صفحه اصلی / مقالات / چگونگی زندگی در زیر سلطه داعش

چگونگی زندگی در زیر سلطه داعش

در هفته های اخیر خبرنگاران نشریه مک لینز به شهرهای کوچک، روستاها و اردوگاه های پناهجویان در نزدیک خط مقدم موصل سر زده، و سرگذشت ده ها تن در مورد چگونگی زندگی در زیر سلطه داعش را جمع آوری کرده اند. همه کسانی که با آنها گفت و گو شده خاطرنشان کرده اند، که داعشی ها در زمان ورود به موصل مورد استقبال قرار گرفتند. چراکه به آنها به چشم نیروهای آزادیبخشی نگاه می شد، که ناجی مردم از شر سنگدلی های ارتش عراق می باشند. در عین حال برخی از اهالی راه هایی را یافتند، که در رژیم تازه داعشی ها سود ببرند. اما بعضی دیگر تلاش کردند، دور و بر آنها نباشند. زیرا می ترسیدند پیوندشان با دولت عراق سبب شود، برچسب دشمن بخورند.

داعشی ها به مرور چهره خشن خود را نشان دادند. بنابراین بسیاری از مردم نمی دانستند، چه سرنوشتی در انتظارشان است. به موازات نزدیک شدن ارتش عراق به موصل و استفاده داعشی ها از غیرنظامیان به عنوان سپر، سنگدلی آنها نیز آشکارتر شد.

آنچه در پی می آید چکیده سرگذشت چهار نفر است، که توانستند از دوران حضور داعش در موصل جان به در ببرند.

 

هدیه غانم (نام مستعار)، 52 ساله

او در اوایل دهه 1980 در بغداد دانش آموزان دبیرستان بود. خانواده ای متوسط، و از لحاظ  مذهبی میانه رو داشت. بنابراین دامن کوتاه می پوشید، با دوستانش بیرون می رفت، و گه گاهی هم سیگاری می کشید. پس از گرفتن دیپلم نیز، در یک اداره دولتی به عنوان منشی مشغول به کار شد. کاملا هم از زندگی اش راضی بود. در سال 1988 که جنگ ایران- عراق به پایان رسید و او 24 سال داشت، پسرعمه اش از جبهه برگشت. هدیه به اصرار و اجبار پدرش با وی ازدواج کرد، و به همراه او به موصل رفت. سپس ناچار شد به سبب جو این شهر لباس های بلند و گشاد بپوشد، و روسری سرش کند. همچنین از آنجاکه شوهرش نمی توانست به دلیل آسیب های روانی که در جنگ دیده بود بگونه ای مستمر کار کند، هدیه در یک اداره دولتی کار گرفت. اما سقوط موصل به دست داعش زندگی را برایش سخت تر کرد. زیرا نه تنها ناچار شد از روبنده هم استفاده کند، بلکه هر بار که از خانه بیرون می رفت، می ترسید برایش اتفاقی بیفتد. چون داعشی ها مرتب مقررات شان را سخت تر می کردند. کمااینکه می گوید: مانند این بود، که تمام دنیا مرده است. زیرا زندگی مثل گذران وقت در یک تابوت در سلول زندان شده بود.

در خلال مدتی که موصل زیر سلطه داعش بود، برای خانواده هدیه هم رخدادهای ناگواری پیش آمد. از جمله اینکه داعشی ها دامادش را کشتند. اما قابلیت تطابق این زن به او کمک کرد، این دوران ترسناک سلطه را پشت سر بگذارد.

ابراهیم الموصلی (نام مستعار)، 38 ساله، دبیر

وی پس از قطع حقوق دولتی خود، مغازه کوچکی باز کرد. اما دلش نمی آمد از بسیاری از همسایگان که مانند خودش در وضعیت اقتصادی ناجوری گیر افتاده بودند، پول بگیرد. در عین حال نه تنها به عنوان دبیر در دبیرستان ها برای دولت کار کرده بود، بلکه در سنی قرار داشت که هنوز می توانست بجنگد. بنابراین جانش از سوی داعشی ها به شدت در خطر بود. به همین سبب هر روز که به مغازه اش می رفت، می ترسید به دست آنها کشته شوند. به ویژه اینکه بیشتر مشتریانش را داعشی ها تشکیل می دادند. چون بقیه مردم پولی برای خرید نداشتند. او از داعشی ها پول بیشتر می گرفت، تا بتواند به مردم مورد اشاره جنس رایگان بدهد.

به گفته وی رفتار تند داعشی ها عشق به اسلام را در دل خودش و بسیاری دیگر از مردم موصل از بین برد.

 

محمد الجبوری (نام مستعار)، 61 ساله

او به جز کوتاه مدتی که پس از ورود ارتش عراق به موصل در اردوگاه به سر می برد، تمام زندگی خود را در این شهر سپری کرده است. در زمانی که چهار سال داشت، مردم موصل به صدام حسین در آن هنگام 22 ساله کمک کردند، تا برعلیه دولت مرکزی وقت مبارزه کند. مساله ای که سبب شد، او نیز از آن پس همواره هوای آنها را داشته باشد. در مقابل جوانان موصل هم، در دوران جنگ ایران- عراق به جبهه شتافتند. هر کدامشان هم که کشته می شدند، دولت به خانواده اش پول کلانی می پرداخت. محمد پس از جنگ شاهد آن بود که موصل گسترش یافت، و به مکانی پر رونق تبدیل شد. در ادامه نیز با چشمان خود دید که چگونه شهرش آرام آرام تکه پاره شد، فروریخت، و در برابر داعش از پا درآمد.

سید یونس 50 ساله، راننده کامیون، اهل منطقه الخزر در 25 کیلومتری جنوب شرقی موصل

او یک بعثی و سنی با جان و دل در خدمت صدام حسین بود، که در دوران جنگ مورد اشاره نیز با افتخار به جبهه ها رفت، و مبارزه کرد. کاروبار وی پیش از حمله آمریکایی ها به عراق در سال 2003 خوب بود. اما این حمله همه چیز را برای او تغییر داد. مثلا بسیاری از کسانی (که احیانا از ترس رژیم صدام با وی معامله می کردند) از او روی برگرداندند. به همین سبب در هنگام ورود داعشی ها به موصل چندان ناراحت نشد. جالب اینکه زیر سلطه داعش کاروبارش هم رونق پیدا کرد. زیرا با آنها همکاری می نمود، و با کامیون خود برایشان بار می برد، و می آورد. ورود ارتش به موصل سبب شد، دوباره کاروبارش کساد گردد. او می گوید: برخی از مردم ساکن اردوگاه فکر می کنند، من تروریستم. اما نیستم. زیرا تنها کاری را کردم، که باید برای زنده بودن انجام می دادم.

Behnam Marfou

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *