مقالاتمقالات سیاسی

آنچه جاستین ترودو می تواند از تجربه پدرش بیاموزد

دانلد ساوویی- گلوب ومیل

در پاییز 2015 در همین نشریه نوشتم، که تاریخ تکرار می شود. در آن هنگام جاستین ترودو نیز مانند 50 سال پیش پدرش توانسته بود لیبرال ها را بگونه ای رهبری کند، که شمار نامزدهای برگزیده شده این حزب در انتخابات سراسری به تشکیل دولت اکثریت منجر شود. البته شباهت های دیگری هم وجود دارند. از جمله اینکه در هر دو سال 1968 و 2015 نامزدهای لیبرال موفق شدند، از تمامی ده استان و بخش شمالی کشور کرسی هایی را به خود اختصاص دهند. کمااینکه مردم چهار حوزه انتخاباتی استان آلبرتا به لیبرال ها رأی دادند. 

در پاییز 2019 مجددا دارم در همین نشریه می نویسم، که در انتخابات سراسری اخیر نیز بین وضعیت پدر و پسر شباهت هایی وجود دارد. از جمله اینکه هر دو توانستند، در دومین انتخابات سراسری هم در سمت نخست وزیری باقی بمانند. ولی دولت اقلیت تشکیل دهند، و حزب متبوع شان حتی یک کرسی در آلبرتا به دست نیاورد. البته با این تفاوت که پیر ترودو در انتخابات دوم نیز، بیشترین آراء را به خود اختصاص داد. اما برای پسرش چنین نشد (در دمکراسی هایی مانند کانادا و آمریکا نه حداکثر رأی، که میزان کل کرسی های کسب شده در حوزه های مربوطه سرنوشت انتخابات را تعیین می کند. مثل مورد محافظه کاران در انتخابات اخیر و هیلاری کلینتون در رقابت با دانلد ترامپ، که اکثریت مردم کشورهای متبوع شان به آنها رأی دادند. اما در شمارش کرسی ها رقبا بر آنان پیشی گرفتند. ایران جوان). جالب اینکه در هر دو مورد هم پس از چهار سال زمامداری یک ترودو، احساساتی عمیق در غرب و مناطق روستایی کانادا به وجود آمد. اینکه سیاست های دولت مرکزی و فرآیندهای تصمیم گیری ها نتوانسته اند در هنگام شکل دادن به خط مشی های ملی، شرایط اقتصادی خود را اصلاح کنند. کمااینکه پیر از کشاورزان غرب کشور پرسید، که چرا او باید غلات آنها را به فروش برساند؟ جاستین نیز در همین منطقه همین پرسش را خطاب به کارکنان صنعت نفت مطرح کرد. اما هیچ یک از این دو ترودو از مردم انتاریو نپرسیدند، که چرا باید هواپیماهای آنها را به فروش برسانند؟ یا اینکه از اهالی کبک سوال نکردند، چرا وقتی پای وحدت ملی به میان می آید، استاندارد دوگانه وجود دارد؟

البته در سال 1972 پیر اندیشید، که برای (حس) بیگانگی غرب کشور پاسخی دارد. کمااینکه در سال 1973 از اتو لنگ وزیر کابینه اهل سسکچوان خود خواست، مسئولیت رسیدگی به رشد این حس را به عهده بگیرد. همچنین در همایش گسترده فرصت های اقتصادی غرب، نخست وزیران دولت های مرکزی و استانی را گردهم آورد. سناتورها را نیز برای سخنرانی به نیابت از طرف مناطقی منصوب کرد، که نمایندگان شان در مجلس ملی در دولت حضور نداشتند. کاری که انجام آن برای فرزندش بسیار دشوارتر خواهد بود. زیرا وی سناتورهای لیبرال را مستقل کرده است.
بااینهمه هم نهادهای سیاسی و هم دستگاه دولت مرکزی – و در نتیجه  دلیل اصلی بیگانگی منطقه ای- دست نخورده باقی مانده بود، و هست. اما هنگامی که پیر نیاز به پدرسالاری قانون اساسی مان را مشاهده کرد، منشور حقوق و آزادی ها را در آن گنجاند. ولی نیازی ندید، ناامیدی های عمیق کانادایی های غرب کشور و بخش موسوم به کانادای آتلانتیک (منطقه شامل استان های جزیره پرینس ادوارد، نیوبرانزویک، نوااسکوشیا، و بخش شرقی نیوفاندلند و لابرادور، که در کنار اقیانوس اطلس قرار دارند. ایران جوان) در مورد چگونگی عملکرد نهادهای سیاسی ملی و یا پرداختن به منافع هر دو سوی کشور را مدنظر قرار دهد.
در هر صورت از دهه 1960 از جمله هیئت دولت مرکزی به چیزی نه چندان بیش از یک گروه متمرکز برای نخست وزیر تبدیل گشت. فراتر اینکه در سال های اخیر دستگاه این دولت حتی اتاوا محورتر شده است. زیرا جاستین گزینش وزرایی ازغرب و کانادای آتلانتیک را کنار گذاشت، که دست کم سبب می شدند صدای مردم این مناطق به گوش برسد. 

نبود ظرفیت برای درک شرایط منطقه ای در شکل دادن به خط مشی های ملی بیانگر آن است، که چرا برنامه ملی انرژی در اوایل دهه 1980 به وجود آمد، و بسیاری از برنامه های توسعه اقتصادی ملی در خارج از مرکز کانادا کشش چندانی ندارند. با این تفاوت که امروز اوضاع فرق می کند. مثلا جاستین قادر نخواهد بود، با یک کنفرانس مشکل را مدنظر قرار دهد. مخاطرات هم بسیار بیشترند. زیرا غرب کانادا آن چیزی نیست، که در سال 1972 بود. چراکه از هر دو نظر اقتصادی و سیاسی قوی تر می باشد. بنابراین در پی تغییر اساسی – و نه آرایشی- خواهد بود.
البته کانادای آتلانتیک همچنان از نظر اقتصادی ضعیف است. اما اکنون تحملش در مورد این برداشت هم کم می باشد، که نگرانی های وحدت ملی فقط به کبک مربوط می شود. کمااینکه گمان می کنم اگر همه پرسی دیگری در کبک برگزار گردد، شمار بسیار کمی از اهالی این منطقه در خیابان های مونترال همگرا شوند، و از مردم کبک بخواهند مانند سال 1995 به جدایی نه بگویند.
بنابراین جاستین باید کاری را انجام دهد، که پدرش هرگز انجام نداد. یعنی با دادن امکان شنیده شدن صدای آن مناطق، روش کار دستگاه دولت مرکزی را تغییر دهد. این امر مستلزم تجدید ساختار بنیادین در نحوه تولید توصیه ها در خدمات عمومی، وچگونگی تصمیم سازی دولت مرکزی است. همچنین باید قول سال 2015 خود مبنی بر اصلاحات انتخابات را عملی کند، تا انتخابات سال 2019 آخرین مورد تحت سیستم کنونی باشد.

 

 

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Don`t copy text!