صفحه اصلی / مقالات / نخستین روزهای بسیار دشوار یک خانواده پناهجوی یزیدی در کانادا

نخستین روزهای بسیار دشوار یک خانواده پناهجوی یزیدی در کانادا

bahman-azimi-gif

ادیبه داسنی یکی از هزاران زن یزیدی است که از سوی داعش ربوده و به عنوان برده جنسی به کار گرفته شده اند. چراکه این گروه شبه نظامی در تابستان 2014 به منظور ریشه کنی پیروان دین یزیدی حدود 10 هزار از آنها را در عراق شکنجه کرد، اعدام نمود، ربود و یا به بردگی گرفت. عملکردی که سازمان ملل متحد از آن به عنوان نسل کشی یاد نمود. او در فوریه 2017 به همراه خواهرش حدیثه و شش خواهرزاده اش به عنوان بخشی از 1200 یزیدی قربانی سنگدلی های داعش، از طریق اربیل به امان، امان به مونترال و مونترال به تورنتو به کانادا آمد.

وقتی آنها از هواپیما پیاده شدند، راهنمای کردزبان سازمان ملی شان که در خلال این سفر دراز همراهی شان می کرد، آنها را به کارکنان آژانس اسکان کاستی/ COSTI در تورنتو تحویل داد. کارکنانی که در بیرون از سالن فرودگاه اعضای این خانواده را دو قسمت کردند، در دو تاکسی نشاندند، یادداشت هایی به دست رانندگان تاکسی ها دادند و با حرکت دست با اعضای خانواده داسنی خداحافظی کردند. دو خواهر که هیچ پولی به همراه نداشتند، حتی یک کلمه انگلیسی بلد نبودند، پیش از آن هرگز پا را از کشور خود بیرون نگذاشته، هواپیما سوار نشده، هرگز در مورد کانادا چیزی نشنیده و سفرشان به این کشور تن دادن به تقدیر بود، در راه از ترس کاملا سکوت اختیار کردند. چراکه از هم جدا شده و سوار تاکسی هایی بودند که عمامه رانندگان آنها یادآور پوشش مردانی بود که در زادگاه خودشان آنها را هدف شکنجه و تجاوز قرار داده و برادران و شوهران شان را کشته بودند. به همین سبب وقتی نیم ساعت بعد بدون هیچ دردسری در مقابل هتل از این تاکسی ها پیاده شدند، خدا را شکر کردند.

اما هیچکس نبود که به دیدارشان بیاید. مسئول پذیرش هتل هم، عربی بلد نبود. دو زن روی زمین سرسرای هتل نشستند و گریه کردند. یکی از مهمانان هتل که لبنانی بود آنها را دید و به کمک شان شتافت. از جمله حرف هایشان را ترجمه کرد و برایشان از یک فروشگاه موادغذایی آورد. خواهران توانستند با کمک وی به دو اتاقی بروند که کاستی برایشان رزرو کرده بود. اما از ترس از هم جدا نشدند و در یکی از این اتاق ها ماندند. کودکان هم روی زمین خوابیدند.

البته برای کسانی که به سبب جنگ از خانه و کاشانه آواره شده و به ناچار در اردوگاه ها به سر می برند، اینکه به کانادا بیایند و در هتل اقامت کنند، بسیار خوب به نظر می رسد. اما مسئله این بود که خواهران داسنی نمی دانستند، اینک ایمن هستند. همچنین می خواستند بدانند، از کجا غذا بیاورند؟ چگونه از تلویزیون استفاده کنند؟ آیا می توانند، به کارکنان هتل اطمینان داشته باشند؟ بعدا برایشان چه رخ خواهد داد؟ و یا چه کسی به سراغشان خواهد آمد؟ کمااینکه ادیبه می گوید: ما دو روز گریه کردیم، وضعیت بدتر از اردوگاه بود. تلفن های دستی مان کار نمی کردند. نمی توانستیم با یکدیگر تماس بگیریم. خواهرزاده ام از غذا خوردن خودداری می کرد. خودم هم بر این تصور بودم که به زودی خواهم مرد.

روز سوم مردی در اتاقشان را زد و خود را حیدر اسو معرفی کرد. او نخستین کسی بود که با آنها به زبان مادری شان کردی سخن گفت. نخستین جمله حدیثه این بود: لطفا ما را به عراق بازگردان.

اما حیدر اسو برای کمک به آنها به اتاقشان رفته بود. ولی نه کارمند دولت، بلکه از جامعه یزیدی تورنتو بود. مردی که از هنگام ورود نخستین پناهجویان یزیدی به کانادا، داوطلبانه به آنها کمک و وقتش را صرف پیگیری امور این تازه واردان می کرد. او به دو خواهر نامبرده اطمینان داد حالا که جامعه مورد اشاره از وجود آنها آگاه شده، کمک ها نیز به سویشان سرازیر خواهد گردید و همینگونه هم شد.

البته اینگونه نبود که دولت در مورد آنها اقدامی انجام ندهد. کمااینکه پشتیبانی مالی و پوشش خدمات درمانی از جمله اقداماتی هستند که دولت برای پناهجویان انجام می دهد. اما با روند مشکل جاافتادن خانواده داسنی عمدتا به دوش داوطلبان قرار گرفته است. بنابراین گرچه وجود افراد و سازمان های داوطلب بازتاب دست اندرکاری مفید آنها در امور پناهجویان به کشور است اما همچنین نشان می دهد که بسیاری از مسائل به دست شانس سپرده می شوند. کمااینکه چگونگی روند ورود اعضای خانواده داسنی به کانادا مسئله ای است که در مورد توانایی دولت جهت کمک به اینگونه پناهجویان وحشت زده از بلاهایی که در زادگاهشان به سرشان آمده، پرسش هایی را به وجود می آورد. جان کیزیهان کارشناس تأثیرات منفی اینگونه رخدادها و امور یزیدیان، در این پیوند می گوید: این کافی نیست که به آنها تنها حضور در کشوری امن را ارائه کنیم.

این اظهارات دور از واقعیت نیستند. زیرا این درست که دولت مرکزی برای ایشان پشتیبانی مالی و پوشش خدمات درمانی تدارک می بیند. اما اگر بیمار شدند، چه کسی آنان را به نزد پزشک خواهد برد؟ یا به آنها نشان خواهد داد، از چه راهی به مطب پزشک بروند؟ این درست که کلاس های انگلیسی به عنوان زبان دوم/ ESL برای ایشان رایگان اند، اما چه کسی به آنها برای برداشتی منطقی از رسوم و فرهنگ کانادا کمک می کند؟ و….

اینک وضعیت خانواده داسنی بسیار رضایت بخش تر شده است. البته هنوز انگلیسی بلد نیستند و… به همین سبب همچنان برای انجام امور روزمره خود بر کمک داوطلبان اتکاء دارند. در عین حال می گویند اگر پشتیبانی های گروه های داوطلب باپشتکار نبود، نمی توانستند با شوک زندگی نوین خویش کنار بیایند. مسئله ای که به نوبه خود در مورد توانایی دولت به کمک به اینگونه پناهجویان پرسش هایی را به وجود می آورد که به برخی از آنها اشاره شد.

Behnam Marfou

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *