. پدرم فورا به عنوان برقکار به استخدام درآمد. به شرطی که ابزار مورد نیاز خویش از جمله پوتین های پنجه فلزی را داشته باشد. اما او پولی برای خرید این لوازم نداشت. بنابراین جهت گرفتن کمک یا توصیه با من تماس برقرار کرد، که در شیکاگو به سر می بردم. من که خود با حداقل دستمزد کار می کردم و به سختی می توانستم هزینه هایم را بپردازم، توصیه نمودم با مددکار اجتماعی شان تماس بگیرد. دولت استان انتاریو برای افرادی مانند پدرم از اینگونه مددکاران در نظر گرفته بود. او برای پدرم چکی به مبلغ 250 دلار کشید، تا بتواند لوازم مربوطه را بخرد. در نتیجه پدرم در شرکت مورد اشاره استخدام شد، و تا بیش از ده سال بعد یعنی هنگام بازنشستکی در همان جا کار کرد. مادرم تا ترم سوم یا پنجم به رفتن به کلاس های انگلیسی ادامه داد، تا آنقدری زبان یاد گرفت که بتواند به عنوان سرپرست یکی از مجتمع های شرکت لوپیج استخدام شود. در نتیجه والدینم به این مجتمع نقل مکان کردند، و توانستند با انجام وظایف مربوطه اما بدون پرداخت اجاره در آن مستقر شوند. با ادامه درگیری ها در بوسنی شمار زیادی از خویشاوندان دیگرمان به کانادا آمدند، و والدینم برای آنان حکم تکیه گاه را پیدا کردند.

البته مهاجرت مردم زادگاه و از جمله پدربزرگ و مادربزرگ پدری من از 100 سال پیش آغاز شد، که از استان های شرقی امپراطوری اتریش- مجار به بوسنی کوچ کردند، که تازه به این امپراطوری ضمیمه شده بود… در جنگ مورد اشاره اخیر نیز، شمار زیادی از خویشاوندان طرف پدری و مادری ام به ناچار از خانه و کاشانه خود آواره شدند. بگونه ای که اینک به جز معدودی از اطرافیان مان که همچنان در بوسنی و یوگسلاوی پیشین به سر می برند، ما در اکراین، لهستان، انگلستان، فرانسه، ایتالیا، سوئد، استرالیا، و البته کانادا، اعضای خانواده و خویشاوند داریم. البته هیچ یک از ما دیگر آن چیزی نیستیم، که روزگاری بودیم. اما کشورهای میزبان مان نیز، به سبب حضور ما تغییر کرده اند. البته ممکن است، این تغییرات سبب ترس برخی از اهالی این کشورها بشوند. زیرا در جهان کنونی بعضی فاشیست های نژادپرست مهاجران را از جمله به چشم وحشیانی می نگرند، که مشتاق تصرف سرزمین های ایشانند. حتی اگر این مهاجران حاضر شوند، با دستمزدهای پایین کار کنند. آنها قدر ارزش های تمدن های ما را نمی دانند. کمااینکه در آمریکا که من هنوز زندگی می کنم، دولت نوین کودکان مهاجر را در قفس می اندازد/ درکشورهای حوزه دریای مدیترانه قایق های حامل پناهجویان همه روزه غرق می شوند/ و… آیا اگر این کشورها اراده و ظرفیت کمک به غریبه های نیازمند را نداشته باشند، آنچه را تمدن می خوانند می تواند درست باشد؟ زیرا آنچه مردم را وامی دارد که از زادگاه های خویش به نقاط دیگر مهاجرت کنند، ترکیبی از فشارهای روانی، درماندگی و امید است. اما اینکه بتوانند با موفقیت وارد کشور منتخب خویش شوند، صرفا به مهربانی انسانی بستگی دارد. والدین من آنقدر خوش شانس بودند، که با چندین انسان مهربان روبرو شوند. همین مهربانی بود، که آنها را کانادایی کرد.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Don`t copy text!
بستن

 
 

نصب اپلیکیشن ایران جوان