مقالاتمقالات پزشکی

نبودن گوش شنوا برای تقاضای ایمنی دانش آموز معلول

بیلی مارتنز- هافینگتن پست

صرف سال ها وقت برای یافتن گوش شنوا 

در ده سالگی که پس از اقدامات لازم درد پیچیده شدن مچ پایم خوب نشد، آزمایش های به عمل آمده بیشتر در بیمارستان کودکان بریتیش کلمبیا نشان داد، که به بیماری درد مرکب ناحیه ای مبتلا هستم. این بیماری یک نارسایی عصب شناختی است، که سبب درد فوق العاده زیادی می شود، تحرک را محدود می کند، و در استخوان ها و پوست تغییراتی به وجود می آورد. به همین سبب ناچار شدم در ماه های آتی پس از تعطیلی از دبستان، هر روز به بیمارستان مراجعه کنم. اما همه دردهایی که می کشیدم و ناتوانی هایی که احساس می کردم یک طرف، و تجربه تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه در کلاس پنجم طرف دیگر! زیرا در آن روز متوجه شدم مساله تنها این نیست که نمی توانم در از جابرخاستن، راه رفتن، و به جایی رسیدن، پا به پای هم شاگردی هایم باشم. بلکه فراتر این است که در صورتی که چنین حوادثی واقعا رخ بدهند، نمی توانم فرار کنم. در آن روز همچنین فهمیدم اینگونه تمرین ها برای افرادی مانند من بیش از آن که راهگشا باشند، پرسش های بیشتری ایجاد می کنند.

احساس ترس مستمر

البته از همان ده سالگی درک کردم، که مدرسه رفتن و انجام سایر کارها برایم راحت نخواهد بود. کمااینکه مثلا برای بالا رفتن از پله به کمک نیاز داشتم. اما در مدرسه اصلا به من کمک نمی شد. کلاس نهم بودم که بدترشدن شرایط جسمی ام سبب گردید، دیگر نتوانم به مدرسه بروم. به همین دلیل در خانه یا بیمارستان به درس خواندن ادامه دادم. برای کلاس دهم به دبیرستان برگشتم. اما این احساس ترس که اگر حادثه ای غیرمترقبه پیش بیاید نمی توانم انعطاف پذیری لازم را داشته باشم و خود را نجات دهم، به گونه ای مستمر آزارم می داد. 

وقتی نخستین تمرین مربوطه در آن سال تحصیلی آغاز شد، من با یکی از دبیرانم روی بالکن کافه تریا نشستم. در آن روز او به من حرفی زد، که پیشترها بارها شنیده بودم. زیرا گفت اگر آتش سوزی واقعی رخ دهد، خودشان مرا از پله ها پایین می برند. برایم مسجل بود، که آنها عمق وخامت وضعیت مرا درک نمی کنند. 

در تمرین بعدی در کلاس یازدهم برای چگونگی واکنش به حضور یک غریبه مزاحم در مدرسه، مامور پلیسی که به کلاس مان آمد، گفت اگر در صورت پیش آمدن واقعی چنین رخدادی تلاش بیشتری نکنم، خواهم مرد. درحالی که من تمام سعی ام را می کردم.

البته در تمرین های بعدی برای دیگر انواع رخدادهای غیرمترقبه، مسوولان مدرسه حرف همان دبیرم را تکرار کردند. ولی اظهارات سایر ماموران پلیس هم، مشابه همان همقطارشان بود.

قضیه تنها به من مربوط نمی شود

ماجرای من موردی انفرادی نیست. کمااینکه بسیاری از والدین در مورد نبود یا کمبود طرح های اضطراری برای دانش آموزان دارای نیاز ویژه خود نگرانند. کمااینکه به کانتسا چشما مادر اهل آناهیم هیلز کالیفرنیا که پسرش قادر نیست پاهایش را از زانو به پایین حرکت بدهد، گفته اند در صورت رخ دادن یک حادثه غیرمترقبه واقعی همکلاسی ها و یکی از آموزگاران به پسرش کمک خواهند کرد. اما این مادر خاطرنشان می نماید: چنین چیزی کافی نیست. زیرا در وضعیت بحرانی و ترسناک هر دانش آموزی به فکر نجات خودش خواهد بود. 

البته این وضعیت به مدارس محدود نمی شود. کمااینکه پس از فرود اضطراری اخیر یک بالگرد/ هلیکوپتر در نیویورک که منجر به تخلیه فوری برخی ساختمان ها شد، این مساله خود را بیش از همیشه نشان داد.  چراکه در یکی از ادارات به معلولان گفته شد، در پاگرد راه پله ها منتظر بمانند….

دانش آموزان سالم نیز، در مخاطره اند

البته این تنها دانش آموزان معلول نیستند، که در مخاطره اند. بلکه زیربناسازی کهنه مدارس سبب می شود، دانش آموزان سالم نیز با خطر روبرو باشند. به همین سبب مثلا دولت استان بریتیش کلمبیا قول داده یک میلیارد و 600 میلیون دلار برای مرمت 182 مدرسه دارای نیاز به تعمیرات اختصاص دهد، تا آنها را در برابر زلزله مقاوم کند. اما اینگونه نیست، که همه از این تصمیم راضی باشند. مثلا دبیرستان اریک هامبر ونکوور که 80 میلیون دلار از این بودجه به آن اختصاص داده شده، در صورت اجرای مرمت های لازم 26 درصد از فضای سرپوشیده خود را از دست خواهد داد. از جمله سالن همایش هایش به کلی از بین می رود، و سالن ورزش و محل کارهای هنری و آموزش موسیقی اش کوچک تر می شود. بنابراین ممکن است حتی خطر دائمی بالقوه زلزله برای برخی کافی نباشد، تا قسمتی از فضا را در قبال ایمن سازی از دست بدهند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Don`t copy text!
بستن

ایران جوان را در اینستاگرام دنبال کنید.

 

  • 6
  • 0