صفحه اصلی / مقالات / چرا بسیاری از جوانان روسی به پوتین به دیده یک قهرمان نگاه می کنند؟

چرا بسیاری از جوانان روسی به پوتین به دیده یک قهرمان نگاه می کنند؟

Seif1

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این انتظار که روس ها هم می توانند مانند همتایان غربی خود زندگی خوب و مرفهی داشته باشند، جایش را به واقعیتی دردناک داد. این واقعیت که تغییر یک اقتصاد دولتی به بازار، و ایجاد دمکراسی در جامعه ای که قرن ها زیر سلطه مقام های سلطنتی و تمامیت خواهان دیگر بوده، راه دشواری است.

از دیگر سو شخصیت بسیاری از روس های کنونی در برهه 74 سال سلطه اتحاد جماهیر شوروی وقت شکل گرفت. بنابراین آنها به زیر و بم آن رژیم، و از جمله سرنوشت های اندوهبار خیلی از مردم در آن برهه آگاهی دارند. حال آن که قضیه برای بسیاری از جوانان روسی که شخصیت شان در هرج و مرج دهه 1990 و در ادامه پیروی از ولادیمیر پوتین شکل گرفته، حکایتی دگر می باشد. زیرا تجربیات این دو نسل با هم تفاوت دارد. حال این پرسش پیش می آید، که این جوانان کیستند؟ از زندگی چه می خواهند؟ از روسیه چه می خواهند؟

 

وقتی ولادیمیر پوتین در سال 2011 اعلام کرد که می خواهد برای سومین دور ریاست جمهوری وارد گود رقابت شود، معترضان به خیابان های مسکو و سایر شهرهای روسیه ریختند. معترضانی که عمدتا افراد جوان، تحصیل کرده و از خانواده های متوسط شهری بودند. در همان زمستان یکی از کارگران کارخانه ای در شهر نیژنی تاگیل از طریق شبکه تلویزیون ملی خطاب به پوتین گفت، که خودش و “پسران” آماده اند به مسکو بیایند و معترضان را درهم بکوبند. پوتین با این مساله مخالفت کرد. بااینهمه به آن شهر به چشم قلب سرزمین وی نگاه می شود. کمااینکه اینک نیژنی تاگیل یک شهردار جدید دارد، که پوتین وی را برای زیباسازی این شهر و تبدیل آن به قطب جاذبه محلی فرستاده است. او هم یک بهداری شیک و پیک در نیژنی تاگیل ساخت. اما زندگی در این شهر همچنان سخت می باشد. چراکه پس از کاهش بهای نفت و تحریم های غرب در پی حمله روسیه به اکراین، اوضاع اقتصادی خراب شده است. به همین سبب بسیاری از کارگران کار خود را از دست داده اند. البته اکثر جوانان این شهر فرزندان کمونیست های پیشین می باشند، که تفکری همچنان هوادار پویتین دارند. اما برخی از آنها که اهل نیژنی تاگیل نیستند و به ناچار از جمله به سبب اشتغال خود در آن زندگی می کنند، مایلند به شهر جهان وطن سن پیترزبورکگ بروند و میخانه ای باز کنند. بعضی از آنها هم علاقه دارند، به کلی از روسیه بروند. زیرا معتقدند، موقعیت های مناسبی نخواهند داشت، و نمی توانند برای خود کسی بشوند.

 

بااینهمه در کشور ولادیمیر پوتین به او به چشم مردی نگاه می شود، که روسیه پرآشوب و درهم ریخته پسااتحاد جماهیر شوروی را مهار کرد. همچنین نخستین رهبری می باشد، که در خلال دهه ها در برابر غرب ایستاده است. در عین حال شخصیت قوی او در کنار کنترل کاملش بر رسانه های روسی، و نبود منتقد و رقیبی قدرتمند، سبب شده اند که برغم چالش های موجود از جمله پذیرش سه جمهوری متعلق به اتحاد جماهیر شوروی پیشین به سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)، حملات تروریستی و سقوط ارزش روبل، همچنان محبوبیت خود را حفظ کند. فراتر اینکه برخی از این جوانان بر این باورند، که غرب می خواهد جنگی به روسیه تحمیل نماید. به همین سبب با الحاق کریمه به خاک خود موافقند.

 

 

البته روند رخدادهای داخلی نیز، به نفع پوتین تمام شده است. مثلا از اصلاحات اقتصادی به کار گرفته شده در دوران بوریس یلتسین و جانشینش میخائیل گورباچف بهره برد. همچنین افزایش بهای نفت که از سال 2003 آغاز شد، برایش بسیار کارا و مفید بود. در عین حال تولید ناخالص ملی در دوران ریاست جمهوری او رشد 70 درصدی داشته است. حال آن که این میزان در اتحادیه اروپا تنها 17 درصد بوده است. اگر درانتخابات 2018 نیز باز هم به ریاست جمهوری کشورش برگزیده شود، پس از استالین که 30 سال بر اتحاد جماهیر شوروی وقت حکمفرمایی نمود، دومین رهبر سیاسی با طولانی ترین دوره زمامداری در روسیه خواهد شد.

 

 

محبوبیت مورد اشاره دلایل دیگری هم دارد. مثلا همانگونه که آمد بسیاری بر این باور بودند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی وقت، روسیه شکوفا و تبدیل به یک دمکراسی مشابه غرب می شود. اما آن خوش بینی سال 1991 با یک دهه تضاد و تناقض از بین رفت. مثلا در حالی که فروشگاه ها پر از کالاهایی بودند که در دوران اتحاد جماهیر شوروی وقت اثری از آنها دیده نمی شد، اکثر مردم پولی برای خرید این اجناس نداشتند. چراکه ارزش روبل کاهش پیدا کرده بود. همچنین میزان خلافکاری ها به ویژه در زمینه مالی، سر به فلک زد. فراتر اینکه در حوزه سیاسی هم که به سبب آن فروپاشی باز شده بود، خود مردم رغبتی به مشارکت نداشتند. زیرا سیاست را کاری کثیف می دانستند. بنابراین در زمانی که در این کشور آزادی سیاسی بی سابقه ای حکفرما شد، بسیاری از مردم وضعیت موجود را خیلی گیج کننده و بی نظم می دیدند. کمااینکه به گفته ناتالیا زورکایا جامعه شناس مرکز لوادا که سازمانی مستقل برای نظرسنجی و مستقر در مسکو است، زمانی که ارزش های (غربی) با واقعیت ها رو در رو شدند، و مردم دیدند روند تغییرات بسیار کند می باشد، این ارزش ها را پس زدند. مساله ای که به نوبه خود سبب گردید، نسل جوان کنونی اصول جامعه اتحاد جماهیر شوروی پیشین را بپذیرد. بنابراین گرچه این جوانان برخلاف والدین و پدربزرگ و مادربزرگ هایشان در آن اتحاد جماهیر زندگی نکرده اند، اما بیشتر از این بزرگترهای خود با روند آن سازگاری دارند. چراکه بسیاری از جوانان روسی که شخصیت شان در هرج و مرج دهه 1990 و در ادامه در پیروی از ولادیمیر پوتین شکل گرفته، غالبا تنها به دنبال مشاغل و خانواده های باثبات هستند.چیزی که در دهه 1990 کمیاب شد، ولی آن را در دوره پوتین پیدا کردند. به همین سبب هم هست که بیست و پنج سال پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، هنوز جوانان روسی به ثباتی که رئیس جمهورشان ارائه می دهد، علاقه فراوان دارند. علاقه ای که تجلی اش حتی در هنر معاصر روسیه نیز، به چشم می خورد. مثلا جشنواره نعنای وحشی که در صد مایلی مسکو برگزار می شود، بیش از 36 هزار تن را به خود جلب می کند. این هواداران در شهرک ویژه ای چادر می زنند، و تا ساعت سه بامداد به تماشای اجرای موسیقی گروه های محبوب خود می نشینند. از سرشناس ترین هایی که در سال جاری برنامه داشتند، می توان از گروه محبوب موسوم به تصادف نام برد. گروهی که درون مایه ترانه هایش ارزش های قدیمی است.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *