Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
صفحه اصلی / مقالات / پدیدار شدن حقانیت موضع کانادا در قندهار

پدیدار شدن حقانیت موضع کانادا در قندهار

Behnam Marfou

عدنان آر خان- مک لینز

در دسامبر 2006 ماموریت کانادایی ها در قندهار براساس طرح مربوطه پیش نمی رفت. ماموریت پرمخاطره ای که تنها ده ماه پیش از آن تاریخ آغاز شده، و مسوولیتش تامین امنیت این استان جنوبی افغانستان بود. اما مرگبار تر از آن بود، که همه انتظار داشتند. کمااینکه تا آن هنگام 36 نظامی کانادایی در خلالش جان سپرده بودند، که سر به بیش از چهاربرابر تلفات حضور چهار سال پیش از آن این نیروها در افغانستان می زد. بیشتر 100 هزار دلاری هم که کانادا قول داده بود صرف کمک های انساندوستانه و توسعه شود، برای ساخت مدرسه و بهداری خرچ می شد. اما نتایج مناسبی به دست نمی آمد. چراکه بسیاری از بناهای ساخته شده بی استفاده می ماندند، و یا رها می شدند. اعضای پیمان آتلانتیک شمالی/ ناتو از جمله بریتانیا هم شکایت داشتند، که کانادا تنها به دلایل سیاسی این ماموریت را به عهده گرفته و ظرفیت انجام چنین امر خطیری را ندارد. زیرا در اوج ماموریت خود، تنها 2 هزار و 300 نیرو به افغانستان اعزام کرده بود. چنین شکایتی در حالی مطرح می شد که مثلا کانادا در دهکده های منطقه پنجوایی استان قندهار دو تهاجم برعلیه مقاومت طالبان را فرماندهی کرده، و به انجام رسانده بودند. بنابراین گرچه در انتها کانادا پیروز شد، اما این پیروزی برای مردم محلی هزینه زیادی داشت.

در بیستم دسامبر 2006 تیمسار تیم گرنت که تنها دو ماه پیش از آن به فرماندهی نیروهای کانادایی در افغانستان منصوب شده بود، با ریش سفیدان دهکده پنجوایی، فرماندهان ارتش ملی و مقامات دولتی افغانستان، و افسران ناتو، دیدار کرد. این دیدار به درخواست ریش سفیدان برگزار شد، تا پیشنهاد جدیدی به کانادایی ها ارائه گردد. اینکه به گفته آنها طالبان می خواستند در زمستان پیش رو سلاح هایشان را به زمین بگذارند، تا مردم محلی شانس بازگشت به دهکده های خود و بازسازی آنها را داشته باشند. این پیشنهاد از نظر تیمسار نامبرده مشکوک به نظر می رسید. چراکه طالبان از بین مردم محلی نیروهای زیادی جذب کرده بودند. بنابراین خودشان می توانستند به آسانی نبرد را متوقف، و انرژی شان را صرف بازسازی کنند. بنابراین به ریش سفیدان یک پیشنهاد متقابل داد. اینکه به طالبان پیام فرستاده شود که اگر می خواهند به دهکده هایشان بازگردند، باید آماده باشند که خودشان امنیت خویش را تامین کنند. مفهوم این پیشنهاد این بود که در حالی که نیروهای کانادایی بر از کار انداختن ساختار فرماندهی طالبان تمرکز می کردند، تامین امنیت دهکده و جذب نیرو از سوی مردم محلی صورت بگیرد. چنین پیشنهادی ایده ای نوین یه شمار می رفت. کمااینکه ماه ها می شد که نیروهای آمریکا و ناتو می کوشیدند خط مشی ای را به اجرا درآورند، که پلیس محلی در مناطقی که این نیروها و ارتش و پلیس ملی افغانستان ضعیف هستند، تامین امنیت را به عهده بگیرند. ریش سفیدان با چنین پیشنهادی مواقفت کردند. پیشنهادی که کاملا منطقی به نظر می رسید. اما در عمل از جمله به سبب نبود آموزش کافی برای نیروهای محلی و فساد گسترده، موفقیت آمیز نشد.

اما نیروهای کانادایی به هر حال ماموریت اصلی خود را در پیش گرفتند، که به دلایل مذکور به موفقیت موردنظر منجر نشد. این نیروها در خلال چند سال پس از آن کوشیدند، قندهار را زیر کنترل داشته باشند. در این مدت برخی از آنها از جمله در حملات کمین و انتحاری کشته شدند. بگونه ای که شمار مقتولین افزایش یافت. کمااینکه در هنگام خروج این نیروها در سال 2011، سر به 158 تن زد. زیرا گرچه طالبان هرگز به طور کامل به آن منطقه بازنگشتند، اما در همه جا نفوذ داشتند. کمااینکه در هنگام کنترل کانادایی ها حضورشان در برخی از بخش های منطقه مورد اشاره به اندازه ای بود، که هر حرکت غلط می توانست به نتیجه ای مرگبار منجر شود.

کوتاه مدتی پس از بازگشت نیروهای کانادایی به کشور خود، آمریکایی ها طرح هایی را برای پس راندن طالبان آغاز، و از جمله عبدالرازق را که از فرماندهان سنگدل نیروهای مرزی افغانستان بود، تجهیز کردند. مردی که توانست، نیروهای تحت امرش را به پیروزی برساند. اما او نیز در نهایت راه سایر جنگسالاران را در پیش گرفت. یعنی قبیله خودش را در موضع قدرت قرار داد. این در حالی بود که همزمان مقامات محلی می گفتند این پیروزی به سبب رقابت های قبیله ای، و نه درایت عبدالرازق، به دست آمده است. مثلا حاجی لعل محمد که یکی از این مقامات است، پس از آن که آمریکایی ها نتوانستند از آنچه که نقل و انتقال برونی درونی جوامع قندهار می نامیدند نتیجه مطلوب بگیرند، خطاب به آنها اظهار داشت:… شما دارید آنچه را کانادایی ها رشته کرده بودند، پنبه می کنید. زیرا آنها داشتند (دل) مردم را به دست می آوردند. اما شما با چنین روش و برخورد سنگدلانه ای، برای فداکاری های آنان احترام قائل نیستید.

براساس اظهارات حاجی لعل محمد چشم انداز صلح در هنگامی آشکار شد، که نیروهای آمریکایی خروج شان را آغاز کردند. زیرا پس از رفتن این نیروها بود، که ریش سفیدان توانستند جوانان دهکده خود را قانع کنند که سلاح هایشان را زمین بگذارند. اما این خروج به نفع عبدالرازق تمام شد. زیرا به نظر می رسید، شکست طالبان به سبب فرماندهی وی بود. فراتر اینکه او آشکارا اعلام کرده، با مذاکره با طالبان مخالف است. موضعی که به نظر می رسد، پشتیبانان آمریکایی اش دقیقا در جهت مخالف آن حرکت می کنند. چراکه دارند به روشی مشابه دیدگاه کانادایی ها، سلاح های خود را زمین می گذارند، تا با طالبان مذاکره کنند. به عبارت دیگر به موازاتی که قندهار صلح و آرامش به دست می آورد، کانادا نیز حقانیت روش خود را به عینه مشاهده می کند. چراکه اینک در این منطقه که پیشترها پر از تنش بود، درس های آموخته شده از اقدامات بیش از یک دهه پیش کانادا الهام بخش گام های بعدی آمریکایی ها شده اند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *