صفحه اصلی / مقالات / آخرین هفته زندگی شاهدخت دایانا

آخرین هفته زندگی شاهدخت دایانا

کتاب مارتین گرگوری زیر عنوان “دایانا، روزهای آخر” از سوی انتشارات ویرجین بوکز به بهای 9.99 پوند انگلیس روانه بازار شد. در این کتاب از جمله آمده که دایانا شاهدخت ولز تصمیم گرفت، به دعوت رسمی خانواده بازرگان میلیاردر محمد الفاید تابستان (ی را که بعدا معلوم شد آخرین در زندگی اش است) را در کنار این خانواده و خدم و حشم آنها در قایق تفریحی، آپارتمان ها و هتل های متعلق به ایشان، بگذراند. او در ژوئیه 1997 رفت و آمد خود با دودی پسر خانواده الفاید را آغاز کرده بود.

 

البته دایانا خبر نداشت که دودی در آن هنگام دارد تعطیلات اش را با کلی فیشر نامزد آمریکایی خود و مدل کلوین کلاین در یکی از قایق های تفریحی خانوادگی می گذراند و همزمان در یک قایق تفریحی مجلل دیگر به نام جونیکال با دایانا نرد عشق می بازد. قایقی که محمد آن را تنها به این منظور خریده بود که شاهدخت در آن سرگرم شود و تفریح کند. اما تنها شش هفته بعد دایانا و دودی در تصادفی مرگبار در پاریس کشته شدند. از آن هنگام به این سو محمد ده ها میلیون پوند هزینه کرده، تا نام الفاید را از پیامدهای منفی این رخداد پاک کند.

دایانا هنگامی چشم از جهان فروبست که در راه رفتن از یکی از هتل های الفاید به یکی از آپارتمان های متعلق به این خانواده بود. در آن هنگام او در خودروی الفاید در کنار دودی پسر و وارث محمد نشسته بود. هنری پل که پشت فرمان قرار داشت، شوفر (حرفه ای) به شمار نمی رفت. چراکه در واقع جانشین انتظامات هتل ریتز بود. اما در شامگاهی که در مرخصی به سر می برد از سوی محمد و دودی احضار شد، تا دایانا و دودی را به مقصد مورد اشاره برساند. هنری پل پیش از آن هرگز هیچیک از اعضای خانواده الفاید را به جایی نرسانده بود. محمد الفاید نیز هیچ دلیلی نداشت که باور کند هنری پل مست بوده است. این امر در مورد دو محافظ الفاید نیز صدق می کند که مسئولیت امنیت جانی دو سرنشین مهم آن خودرو را به عهده داشتند.

دوستان نزدیک دایانا می گویند، او تمایل چندانی برای رفتن به پاریس نداشت. زیرا می خواست مستقیما از محل گذران تعطیلات تابستانی خود در عرشه آن قایق مجلل در ساحل ساردینیا به خانه برود و دو پسرش را ببیند. زیرا تعطیلات تابستانی اش با دودی تمام شده بود. اما دودی اصرار داشت، رفتن به پاریس نقطه پایان خوشی برای این تعطیلات خواهد بود.

اما به محض اینکه این دو در فرودگاه پاریس در لیموزین دودی نشستند که هدایت اش را دورنو راننده اختصاصی دودی به عهده داشت، خبرنگاران و عکاسان فضول و سمج در پی آن لیموزین روان شدند. دودی که از این روند عصبانی بود، به راننده گفت سریعتر برود، تا از شر آنها خلاص شوند. البته شاهدخت دایانا نیز، به دلایلی خشمگین شده بود. دورنو به خاطر می آورد که او سرش داد زد که سرعت اش را کاهش دهد، تا احیانا به خودروهای عکاسان مورد اشاره اصابت نکند که با همان سرعت در اطراف لیموزین در حرکت بودند. به هر حال دورنو موفق شد، با ترفندی از آن افراد فضول فاصله بگیرد. البته اینکه دودی به هیچکس نگفته بود می خواهد در پاریس دایانا را به کجا ببرد، به این موفقیت دورنو کمک کرد.

نخستین مقصدی که دودی در پاریس در نظر داشت عمارت مشهور ویلای ویندزور بود که پدرش آن را برای دهه ها از مقامات این شهر اجاره کرده بود. این ویلا آخرین اقامتگاه در تبعید ادوارد هشتم و همسرش والیس سمیسون محسوب می شد. البته دایانا به دوستان اش گفته بود، از اقامت در پاریس خیلی شاد و خرسند است. اما از دیدار ویلای مورد اشاره لذت نبرد.

وقتی متخصص آرایش و پیرایش موی هتل ریتز داشت موهای دایانا را درست می کرد، دودی در خودرویی به رانندگی دورنو به جواهرفروشی آلبرتو رپوسی رفت که از پیش قرار داشت از آن یک حلقه طلا با نگین الماس بخرد. انگشتری که بعدها پدرش و خود آلبرتو رپوسی تایید کردند که در واقع حلقه نامزدی بوده است. در عین حال هیچ شاهدی در دست نیست که نشان دهد آیا دایانا هرگز این انگشتری را دید یا ندید. با اینهمه پس از مرگ دایانا و دودی، محمد الفاید پول این حلقه را پرداخت. حلقه ای که بعدا در بخشی از فروشگاه بزرگ هرودز لندن به نمایش گذاشته شد.

دایانا و دودی پس از ترک هتل ریتز چند ساعتی را در آپارتمان آرسین هوسایه گذراندند، تا دو خودروی الفاید – یکی به رانندگی دورنو برای این زوج و دیگری با هدایت ژان فرانسوا موسی جهت حمل و نقل محافظان- دنبال شان بیایند و آنها را به رستوران شیک چز بنوئیت ببرند. اما از آنجاکه خبر سفر این دو به پاریس درز پیدا کرده بود، ده ها خبرنگار و عکاس فضول و سمج در بیرون این آپارتمان انتظار خروج آنها را می کشیدند. بنابراین پس از حرکت خودروی این دو از مقابل این آپارتمان، مانند مور و ملخ و از جمله سوار بر دوچرخه دنبال این خودرو راه افتادند، تا بتوانند به اندازه دلخواه به آن نزدیک شوند. برخی از این دوچرخه ها حتی به سرعت وارد پیاده رو می شدند. بگونه ای که مردم از ترس اصابت کردن آنها به خود، به کنار دیوارها پناه بردند.  دورنو می گوید: آنها پیشاپیش در کنار و پشت سر ما حرکت می کردند تا حتما از مقصدمان آگاه شوند.

دودی که به چنین هرج و مرجی عادت نداشت و خشمگین شده بود، از رفتن به رستوران منصرف گردید. بنابراین به هتل بازگشتند. او تصمیم گرفت با دایانا از در پشت هتل، بدون محافظان اصلی و با استفاده از خودروهای مرسدس بنز، خارج شود. در عوض دو لیموزینی که خبرنگاران و عکاسان فضول و سمج آنها را می شناختند، از مقابل در اصلی هتل به حرکت درآیند، تا آنها به اشتباه بیفتند. البته در این مورد روایت های مختلفی گفته و شنیده شده است. اما به هر حال آن عزیمت نه به محل مورد نظر، که به مرگ هر دوی آنها، ختم شد. مرگی که در پی آن از سوی مقامات دو کشور فرانسه و بریتانیا در باره اش تحقیقات مفصلی انجام شد و مصاحبه های فراوانی صورت گرفت. همچنین مقالات زیاد و دست کم یک کتاب نوشته به نگارش درآمد، و…

Leeza

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *