صفحه اصلی / مقالات / مردان گلفروشی که کالاهای زیبا و رنگارنگ خود را به تن می کنند

مردان گلفروشی که کالاهای زیبا و رنگارنگ خود را به تن می کنند

banner-niazmandiha2

کتهرمن عکاس حرفه ای چند سال پیش برای یک سفر کاری به هندوستان رفته بود. اما یک جاذبه زیبا سبب شد بار دیگر این سفر را تکرار کند. آنچه درپی می آید، مشاهدات و عکس های وی از مردان گلفروشی است که در حالی کالاهای زیبا و رنگارنگ خود را عرضه می نمایند که آنها را به تن دارند.

 

چند سال پیش برای یک سفر کاری به هندوستان رفته بودم. در یکی از روزها به خودم مرخصی دادم و سری به بازار گلفروش های کلکته موسوم به مالک قات زدم. بازاری که در نوع خود یکی از بزرگترین عمده فروشی های گل در آسیا به شمارمی رود. در این بازار که قدمت آن سر به بیش از یک قرن می زند، غرفه های عظیم عرضه و نگهداری گل چشم را می نوازند و حدود 2 هزار گلفروش همه روزه آنها را آماده دیدن و خرید مشتری ها می کنند. هر بامداد گل های فصلی را در ماشین های باری و وانت به این بازار می آورند.

 

 

در آن روز فضای دیوانه وار و شلوغ بازار مرا فریفته و مسحور کرد. اما بیش از هر چیز چگونگی حمل این کالاهای زیبا و رنگارنگ از سوی مردان گلفروش توجهم را به خود جلب نمود. چراکه افرادی با ظاهر کاملا مردانه بودند. اما کالاهای خود را با حالتی تقریبا زنانه حمل می کردند. بگونه ای که حتی به نظر می رسید، یکی از آنها لباسی از گل به تن دارد. من که فریفته و مسحور ظاهر کاملا مردانه با رفتار زنانه این فروشنده ها شده بودم، دو سال بعد دوباره به آن بازار رفتم، تا با خاطری آسوده از آنها یک سری عکس بگیرم.

درهندوستان برای همه چیز از جشنواره ها گرفته، تا مهمانی ها و مراسم مذهبی، از گل استفاده می شود. در عین حال در این کشور انواع بسیار متنوعی از گل های گوناگون از ختمی های چینی رنگارنگ گرفته، تا رزهای به رنگ زرشکی روشن، حلقه های گل یاسمن، نیلوفر آبی و ماگنولیا، وجود دارد. اما من تصمیم گرفتم تنها از گل هایی عکس بیندازم که دست فروش ها آنها را با خود حمل می کردند.

در ابتدا نظرم این بود که سوژه های عکس هایم را از هر دو جنس انتخاب کنم. اما وقتی در این مورد با زنان گلفروش حرف زدم، گفتند تمایل ندارند عکسشان را بگیرم. بنابراین من هم تمرکز خود را بگونه ای انحصاری روی سوژه های مرد قرار دادم.  

اما بسیاری از این مردان تنها زبان بنگالی بلد بودند. برخی دیگر هم به صورت غیرقانونی در بازار مورد اشاره حضورداشتند. بنابراین جلب اعتمادشان برایم چالش محسوب می شد. اما پس از چند روز من و دستیارم با یکی از آنها ارتباط برقرار کردیم. مردی محلی که زبان های هندی و بنگالی بلد است. کمک های او گرفتن اجازه از سایرین و دسترسی به سوژه های دیگر را آسان تر کرد.

از دیگر سو بازار بسیار شلوغ تر از آن بود که من بتوانم عکس هایم را در چهارچوب مورد نظر خود بگیرم. بنابراین ازاین مردان در کنار رودخانه هگلی عکس انداختم که شاخه ای از رود گنگ به شمار می رود. کار عکس گرفتن از ساعت 12 تا 3 پس از نیمروز طول می کشید و هوا گاهی آفتابی و زمانی غبارآلود بود. در عین حال در نور تند نیمروز از فیلترهای ویژه استودیویی استفاده می کردم.

 

 

 

من دریک برهه هشت روزه از حدود 55 مرد گلفروش عکس گرفتم. گرفتن بیشتر عکس ها بین 10 تا 15دقیقه زمان می برد. البته این زمان طولانی به نظر نمی رسد. اما هوا چنان داغ بود که انسان احساس می کرد دارد می سوزد. بگونه ای که پس از هر روز کاری که به هتل بازمی گشتم و لباس عوض می کردم، کاملا خیس عرق بودم.

این کار من تلاشی برای رفتن به فراسوی کلیشه ها است. مثلا برخی از افراد فکر می کنند، همه هندی ها فقیر و بینوا هستند. اما پروژه من یعنی یک سری تصاویر زیبای گرفته شده در محیطی غیرمحتمل، روشم برای نشان دادن نادرست بودن این باور می باشد.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *