صفحه اصلی / مقالات / املاک و مسکن / سخت تر و گاه غیرممکن شدن زندگی در سه بزرگترین شهر کانادا

سخت تر و گاه غیرممکن شدن زندگی در سه بزرگترین شهر کانادا

مسکن خبر داغ همیشگی کانادا

مدت های مدیدی است که یکی از مهم ترین سرفصل های اخبار در کانادا، به بهای مستغلات و به ویژه در دو کلانشهر ونکوور و تورنتو پیوند دارد. در عین حال آنهایی که ملک و املاک ندارند، مرتب چرتکه می اندازند که باید برای پول پیش قسط چقدر پس انداز کنند، تا در فهرست صاحبان مسکن قرار بگیرند. در مقابل دارندگان مسکن مرتب چرتکه می اندازند که حساب کنند، بهای ملک شان چقدر افزایش یافته و تا چه اندازه پولدارتر شده اند. البته این را هم می دانند که اگر مایملک شان را بفروشند، یا باید در این دو شهر ملک گران دیگری بخرند، و یا قید زندگی در آنها را بزنند، و به جایی دیگر کوچ کنند.

به هر حال خبرهای مورد اشاره از جمله شامل زوج های جوانی می شوند، که مثلا برای صدمین بار از خرید مسکن رویایی خود بازمانده اند. چراکه با همه تلاش شان از عهده پرداخت بهای آن برنیامده اند. همچنین مرتب از این سخن به میان می آید که مثلا ونکوور سومین شهر جهان است، که در آنها خرید ملک و املاک مشکل ترین می باشد. و یا اینکه تورنتو در رده سیزدهم این فهرست قرار دارد.

داغ ترین خبر اخیر اینکه تورنتو از نظر غیرقابل خرید بودن ملک و املاک به رکوردی نوین دست پیدا کرده است. معمولا در پس زمینه اینگونه اخبار هم یک خریدار مرموز و بی نام و نشان چینی قرار دارد، که به کانادا پرواز می کند، با پول نقد ملک مورد نظر را می خرد، و بهایی بیش از میزان درخواستی به صاحب آن می پردازد.

دنباله خبر هم معمولا تحلیلی به این مضمون از سوی یک کانادایی آرزومند صاحب خانه شدن است، که می گوید: فکر نمی کنم اینکه انتظار داشته باشم بتوانم در شهر خودم ملکی بخرم، غیرمنطقی باشد.

در تحلیل های دیگر هم سخن از این به میان می آید، که خرید ملکی که بتوان از عهده پرداخت بهایش برآمد، حق طبیعی افراد است.

البته چنین گفته ای دست کم در سیستم سرمایه داری واقعیت ندارد. کمااینکه در نیویورک، لندن و هنگ کنگ، بهای املاک از دو شهر مورد اشاره کشور ما هم بالاتر است. با این تفاوت که در آن شهرهای خارجی اخبار مرتب حول محور بهای مستغلات نمی گردد. همچنین به نظر می رسد، ساکنان آنها از مدت های مدیدی پیش واقعیت های بازار مسکن را پذیرفته باشند.

از دیگر سو به هر حال توان دولت ها در پیشگیری از نیروهای موجود در بازار محدود است. کمااینکه برغم گام های دولت استان انتاریو از جمله افزایش مالیات برای خریداران خارجی، به نظر می رسد بازار ملک و املاک تورنتو همچنان به روند خود -ولو اندکی آهسته تر- ادامه دهد.

دو گروه مستاجر

کمااینکه قانون نوین کنترل اجاره بها که اخیرا از سوی دولت مورد اشاره به اجرا گذاشته شده، مستاجرها را به دو گروه تقسیم کرده است. چراکه سبب گشته، سرمایه گذاران کوچک از خرید مجتمع های مسکونی اجاری کنار بکشند. مساله ای که به نوبه خود برای بسیاری از مستاجران راهی باقی نمی گذارد، به جز اینکه به شهرهای ارزان کانادا کوچ کنند. کمااینکه هم اینک بسیاری از کسانی که سال ها در ونکوور و یا تورنتو زندگی کرده بودند، به ناچار به اینگونه شهرها نقل مکان نموده اند. شهرهایی که شمارشان در کشور کم نیست. اما حتی برخی از این افراد هم وقتی به شهرهایی مانند نیویورک و شیکاگو سفر می کنند، در پایان سفر با رویی گشاده به کانادا باز می گردند. زیرا از نزدیک مشاهده می نمایند، که مثلا بهای زندگی در تورنتو ابدا با بسیاری دیگر از شهرهای بزرگ جهان قابل مقایسه نیست. بااینهمه ناچارند، از زندگی در تورنتو نیز چشم بپوشند.

یکی از اینگونه افراد ابتدا کوچ به هالیفکس و یا کلگری را مدنظر قرار داد. اما در نهایت به اتاوا نقل مکان کرد. شهری که می توان در پارک ملی زیبایش دوچرخه سواری کرد، در رستوران های خوبش غذا خورد، و از خدمات شهری مناسبش بهره برد. مهم تر اینکه می توان در خیابان های مرکز شهر اتومبیل خود را تنها با پرداخت ساعتی سه دلار پارک نمود، و در پی انجام امور مربوطه رفت.

دسته دوم مستاجرانی هستند، که به هر دلیل از جمله وجود اعضای خانواده در شهرهای تورنتو و ونکوور و یا شغل خویش، خواه و ناخواه همچنان در این دو شهر گران می مانند.  

باید واقعیت را پذیرفت

البته که ما در کانادا زندگی می کنیم. اما در عین حال در جهان هم به سر می بریم. بنابراین می دانیم که در بازارهای آزاد، قانون عرضه و تقاضا بر دیدگاه های مبهم در مورد عدالت اجتماعی می چربد. به همین سبب زندگی در سه بزرگترین شهر کشور ما یعنی ونکوور، تورنتو، و در مرحله ای با فاصله نسبتا زیاد مونترال، به دلایل مالی و اجتماعی برای میلیون ها کانادایی قابل دسترس نیست. در عین حال این روند دست کم در دوران زندگی ما تغییر نخواهد کرد. بنابراین این مساله دیگر نباید به صدر اخبار تبدیل شود. چون دیگر برای هیچ کس چیز تازه ای نیست.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *