مقالاتمقالات اجتماعی

یک قربانی تجاوز در ونکوور: دادگاه‌ها و قوانین، بر علیه قربانیان عمل می‌کنند

 

خانم <کیرا اسمیت تاگ> یکی از مسوولین بنیاد مبارزه بر علیه تجاوز و پناهگاه زنان آسیب‌دیده، در شهر ونکوور است. او در اینجا، از تجربه‌ شخصی خود در این زمینه می‌گوید.

من روی صندلی دادگاهی در ونکوور نشستم و دیدم که مردی که هشت سال پیش، به من تجاوز کرده بود، به همراه افسران پلیس و دستبند به دست، راهی زندان شد. این یکی از آن چیزهایی بود، که کاملا مطمئن بودم هرگز در طول زندگی من، روی نخواهد داد.

در طول سال گذشته، و هنگامی که من گرفتار روند قانونی بی‌رحمانه‌ رسیدگی به پرونده‌ تجاوز بودم، گاهی صبر و تحملم را از دست می‌دادم و احساس بیچارگی می‌کردم. اما سپس، به یاد می‌آوردم که من، زنی هستم، از میان صدها و هزاران زن دیگر که دارند بر علیه مردانی که رفتارهای خشونت‌آمیزی با آنها داشته‌اند، مبارزه می‌کنند؛ و این مساله به من قدرت و آرامش می‌داد.

حمایت زنان از شاکی پرونده‌ قاضی کاوانا در آمریکا، به من شجاعت داد و در زمانی که بسیار به سخن گفتن درباره‌ تجربه شخصی‌ام در مورد تجاوز، نیاز داشتم، به من صدایی بخشید. از سوی دیگر، سازمان <مبارزه با تجاوز جنسی و پناهگاه قربانیان زن> ونکوور، به من احساس تعلق داشتن داد.

من هرگز در طول زندگی‌ام، و زمانی که دختر جوانی بودم، فکر نمی‌کردم که روزی به عنوان یک قربانی تجاوز، مطلبی بنویسم. هنگامی که در نوجوانی، رواج و شیوع تعرض جنسی را دریافتم، می‌دانستم که اجرای عدالت در مورد قربانیان این جرم، دورتر از آن است که بتوانم آن را تجربه کنم. هنگامی که برای نخستین بار، برای این پرونده به دادگاه رفتم، می دانستم که اتفاق نادری افتاده است.

نوشتن درباره‌ تجاوز و تاثیرات آن، بسیار دشوار است، زیرا نمی‌توان همه‌ تاثیرات روانی تجاوز را، یکجا  توصیف کرد. می‌دانم که در این مورد، کار من و دیدگاه‌های سیاسی‌ام، به عنوان دلیل توجه زیاد من به موضوع عنوان شده‌اند، اما من، همچنان همان زنی هستم که قربانی تجاوز شده است.

من مدت‌ها پیش، تصمیم گرفته بودم که تجاوز جنسی را که به من شده بود، به مقامات مسوول گزارش نکنم و خودم را قانع کرده بودم که این شکایت؛ راه به جایی نخواهد برد. اما زمانی که نام او، مردی که به من تجاوز کرده بود، را در فهرست مرکز <بحران تجاوز> سازمان <مبارزه با تجاوز> دیدم، دریافتم که او به زن دیگری هم صدمه زده و نظرم را تغییر دادم.

تجاوز باعث انزوای زنان و فاصله‌گرفتن آنها از یکدیگر می‌شود. این مساله، در اجتماع به شدت نکوهیده شده و این باور به ما القاء شده، که چنانچه این موضوع به سرمان آمد، مشکل از خودمان بوده است و باید خود را سرزنش کنیم. به نظر من، روش دستگاه قضایی تکرار همین روش و فاصله انداختن میان قربانی و دیگر زنان است. می‌دانم که سخن گفتن در مورد چنین پرونده هایی با دیگر زنان، به ایجاد اتهاماتی مانند همدستی، و تلاش برای انتقام‌گیری گروهی، علیه شاکی پرونده، منتج می‌شود. اما من باور دارم همه‌ این اتهامات، تبعیض علیه زنان و ادعاهایی دروغین‌ هستند.

در طول سه سال دوران رسیدگی به پرونده، من به دستور دادگاه و برای <جلوگیری از اختلال در دادرسی>، حتی نتوانستم با نزدیک ترین دوستم، در این مورد درددل کنم. افزون بر این، مجبور شدم گفتگوهایم با رسانه‌ها، در دفاع از حقوق زنان را نیز کاهش دهم، مبادا از گرایش سیاسی ام، در جریان دادرسی بر علیه من استفاده شود.

در طول دادرسی، از من درباره‌ دیدگاه سیاسی‌ام در مورد روسپی‌گری پرسیدند و خواستند که توضیح دهم از نظر گرایشات سیاسی‌ام، مفهوم اعلام رضایت به رابطه‌ جنسی را، تعریف کنم. من به قطعیت باور دارم که هیچ کدام از این دو موضوع، ربطی به آنچه بر من گذشته ندارد و جایشان در دادگاه نیست.

در روند رسیدگی به پرونده‌ تجاوز من، به صورتی غیرضروری، وادار به تجربه‌ دوباره‌ رنج و آزار روحی‌ ناشی از تجاوز شدم. مرا متهم کردند که می‌خواهم با بهره‌جویی از این پرونده، جایگاه سیاسی خود را بهبود دهم؛ یا اینکه شکایت من، به خاطر ارضا نشدن جسم من در رابطه‌ جنسی بوده است.

زنی که شاکی یک پرونده‌ تجاوز است، باید از همه‌ این مراحل بگذرد، به تمام این پرسش‌های بی‌ربط پاسخ دهد و در نهایت، اگر اقبال با او همراه باشد، متجاوز را با دستبند بر دست‌هایش، پشت میله‌های زندان ببیند. به نظر من، این روند، تبعیض آشکار بر علیه زنان است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن

 
 

نصب اپلیکیشن ایران جوان