صفحه اصلی / مقالات / مخارج گزافی که کارکنان بانک ها روی دست مردم می گذارند

مخارج گزافی که کارکنان بانک ها روی دست مردم می گذارند

Razi-Clinic

احساس می کنم فریب خورده ام

مایک بلک 35 سال دو شعل داشت  چراکه می دانست، برای دوره بازنشستگی حقوق و مستمری چندانی نخواهد داشت. بنابراین لازم بود خودش پول قابل ملاحظه ای پس انداز کند، و کرد. او یک میلیون دلاری را که موفق شده بود پس انداز نماید، با راهنمایی و مشورت یک مشاور مالی بانک سلطنتی کانادا/ Royal Bank of Canada (RBC) در صندوق‌ های سرمایه ‌گذاری مشترک/ mutual funds گذاشت. به این امید که بر اساس گفته های این مشاور سود خوبی عایدش شود. اما پس از سه سال که نتیجه چندانی به دست نیاورد، تهدید کرد پولش را از این بانک بیرون می کشد. ولی او را نزد معاون بانک فرستادند. این معاون در مورد گزینه ای سخن گفت، که با 6 درصد سود سالانه همراه بود. اما مالک عمده این حساب نیز همان RBC بود. در نهایت هم نه تنها سود پرداختی 3 درصد شد، بلکه مایک بلک ناچار گردید، در خلال یک دوره شش ساله 30 هزار دلار هم به عنوان مخارج آن حساب بپردازد.

بعدا هم آشکار شد، که مجوز کار آن معاون وی را چیزی معادل مسوول دادوستد یعنی در واقع فروشنده قلمداد می کند. مایک بلک پس از این خسارت ها می گوید: احساس می کنم، فریب خورده ام. زیرا کارکنان بانک ها تنها خدماتی را می فروشند، که از آنها خواسته می شود.

 

عناوین شغلی فریبنده

نتایج پژوهش اخیر اتحادیه حمایت از سرمایه گذاران کوچک نشان می دهد، در کانادا 121 هزار نفر به عنوان حرفه ای های مالی رسمی وجود دارند. اما عنوان شغلی بخش اعظم آنها چیزی معادل مسوول دادوستد یعنی در واقع فروشنده است، تا خدمات سرمایه گذاری بفروشند. در عین حال تنها 4 هزار تن از آنان وظیفه ای دارند، که باید براساس آن به نفع سود مشتری کار کنند. لری الفورد مدیر سرمایه گذاری رسمی پیشین RBC و پژوهشگر اصلی تحقیق مورد اشاره می گوید: امروز مبنای بازی جلب اعتماد مشتریان است. و اینکه مشتریان هرگز نباید بفهمند فردی که با وی طرفند، در واقع فروشنده ای می باشد که حق کمیسیون دریافت می کند، و اجباری ندارد برای این اعتماد ارزش قایل شود.

به گفته وی هزاران کارمند بانک در سراسر کانادا در واقع فروشندگانی هستند، که با عناوین شغلی فریبنده

و دهان پرکن با مشتری روبرو می شوند.

تغییر یک حرف، و تغییر مفهوم

لری الفورد خاطرنشان می کند، که یکی از کلک های رایج سیستم بانکداری استفاده از عنوان مشاور مالی است. اما کلمه مشاور آن که باید adviser نوشته شود، advisor نوشته می شود. این تفاوت تنها یک حرفی بین o و e می تواند برای مشتری بی خبر از همه جا گران تمام شود. زیرا تنها adviser ها در برابر مشتری این مسوولیت را دارند، که منافعش را در نظر بگیرند. در مقابل advisor ها به ویژه اگر پای کمیسیون بیشتر برای خودشان در میان باشد و یا مدیرشان به آنها بگوید باید خدمات بیشتری بفروشند، حتی محصولاتی را به مشتری عرضه می کنند، که حداقل منفعت را برای او داشته باشد.

موضوع فقط و فقط فروختن است

بسیاری از کارکنان بانک ها می گویند به سبب فشارهایی که از بالادستی هایشان به آنها وارد می شود، بیش از هر چیز به عنوان فروشنده عمل می کنند، تا به اهداف درنظر گرفته شده برای درآمد برسند. یکی از کارکنان بانک دومینیون تورنتو/ تی دی (Toronto-Dominion/ TD Bank) که برای محفوظ ماندن شغلش از ذکر نام وی خودداری می شود، خاطرنشان می کند: می توانم بگویم، 90 درصد کار روزانه من تلاش برای رسیدن به اهداف موردنظر است. زیرا همه روزه باید نزد مدیرم بروم و در مورد مشتری هایی که باید با آنها کار کنم، با او گفت و گو نمایم. چون باید ببینم، از مشتری چه چیزی درمی آید. مثلا اگر در حسابش پولی پس انداز کرده باشد، تشویقش کنم آن را در صندوق‌ های سرمایه ‌گذاری مشترک بگذارد. حتی اگر وامی با بهره بالا داشته باشد، که پرداختش به مراتب بیشتر برایش منفعت دارد. زیرا موضوع فقط و فقط فروختن است.

 

 

یکی از مشاوران مالی همین بانک که اخیرا استعفا داده نیز، می گوید: من در آغاز کار هیچ آموزشی ندیدم. بلکه به مرور فوت و فن ها را یاد گرفتم. زیرا مرا سر کارم فرستادند، و توقع داشتند در حین کار عملی، روش کار را بیاموزم.

مجری سیاست های بانک و همزمان مرجع رسیدگی به شکایت بودن، کارساز نیست

استن بائل بنیانگذار اتحادیه حمایت از سرمایه گذاران کوچک می گوید: با صدها و صدها تن از مردم صحبت کرده ام، که قربانی (روش کار بانک ها) شده اند. همه آنها هم به مشاور مالی (البته از آن دسته که advisor نوشته می شود) خود اعتماد داشته اند. در حالی که این مشاوران تنها فروشنده هستند، و اصولا برای همین منظور هم آموزش دیده اند. بنابراین باید مرجعی خارج از موسسات مالی به شکایات مردم رسیدگی کند. زیرا مجری سیاست های بانک و همزمان مرجع رسیدگی به شکایات بودن، کارساز نیست.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *