مقالاتمقالات پزشکی

نامه یک پزشک آی سی یو به بیمار کوویدی غیر واکسینه: کاش صدایم را می شنیدی!

دکتر رایان چودری، متخصص بخش مراقبت های ویژه بیمارستان رویال الکساندرا در ادمونتون، نامه ای خطاب به یکی از بیماران کوویدی غیر واکسینه خود نوشته که در ادامه آن را می خوانیم:.

صدایش را می شنوی؟ صدایی که سکوت اتاق را بر هم می زند، صدای فس فس دستگاه تنفس مصنوعی که مثل موج های اقیانوس می آید و می رود و تنها پیوند زندگی تو با این جهان است، چه طور کار به اینجا رسید؟ ترس از واکسن؟ خودشیفتگی؟ یا اینکه تو هم یکی دیگر از قربانیان شایعات و اطلاعات غلط هستی؟ دلم می خواهد فریاد بزنم، جیغ بکشم، اما حیف که جیغ و فریاد من چیزی را تغییر نخواهد داد. 

آخر ما هم به اندازه تو ساکتیم، تو به خاطر اتصال ریه هایت به دستگاه قادر به حرف زدن نیستی و ما به خاطر خستگی مردم که بعد از 16 ماه پاندمی، از شنیدن توصیه های پزشکان خسته اند و نمی خواهند صدایمان را بشنوند.

تو برای من یک معمای بزرگی! منظورم سن و سال یا شغل یا سابقه پزشکی ات نیست. همه آنها جلوی روی من است؛ من دوست دارم خودت را بشناسم، روحی را که در پس این چشم های بی حال آرمیده! تو اینجایی، جلوی من! اما همچنان برایم یک سوال بی جوابی. همکارم وقتی جسم بی رمقت را به دستگاه تنفس وصل می کرد، گفت خیلی مهربان به نظر می آیی، من هم اینجا نشسته ام و فکر می کنم در زندگی چه امیدها و آرزوهایی داری؟ و کدام کارهای ناتمام ذهنت را مشغول کرده است؟

تنها نشانی که از واقعیت تو دیده ام عکس هایی بود که خانواده ات آوردند؛ عکس هایی از روزهای شادتر که نشان از یک انسان شاد و پدری مهربان داشت، به نظر می رسد خیلی ها دوستت دارند و این یعنی راه زندگی ات را درست رفته ای، در زمان و مکانی دیگر دلم می خواست دوست تو می شدم تا اولویت های زندگی و خانواده را از تو بیاموزم. پس چرا امروز در دو طرف این جنگ ایستاده ایم؟ یکی واکسن زده و دیگری فراری از واکسن!

تلفنی با پسرت حرف زدم، خیلی کوچک تر از آن است که به این زودی پدرش را از دست بدهد، نمی دانستم که چند سال پیش مادرش را هم از دست داده! بدون تو او هیچ کس را نخواهد داشت، شاید نباید از او می پرسیدم اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم: چرا پدرت واکسن نزد؟ چند لحظه صدای گریه اش قطع شد. گفت خیلی به تو اصرار کرده اما تو هیچ وقت برای دریافت واکسن اقدام نکردی، خودش را سرزنش می کرد که چرا بیشتر پافشاری نکرده است از سوالم پشیمان شدم. نکند پسرت خودش را مقصر تصور کند! این تصمیم شخص تو بود که حالا تاوانش را یک نفر دیگر باید بپردازد و این خیلی غیر منصفانه است، او در تمام مدت گریست و من، با اینکه خودم را آدم قوی و محکمی می دانم، نتوانستم جلوی اشک هایم را بگیرم. او می خواست از من قول بگیرد که تو خوب می شوی و من سعی داشتم مثل یک پزشک آموزش دیده، بدون اینکه امیدش را ناامید کنم، او را از وخامت وضعیت تو باخبر کنم، اما نتوانستم، و به او قول دادم که تو خوب می شوی. 

اگر به خاطر خودت واکسن نزدی، خاطر فرزندت هم برایت عزیز نبود؟ جامعه ما به کجا رسیده که عده ای شارلاتان در شبکه های اجتماعی کاری می کنند که آدم های خوب همه زندگی شان را به خاطر چند جمله تحریف شده ریسک کنند؟ عصبانیت واژه درستی برای احساسی که دارم نیست. شاید بتوانم بگویم ناامیدم. گاهی فکر می کنم آیا پرستار تازه فارغ التحصیل شده این اتاق، که به امید کمک به دیگران 16 ماه گذشته تمام توانش را برای کمک به بیماران کوویدی گذاشته، سال آینده هم به شغل پرستاری ادامه خواهد داد؟ آخر تحسین و تشویق های اوایل پاندمی برای کادر درمان حالا به داد و بیداد معترضانی بدل شده که از خانه تا بیمارستان همراهی مان می کنند. گویی کار خیلی از مردم با کووید تمام شده حتی اگر کار کووید یا آنها تمام نشده باشد. 

پزشک بزرگی می گفت: دلسوزی و شفقت منبعی بی انتها نیست! و من امروز که به همکارم نگاه می کردم که همچنان با نهایت مهربانی و توجه به تو رسیدگی می کرد و برای دقایقی دستانت را در دستش می گرفت، با خودم فکر می کردم بعد از 16 ماه کار مداوم، تا حالا می بایست از مهربانی و شفقت خالی شده بود اما نشد، و دیدن او برای من انگیزه ای است که من هم ادامه بدهم.

خیلی دلم می خواست منطق تو را برای واکسن نزدن در ک می کردم اما درک این موضوع از توان من خارج است، من فقط سعی می کنم برای تو بهترین خودم باشم. وقتی بدن بی رمقت را بر تخت می بینم نمی توانم به سیاست و بازی های آن فکر کنم، در عوض، انسانی را می بینم که به کمک من نیاز دارد و این همان چیزی است که به خاطرش این شغل را انتخاب کردم؛ بگذار مخالفان واکسن به ما اعتراض کنند و در شبکه های اجتماعی نفرت پراکنی کنند، ما با مهری بی انتها خود را وقف بیماران می کنیم: چه واکسن زده باشند چه نزده باشند؛ می شنوی؟ پرستار صدایم می کند، باید برای لوله گذاری در ریه یکی دیگر از همفکران غیر واکسینه ات بشتابم. فقط لطفی به من بکن؛ کمکم کن جلوی پسرت بدقول نشوم


برچسب ها

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
Don`t copy text!
بستن

AdBlock را متوقف کنید

سیاست