Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
صفحه اصلی / مقالات / چرا درختان باید حقوق قانونی داشته باشند؟

چرا درختان باید حقوق قانونی داشته باشند؟

ماریا بندا- گلوب و میل

آیا درختان و سایر عناصری که توانایی سخنگویی ندارند، باید حقوق قانونی داشته باشند؟ از نظر دادگاه ها، قانونگزاران و جوامع درون کشوری/ شهری، پاسخ این پرسش به شکلی فزاینده مثبت است. در واقع در این مورد دارد انقلابی قانونی و فوق العاده در جهان به راه می افتد. کمااینکه ماه گذشته دیوانعالی کشور کلمبیا در حکمی تاریخی اعلام کرد، که جنگل آمازون شخصیتی حقوقی می باشد. همچنین دارای حقوق قانونی – مورد پشتیبانی قرار گرفتن، به خوبی نگهداری شدن و ترمیم- است. در این حکم به دولت دستور داده شده، از بین بردن مناطق جنگلی را کاهش دهد.

اما این تنها مورد از این دست نیست. کمااینکه فقط در سال گذشته از هندوستان گرفته تا زلاندنو، به چهار رودخانه، دو یخچال طبیعی، و یک کوه مقدس، حقوق قانونی انسانی عطا شده است. دادگاه حقوق بشر درون قاره آمریکایی نیز پیمان حقوق بشری جهت حفظ حقوق محیط زیست اعلام نموده، که از جمله برخی از شهرداری های ایالات متحده دارند به آن می پیوندند.

البته این ایده تازه ای نیست. کمااینکه در سال 1972 کریستوفر استون دانش پژوه حوزه حقوق آمریکا در نوشتاری زیرعنوان آیا درختان باید جایگاه معتبری داشته باشند؟، پیشنهاد دادن حقوق به طبیعت را مطرح کرد. ویلیام داگلاس قاضی دیوانعالی این کشور ضمن موافقت با وی، مصرانه تاکید نمود که طبیعت و یا هر کسی که به نیابت از آن سخن می گوید، باید بتواند به دادگاه مراجعه نماید.

چرا اینگونه دیدگاه ها نباید کاملا درست تلقی شوند؟ در حالی که شرکت ها و حتی کشتی ها یعنی چیزهایی را که حتی نمی توانند نفس بکشند، سخن بگویند، و رأی بدهند، شخصیت حقوقی می دانیم. به گفته این قاضی در واقع خود ما، این افسانه های حقوقی را خلق کرده ایم. زیرا این اشیای بی جان را برای خدمت به اهداف بزرگتری به کارمی گیریم. پس چرا نباید در مورد کوه ها، رودخانه ها و دریاها، بگونه ای مشابه عمل کنیم؟

البته ایده مطرح شده، در دهه 1970 ریشه نگرفت. اما تخم یک جنبش جهانی را کاشت. کمااینکه به نظر می رسد اینک که 50 سال از طرح آن ایده گذشته، زمان عملی شدنش فرارسیده باشد. بخشی از دلیل این عملی شدن این است که برغم موفقیت های فراوان قانون محیط زیست، چهارچوب قانونی کنونی نتوانسته به طور کامل سبب توقف تخریب بوم سازگان/ اکوسیستم ها، انواع موجودات، و برخی سیستم های پشتیبانی از حیات جانداران شود. بنابراین این چالش های بی سابقه مستلزم تفکری نوین هستند.

در سنت حقوق غرب، ما معمولا با طبیعت به صورت مایملک خود برخورد کرده ایم. همچنین اعتماد نموده ایم، که دولت ها از آن حفاظت می کنند. کمااینکه باور داشته ایم، که ادارات دولتی منابع طبیعی و حیات وحش را به نفع جامعه مدیریت می نمایند. اما فراز <نفع جامعه> برای افراد مختلف معانی متفاوت دارد. کمااینکه گاهی برنامه های کوتاه مدت به ظاهر مفید، در بلندمدت به زیان طبیعت و حیات وحش تمام می شوند.

البته دادن حقوق به طبیعت، فعالیت های اقتصادی زیانبار برای آن را متوقف نخواهد کرد. اما همانگونه که قاضی داگلاس گفت، سبب می شود که دست کم چیزهای طبیعی که درون مایه زیبایی آمریکا به شمار می روند، پیش از آن که نابود شوند، سخنگویی داشته باشند.

از دیگر سو باید دانست که اهدای اینگونه حقوق قانونی، تنها ناشی از انسانیت بشر نیست. بلکه ما از بدترین و سخت ترین راه این مهم را آموخته ایم، که زندگی و سلامت مان به سلامت محیط زیست بستگی دارد. به همین سبب هم از سال 1970 به این سو 100 ماده قانونی در سطح ملی برای حفظ سلامت محیط زیست به تصویب رسیده، و به اجرا درآمده اند. در عین حال بسیاری از بومیان و فرهنگ های دیگر پیش از ما به این واقعیت پی برده، و برایش چاره اندیشی کرده اند. مثلا قانون نوین زلاندنو دیدگاه قوم نخستین ماوری را در خود گنجانده است. شورای عالی اسلامی اندونزی نیز برعلیه تجارت حیواناتی که نسل شان در معرض انقراض می باشد، فتوا صادر نموده است.

اما قانون اساسی کانادا از حقوق در پیوند با محیط زیست سالم حفاظت نمی کند. این در حالی است که 85 درصد مردم کشور بر این باورند، که باید چنین محافظتی وجود داشته باشد. ولی همین اندازه هم که حرف اینگونه مسایل در میان است، سبب امیدواری می شود. کمااینکه زمانی مسایلی مانند حقوق زنان، کودکان، برده ها و شرکت ها، که اینک بدیهی و جاافتاده هستند، سبب خنده و شوخی بودند.

اگر ما بتوانیم از میراث طبیعی خود محافظت کنیم، احتمالا نسل آینده دنیای غنی تر و سعادتمندتری را به ارث خواهد بود. البته این کار آسان نخواهد بود. اما اگر قوانین درست و کافی داشته باشیم، به مرور زمان دنیای سالم تری هم خواهیم داشت.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *