صفحه اصلی / مقالات / کانادا در عصر دانلد ترامپ

کانادا در عصر دانلد ترامپ

Seif1

با انتخاب دانلد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، در واقع دنیای بهتر و سلامت تری که پس از جانبازی های زنان و مردان در برهه پرخشونت دو جنگ جهانی اول و دوم در قرن بیستم ساخته شد، ناگهان به پایان رسید. زیرا آمریکا آخرین دمکراسی ای به شمار می رفت، که همچنان در برابر بیگانه هراسی ایستاده بود. خوشبختانه این دنیا به طور کامل فرونریخته است. چراکه کانادا همچنان پابرجا می باشد.

از دیگر سو دهه ها می شود، که راست افراطی بگونه ای مستمر در اروپا رشد کرده است. امکان دارد حتی واژه راست افراطی برای نیرویی که دارد بر آنچه پیشتر غرب خوانده می شد مسلط می گردد، درست نباشد. نیرویی که دارد به همه جا می رود، و طبیعتا به سوی استبداد گرایش دارد. کمااینکه دارد در سراسر دنیا از جمله ترکیه و فیلیپین، ولادیمیر پوتین تولید می کند.  

حتی کشورهایی که در آنها شکل های نوین ملی گرایی سوسیالیستی هنوز به پیروزی دست نیافته اند، بر اثر آن به شدت دستخوش تغییر شده اند. بگونه ای که پس از خروج انگلستان از اتحادیه اروپا و پیروزی دانلد ترامپ، چنان تغییری به وجود آمده که ملی گرایان فرقه ای دیگر نه شورشی، که قدرت تلقی می شوند. احتمالا پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، اتحادیه اروپا، و موافقتنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) نیز، به شکلی چشمگیر دستخوش کاستی و نقصان خواهند شد. امکان دارد دیدگاه نظم جهانی قانون- محور هم، به نظریه ای متعلق به گذشته تبدیل گردد.

از دیگر سو با انتخاب جاستین ترودو در سال 2015 و کنار رفتن حزب محافظه کار، کانادا هویت سیاسی نوینی پیدا کرد. هویتی با موقعیتی منحصر به فرد، در نظم بین المللی! حال این پرسش مطرح می شود که در هنگامی که خود نظم بین المللی دارد از بین می رود، ما تا چه زمانی می توانیم خویش را برون هشته تلقی کنیم؟

ما به شکلی فزاینده تنهاییم. این تنهایی در ماه ها و سال های آینده، و احتمالا برای همیشه تبیین کننده ما خواهد بود. زیرا آخرین کشور در زمین هستیم، که به چندفرهنگی باور داریم. همچنین یکی از آخرین کشورها در زمین می باشیم، که به تجارت آزاد معتقدیم. اوضاع ضد و نقیض ما و جهان در این گفته کاملا آشکار می شود: ما دقیقا در همان لحظه ای که دنیا بسته شده، بازترین هستیم.

این تنهایی کانادا، ما را در تاریخ مان در وضعیتی منحصر به فرد قرار داده است. چراکه برای نخستین بار خود را بازتاب قدرتی دیگر نمی یابیم. یعنی سیاست ما دیگر در لندن و واشنگتن ریشه ندارد، و ویژه خودمان، و نه شهری دور، می باشد.

دقیقا به همین دلیل است که باید فورا خودمان، دیدگاه مان و کشورمان را، به دقت و از نزدیک محک بزنیم. البته پیشگامانی هستند که مصرانه می گویند کانادا هم مشکلات خودش را دارد، و ما نباید از دیگران انتقاد کنیم. زیرا خودمان نیز به همان بدی هستیم، ایده چندفرهنگی مان هم اغلب ناکام می ماند، و… اما ما دیگر نمی توانیم برای راهنمایی گرفتن به جنبش های پیشگامانه در انگلستان، اروپا و ایالات متحده آمریکا، نگاه کنیم. زیرا مشکلات مان مانند همگنانمان در سایر نقاط نیستند. در عین حال لازم نیست که بگوییم تهدید دانلد ترامپ و خروج انگلستان ازاتحادیه اروپا، در کانادا واقعی می باشد. زیرا وضع مردم کانادا بهتر از ساکنان انگلستان و آمریکا نیست. کمااینکه کیلی لیچ نامزد رهبری حزب محافظه کار کانادا بلافاصله پس از پیروزی دانلد ترامپ، این یادداشت را برای همکارانش فرستاد: امشب پسرعموهای آمریکایی ما نخبه ها را به کناری انداختند، و دانلد ترامپ را به عنوان رئیس جمهور بعدی خود برگزیدند.

این پیام از جمله متضمن این نکته است، که: من می خواهم با مبارزات سیاسی خود نخست وزیر بعدی کانادا باشم. به همین سبب است که تنها نامزد رهبری محافظه کار کانادا می باشم، که برای ارزش های کانادایی ایستادگی می کنم.

خود این یادداشت نشانگر آن است که نیرویی در حزب محافظه کار کانادا آرزو دارد، از بیگانه هراسی و زبان ارزش های ملی برای دستاوردهای سیاسی تغذیه نماید. البته با توجه به ماهیت منشور حقوق و آزادی ها روشن نیست، که آنها بتوانند چنین آرزویی را عملی کنند. همچنین با توجه به ناکام ماندن اسلام هراسی در آخرین مبارزات انتخاباتی و آخرین انتخابات کبک، این هم روشن نیست که چنین راهبردی در عمل کارایی داشته باشد. بااینهمه درست در همین حالا آینده کانادا محل مبارزات مسابقه رهبری این حزب است. بنابراین نیمی از سیاستمداران ما نیز به همان روندی تبیین می شوند، که دارد بقیه دنیا را شکل می دهد.

درنتیجه موقعیت نسبتا قوی کانادا نباید سبب کاهش انتقاد ما از خودمان بشود. بلکه باید تاثیری برعکس داشته باشد. بنابراین در حال حاضر که در تاریکی نیستیم، باید چندفرهنگی را کارا کنیم. باید اقدامی صورت بدهیم که این چندفرهنگی بهتر، و برای همه کاراتر باشد. باید خودمان را در وضعیتی قرار دهیم و یا دست کم تلاش کنیم، که در موقعیت ائتلاف مجدد با مردم اقوام نخستین کشورمان قرار بگیریم. به عبارت دیگر ما باید از طریق عملکرد واقعی خود نشان دهیم که در دنیای پر از دیگران (غیرخودی ها)، نفرت تنها امکان موجود نیست.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *