صفحه اصلی / مقالات / واکنش به آتش سوزی در لندن در رسانه های اجتماعی مؤید نفرت شدید از غرب

واکنش به آتش سوزی در لندن در رسانه های اجتماعی مؤید نفرت شدید از غرب

به قلم: ادم گری

در مواقعی که حمله ای تروریستی، فاجعه ای برساخته بشر، و یا فاجعه ای طبیعی رخ می دهد، شمار گسترده ای از اظهارنظرها در شبکه های اجتماعی مجازی ارائه می شوند. بنابراین مشاهده آنها راهی زیرکانه و معتبر برای پی بردن به مکنونات قلبی و احساسات درونی میلیون ها تن در سراسر جهان است.  

معمولا در چنین مواقعی واکنش و اظهارنظرهای کاربران این شبکه ها، همدردی، اظهار تاسف و نومیدی، می باشد. اما بخش زیادی از این کاربران هم کسانی هستند، که مرگ مردمی را جشن می گیرند، که نماینده غرب تلقی می شوند.

اخیرا بسیاری از مردم بریتانیا در حالی در بامداد از خواب بیدار شدند، که تصاویر یک برج مسکونی اقامتگاه صدها خانواده ساکن لندن طعمه شعله های آتش شده بود. در مراحل اولیه اعلام گردید، که در این آتش سوزی دست کم شش نفر کشته شده اند. اما احتمالا شمار کشته ها خیلی بیشتر است (روز شانزدهم ژوئن اعلام شد که در آتش ‌سوزی برج گرنفل لندن که در شامگاه ششم ژوئن رخ داد، دست ‌کم 30 نفر کشته شده‌، و 12 تن از آسیب دیدگان در شرایط بحرانی هستند. ایران جوان).

در حالی که هنوز برج مورد اشاره دارد می سوزد (انگلیسی این مقاله روز پانزدهم ژوئن نوشته شده است. ایران جوان)، سیل اظهارات مبنی بر جشن گرفتن، به یوتوب، فیسبوک و توئیتر، سرازیر شده است.

مردم بیگناهی که جان سپردند و یا خانه و کاشانه خود را از دست دادند، استحقاق چنین واکنش (ناخوشایندی) را نداشتند. اما این حقیقت که در جهان گسترده تر بسیاری فکر می کنند که این حقشان بوده، نشان از آن دارد که آنچه غرب (به آن تبدیل) شده، و بریتانیا نیز با توجه به خط مشی، موضعگیری و نادانی خود کاملا غربی است، مورد نفرت شدید می باشند.

 

در فاصله بین سقوط امپراطوری بریتانیا و ظهور تونی بلر، بسیاری از مردم این اسطوره را پروردند و تقویت کردند، که بریتانیا دارد قدرتی دلپذیر و رو به زوال می شود. تصمیم نخست وزیر وقت هارولد ویلسون در دهه های 1960 و 1970 مبنی بر کنار نگه داشتن بریتانیا از جنگ به رهبری آمریکا برعلیه ویتنام، اغلب از سوی چنین افرادی به عنوان دلیل مدعای خود ذکر می گردد.

اما واقعیت این است که نقش بریتانیا در تفکیک و جدا کردن هندوستان در سال 1947، قتل عام شورشیان مائو مائو در کنیا در دهه 1950، تجاوز و حمله سه جانبه بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر در 1956، نقش سنگدلانه بریتانیا در جنگ داخلی یمن شمالی در دهه 1960، و غرق کردن ناو (کشتی جنگی) آرژانتین به نام بلگرانو در سال 1982، سبب شد بسیاری از مردم به این نتیجه برسند، که گرچه بریتانیا امپراطوری خود را از دست داد، اما امپریالیسم خویش را از دست نداد.

از دیگر سو هر گونه امید به موضعی شبیه به روش هارولد ویلسون مبنی بر بی علاقگی به جنگ هایی مانند ویتنام که می شد بریتانیا را به سمت آینده ای با آرامش تر و صلح آمیزتر سوق دهد، با انتخاب تونی بلر در سال 1997 برباد رفت. چراکه سیاست خارجی بلر جنگ های غیرقانونی مداومی بود، که از سال 1999 با تجاوز و حمله نیروهای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به یوگسلاوی آغاز شد، و با هجوم غیرقانونی به عراق و اشغال این کشور در سال 2003 پایان یافت.

از هنگام کناره گیری بلر نیز آنهایی که راهش را دنبال کرده اند، لیبی را نابود نموده، و در تلاشند سوریه را هم نابود کنند. بریتانیا همچنین از فروشندگان عمده سلاح به عربستان سعودی است. کشوری که از این سلاح ها برای قتل عام غیرنظامیان یمن استفاده می کند.

به طریقی مشابه می توان اظهارنظرهای ضدآمریکایی در مورد کشته شدگان بیگناه یازدهم سپتامبر را پیدا کرد. همچنین حملات تروریستی در فرانسه و آلمان، با تعریف و تمجید آن-لاین روبرو شده اند. سرزنش غیرنظامیان بیگناه برای عملکرد دولت هایشان، از بیخ و بن غلط است. فراتر اینکه بسیاری از آنها از سوی همان دولت هایی که در جهان جنگ به راه می اندازند، با فشار اقتصادی، سنگدلی پلیس، تبعیضات اجتماعی، طبقاتی و نژادی، روبرو هستند. اما نمی توان از افراد در منطقه جنگی به شکلی معقول انتظار داشت، که الزاما از تفاوت بین بلوکی از آپارتمان های فقیرنشین لندن، با خانه های استخردار افراد دارای چندین میلیون ثروت در بخش های اعیان نشین این شهر، آگاهی داشته باشد. برای آنان لندن دارد می سوزد. و این لندنی است که مانند واشنگتن و پاریس در آن طبقه حاکمه ای زندگی می کنند، که سبب مرگ اعضای خانواده و رفقای آنها شده اند.

پس واقعیت این است، که هیچ کس استحقاق رخدادهای مورد اشاره را ندارد. اما نمی توان هیچ کس را هم برای احساس انتقام در چنین مواقعی، سرزنش کرد.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *