صفحه اصلی / مقالات / مفهوم نوجوان بودن در دنیای امروز

مفهوم نوجوان بودن در دنیای امروز

Behnam Marfou

به قلم: کیسی کینگ

نوجوان بودن در دنیای امروز مفهومی متفاوت از دوران نوجوانی والدین کنونی دارد. هر بامداد که نوجوان از خواب برمی خیزد، می خواهد بهتر شود. او هر روز هدفی دارد. برخی از این هدف ها واقعگرایانه تر از بعضی های دیگر می باشند. اما روی بد سکه این اهداف این است، که او می خواهد آدمی شود که در واقع نیست. مثلا از نظر خودش اشکالی ندارد که وزنش به جای 63، 72 کیلو باشد. یا روی پیشانی اش جوشی به چشم بخورد. اما جامعه محیطی خشن و بی رحم است. به همین سبب هیچ کس نمی تواند از آنچه هست، خرسند و خشنود باشد. مثلا اگر بین ران های کسی فاصله نباشد، چاق تلقی می شود. اگر همه نمراتش A (بیست) نباشد، او را احمق می دانند.

به همین سبب نوجوان بگونه ای مستمر در فیلم ها زندگی می کند. کمااینکه دختران در این سن و سال در پی یافتن مردی با زیباترین و شکیل ترین اندام، چهره ای رویایی و بهترین ویژگی های شخصیتی، هستند. این امر در مورد پسران نوجوان نیز صدق می کند، که در رویای آشنایی با زنی دارای چنین ویژگی هایی روزهای زندگی را می گذرانند. یعنی در واقع نوجوانان به روشی غلط زندگی می کنند.

در این میان شبکه های اجتماعی مجازی عاملی بسیار بزرگ هستند. البته نوجوانان مرتب از والدین خود می شنوند که دنیای مجازی هرگز به شکل کنونی نبوده، و آنها تا هنگام ورود به دانشگاه تلفن دستی نداشته اند. البته این گفته ها منطقی هستند. اما واقعیت این می باشد، که نوجوان امروز شب ها با در دست داشتن تلفن دستی به بستر می رود، و به تمامی صفحات خود در دنیای مجازی اعم از حساب کاربری اش در فیس بوک، توئیتر و اینستاگرام، سرمی زند. در این سرزدن ها دخترانی را می بیند که یا بیکینی پوشیده اند، و یا به همراه دوستان خود می باشند. در اینجاست، که عامل حسادت وارد کار می شود. زیرا پرسش هایی از این دست برایش پیش می آیند: چرا من نمی توانم، چنین ظاهری داشته باشم؟ آیا این منصفانه است؟

 

به موازاتی که این نوجوان به دیدن صفحات مربوط به خود ادامه می دهد، می بیند عکسی از همه دوستانش در دنیای مجازی قرار داده شده است. اما خودش در این تصویر حضور ندارد. پس از خویش می پرسد: چرا من دعوت نداشتم؟ آیا این دوستان اصلا از من خوششان می آید؟

در چنین مواقعی همه افکار ناخوشایند به ذهنش هجوم می آورند، و دچار فشار روانی می شود. فشاری که تنها ناشی از گشت زدن در دنیای مجازی است.

اما مساله به همین جا ختم نمی شود. بلکه نوجوان با خود می اندیشد اگر من هم در دو هفته پیش رو فعالیت بدنی داشته باشم، ورزش کنم و غذا نخورم، می توانم چنین اندامی داشته باشم. بنابراین تا حد مرگ به خودش گرسنگی می دهد، تا بتواند دارای اندامی قابل عرضه در اینستاگرام شود. اما پس از گذشت یکی دو روز می بیند، که غذا نخوردن ممکن نیست. بنابراین کم کم غذا را به برنامه روزانه اش اضافه می کند. اندک اندک نیز، به سبک زندگی عادی خود برمی گردد. اما این دور باطل بازهم تکرار می شود. زیرا جامعه نوجوان را وامی دارد باور کند، کسی هست که در واقع نیست.

نوجوانان برای تحقیر همگنان خود از واژه هایی مانند زیادی قدکوتاه، زیادی قدبلند/ زیادی لاغر، زیادی چاق/ دارای موی زیادی کوتاه، موی زیادی بلند/ سینه های زیادی بزرگ، سینه های زیادی کوچک/ و… استفاده می نمایند.

حال تصور کنیم که دنیایی بدون اینگونه پیشداوری ها و انتقادها وجود داشته باشد، که در آن هر کس به میل خود زندگی کند. بدون اینکه هدف این پیشداوری ها و انتقادها قرار بگیرد. مثلا بتواند لباسی را که دوست دارد، بپوشد. هرغذایی را که میل دارد، بخورد. با اعتماد به نفس به هر جا که خوشش می آید، برود و… بدون اینکه حرف های نامربوط بشنود، و مرتب هدف انتقادهای کینه توزانه قرار بگیرد.

اینک به واقعیت برگردیم. نوجوان حتی نمی تواند تا دم در ورودی خانه اش برود، بدون اینکه هدف اینگونه پیشداوری ها و انتقادها قرار نگیرد. حتی نمی تواند بدون چنین هدف قرار گرفتنی، در دنیای مجازی اظهارنظر کند.

پس نوجوان بودن در دنیای امروز در بهترین حالت به اندازه ای باورنکردنی سخت، و در بدترین حالت تقریبا غیرممکن است. اما ما نوجوانان باید سرانجام بیدار شویم و به این تشخیص برسیم، که در زندگی چیزهای زیادی وجود دارند، که فراتر از نفرت می باشند. پس چرا باید زندگی را برای تحقیر دیگران به هدر داد؟ اندکی کمتر نفرت داشته باشیم، و اندکی بیشتر زندگی کنیم. اگر دست به چنین اقدامی بزنیم، از نتیجه ای که این اقدام عایدمان می کند، شگفت زده می شویم.

بنابراین نباید در برابر صفحه های مانیتور کامپیوترها بنشینیم و یا به صفحه تلفن دستی خود خیره شویم، و تظاهر کنیم، هیچ رخدادی پیش نیامده است. زیرا اظهارنظرهایی که در دنیای مجازی در مورد دیگران می کنیم، آزاردهنده هستند. حتی سبب مرگ برخی از آنها می شوند. پس بهتر است، به دیگران کمک کنیم. شاید ما همان کسی باشیم، که می تواند دیگری را از مرگ نجات دهد.

باید فقط و فقط خودمان باشیم. هرگز تسلیم جو غلط نشویم. اطراف مان را از آدم هایی پر کنیم، که سبب ایجاد حس خرسندی و شادی در ما می شوند. خودمان اختیار خودمان را در دست بگیریم. ما توان عملی کردن این پیشنهادها را داریم!  


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *