صفحه اصلی / مقالات / وقتی مرگ در می زند

وقتی مرگ در می زند

Behnam Marfou

مرگ های شگفت انگیز

1- کشته شدن در تصادف تنها دو هفته پس از گریز از مرگ

روز شانزدهم اکتبر دنیس و لورین کارور زن و شوهر اهل قصبه ریورساید کالیفرنیا که از کشتار دسته جمعی سنگدلانه جشنواره موسیقی لاس و گاس در شامگاه اول اکتبر جان سالم به در برده بودند، در تصادف اتومبیل کشته شدند.

وقتی در آن جشنواره استیون پداک به روی مردم آتش گشود و 59 تن را کشت و بیش از 527 نفر را زخمی کرد، دنیس روی همسرش پرید، تا او را از اصابت گلوله حفظ کند. در ادامه نیز هر دو موفق شدند، بدون زخم برداشتن از آن صحنه اندوهبار بگریزند. بروک کارور دختر آنها به خبرنگاران گفت، که پس از آن رخداد عشق پدر و مادرش نسبت به یکدیگر بیشتر شده بود. این زوج 22 سال با هم زندگی کردند.

2- کشته شدن در کاباره ای که بنا نبود مقتول به آنجا برود

در دوم اکتبر پلیس تورنتو عبدالاسحق علی و تناده محمد به ترتیب اهل تورنتو و ادمنتون را به اتهام تیراندازی منجر به کشته شدن دو نفر در ساعت سه بامداد اول اکتبر در پارکینگ کاباره ربل در محله پورت لندز تورنتو دستگیر کرد. وقتی ماموران به محل حادثه رسیدند، با بدن گلوله خورده زماری خان محمد و تایلر مک لین روبرو شدند. مرگ خان محمد در همان سر صحنه اعلام گردید، و مک لین در بیمارستان بر اثر شدت آسیب های وارده جان سپرد.

الکساندرا ماسا کاس که پیش از این رخداد به مدت سه/ چهار ماه هر آخر هفته را با مک لین می گذراند، به خبرنگاران گفت که مقتول تازه از سفر پرو بازگشته بود، و تصمیم نداشت به آن کاباره برود. چندتن دیگر از دوستان مک لین از جمله ایوانا تایموشنکو نیز قاطعانه خاطرنشان کردند، وی به هیچ رو آدمی نبود، که در اینگونه خشونت ها دخیل شود.

زماری خان محمد نیز، شش سال پیش از افغانستان به کانادا آمده بود.

3- فرار از دست پلیس برای رفتن به کام مرگ

در سیزدهم نوامبر 2015 متیو ریگینز 22 ساله قصد داشت همراه با دستیارش از خانه ‌ای در بِرفوت بِی در ایالت فلوریدا دست به دزدی بزند، که پلیس از راه رسید و در پی اش افتاد. جوان بیچاره برای فرار از دست ماموران در نزدیکی دریاچه ‌ای پنهان، اما ده روز بعد جنازه بی دست و پایش در تالابی در نزدیکی برفوت بی پیدا ‌شد. ماموران پلیس یک تمساح سه متر و نیمی را که به خودشان هم  حمله کرد، کشتند، و دست و پای دزد نگونبخت را از شکمش درآوردند.

بازی مار و پله با مرگ

1- نوجوانی که از سه حمله تروریستی جان به در برده است

میسون ولز نوجوان 19 ساله آمریکایی یکی از چهار میسیونر مذهب مورمون بود، که در بیست و دوم مارس 2016 در بمب گذاری انتحاری فرودگاه بلژیک زخم برداشت. در این رخداد که داعش مسوولیت آن را به عهده گرفت، دست کم 34 نفر به قتل رسیدند. او در سیزدهم نوامبر 2015 هم که تروریست های داعش در چندین حمله 130 تن را در پاریس کشتند، در نزدیکی این شهر بود. این نوجوان در هنگام دو انفجار بمب در نزدیکی خط پایان دوی مارتن بوستون در سال 2014 نیز، تنها اندکی دورتر از محل این انفجارها قرار داشت. چراکه منتظر بود، مادرش دوی خود را تمام کند. در آن روز 3 تن کشته و 264 نفر زخمی شدند.  

پس از به خیر گذشتن سومین رخداد در بروکسل، پدرش چاد ولز به شبکه خبری ان بی سی گفت، که زنده ماندن پسرش لطف خداست.

2- زنده ماندن در ارتفاع بیش از 12 هزار متری، دمای 54 درجه زیر صفر، و سطح اکسیژن تقریبا 26 درصد سطح دریا

در دومین هفته ژوئن سال 2015 مساله زنده ماندن یک مسافر قاچاقی 24 ساله که در محفظه چرخ یک هواپیمای بوئینگ 747 پرواز ژوهانسبورگ به لندن پنهان شده بود، شگفتی آفرید. البته دیگر همراه او پیش از رسیدن به فرودگاه هیترو سقوط کرد، جان خود را از دست داد، و جنازه اش روی بام یکی از ساختمان‌های غرب لندن پیدا شد.

صرف زنده ماندن مسافر مورد اشاره تقریبا غیرممکن بود. زیرا هر اندازه از سطح زمين بالاتر برويم، از فشار، وزن و میزان اکسیژن هوا کاسته می شود. به همین سبب در ارتفاعات خیلی بلند کاهش هوا و نبودن اکسيژن کافی، تنفس را با اختلال روبرو، و حالتی غيرطبيعى براى انسان ايجاد مى کند. کمااینکه گاهی کوهنوردان در کوه های بلند دچار سرگيجه و تهوع  مى‌ شوند. به عبارت دیگر از ارتفاع 3 هزار مترى رقیق شدن میزان اکسيژن ناراحتی هایی را به وجود می آورد. به همین سبب پرواز از 6 هزار متر به بالا بايد در محوطه دربسته و زیر فشار مناسب کنترل شده صورت بگیرد. حال آن که در پرواز مورد اشاره هواپیماها تا ارتفاع بیش از 12 هزار متر بالا می روند، که در آن دمای هوا 54 درجه زیر صفر، و میزان اکسیژن به تقریبا 26 درصد سطح دریا کاهش پیدا می کند.

البته از دیدگاه کارشناسان زنده ماندن در محفظه مورد اشاره غیرممکن نیست. اما منوط به شرایطی از جمله میزان اوج گرفتن هواپیما می باشد، که ظاهرا در مورد آن پرواز خاص صدق نمی کند.

3- آب کودک را برد، تا از دست مرگ برهد

طوفان دریایی چاپالا (قوی ترین سیستم گرمسیری در جنوب شبه جزیره عربستان) نیز مانند همتایان خود مرگبار بوده است. طوفانی که سرعتش سر به بیش از 240 کیلومتر در ساعت می زند، و امواج دریا را تا ارتفاع چندین متر بالا می برد. کمااینکه در نوامبر 2015 هزاران تن از یمنی ها را کشت، و از خانه و کاشانه خود آواره کرد. در آن سال یک مادر اهل این کشور از ترس طوفان فرزند شیرخوارش را در تشتی گذاشت، و به آب سپرد. جالب اینکه این شیرخوار تنها عضو خانواده خود بود، که از این بلای طبیعی جان به در برد و زنده ماند.

4- زنده ماندن پس از اعدام

در هجدهم مهرماه 1392/ دهم اکتبر 2013 علیرضا م به جرم حمل و نگهداری یک کیلو شیشه در بجنورد به دار آویخته شد. روز بعد یکی از کارگران سردخانه پزشکی قانونی که داشت جنازه ها را بیرون می کشید و برای تحویل به خانواده هایشان آماده می کرد، زیر نایلونی که جسد علیرضا در آن قرار داشت، بخار دید. یعنی علیرضایی که 12 دقیقه بالای چوبه دار معلق مانده، و پزشک مربوطه با معاینه او مرگش را تایید کرده بود و…

در آن هنگام محمد عرفان قاضی دیوان عدالت اداری از اجرای دوباره حکم پس از بهبودی وی سخن گفت. اما در نهایت آیت الله صادق آملی لاریجانی رئیس قوه قضاییه در دوم آبان ماه / بیست و چهارم اکتبر همان سال در جلسه ای از پیشنهاد عفو وی با یک درجه تخفیف از اعدام به حبس ابد خبر داد.

چون به امر حق به هندوستان شدم

ديدمش    آنجا   و   جانش   بستُدم

بسیاری از مردم بر این باورند، که زمان و مکان مرگ از پیش تعیین شده است. یکی از برجسته ترین این باورمندان، مولوی ستاره درخشان سپهر ادبیات پارسی می باشد. او این اعتقاد خود را به زیباترین شکل در حکایت مردی که هراسان و سراسیمه به نزد سلیمان پیامبر رفت، بیان می کند. وقتی سلیمان از وی سبب آشفتگی و رنگ پریدگی اش را می پرسد، پاسخ می دهد که عزرائیل با کینه و خشم نگاهش کرده است. وی در نهایت با گفتن اینکه باد در فرمان این پیامبر می باشد، از وی تمنا می کند به باد دستور دهد او را به هندوستان ببرد، تا از چنگ عزرائیل برهد. سلیمان این خواسته را اجابت می کند.

روز بعد که عزرائیل به مجلس ملاقات سلیمان می رود، این پیامبر از او می پرسد چرا به بنده مومن با چنان کینه و خشمی نگاه کرده، که وی هراسان و سراسیمه دست از یار و دیار خود کشیده و به دیار غربت گریخته است؟ اما عزرائیل فروتنانه پاسخ می دهد که به آن مرد نه از روی کینه و خشم، بلکه با شگفتی نگاه کرده است. زیرا قرار بود به  امر پروردگار در ساعتی جان او را در هندوستان بگیرد، که تقریبا در همان ساعت مرد را فرسنگ ها دورتر دیده، و…. ديدمش اينجا و بس حيران شدم/در تفكر رفته سرگردان شدم/ از عجب گفتم گر او را صد پر است/ زو به هندوستان شدن دور اندر است/ چون به امر حق به هندوستان شدم/ ديدمش آنجا و جانش بستُدم.

این حکایت با این بیت به پایان می رسد: از كه بگريزيم از خود اين محال/ از كه برتابيم از حق، اين وبال!

در مقابل شمار زیادی از مردم ابدا به اینکه زمان و مکان مرگ از پیش تعیین شده باشد، اعتقادی ندارند.

شما خواننده گرامی در کدام گروه جا می گیرید؟

 


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *