صفحه اصلی / مقالات / زندگی دوباره در انتاریو برای مادر سوری فراری از جنگ و خشونت خانگی

زندگی دوباره در انتاریو برای مادر سوری فراری از جنگ و خشونت خانگی

مریم هسنو و 4 فرزندش، جزو میلیون ها سوری هستند که از جنگ و ویرانی در کشورشان گریخته اند. اما هسنو تنها از جنگ فرار نکرد، بلکه از یک رابطه زناشویی توام با خشونت نیز فرار کرده است. او که هم اکنون در ویندزور – انتاریو مستقر شده  است، در گفتگو با خبرنگار Windsor Star گفت: احساس کردم باید این کار را برای نجات فرزندانم انجام بدهم. نمی خواستم آنها را از دست بدهم.

او پس از شرکت در جلسات مشاوره روانی، تصمیم گرفت تجربیات اش را با دیگران قسمت کرده و به زنان دیگری که مانند او اسیر یک رابطه خشونت آمیز بودند، کمک کند.

هسنو، 19 ساله بود که به تصمیم خانواده با یکی از بستگانش در دمشق ازدواج کرد. اما بلافاصله پس از ازدواج شوهرش کنترل و اختیار زندگی هسنو را به دست گرفته و او را از دیدار با خانواده اش منع کرد. شوهر وی همچنین هسنو را وادار کرد که با کار کردن در خانه مردم به عنوان نظافتچی و خدمتکار، مخارج شان را تامین کند. در حالی که خود روزهایش را با مشروب خواری و کفتر بازی سپری می کرد. آزارها و کتک هایی که مریم در دوران بارداری تحمل کرد با به دنیا آمدن فرزند دختر، بیشتر شد. هسنو می گوید: شوهرم پسر می خواست. وقتی دکتر در دومین و سومین بارداری ام خبر دختر بودن بچه ها را داد، به وحشت افتادم. او بر سرم فریاد کشید که باید سقط کنم. اما گفتم که این خواست خداوند بوده و چنین کاری نخواهم کرد.

از نوامبر 2015 تا پایان سال 2016، شهرهای ویندزور و اسکس در انتاریو، در چهارچوب تعهد بین المللی کانادا برای پذیرش 35 هزار پناهنده، 1 هزار و 500 سوری را پذیرفتند. بن کوو، استاد روانشناسی بالینی در دانشگاه ویندزور که با پناهجویان کار می کند، می گوید: ما به جنگ و بمباران فکر می کنیم، اما این خانواده ها با عوامل استرس زای بسیاری دست به گریبان هستند. او هسنو را زنی فوق العاده شجاع می داند که می خواهد زنان قربانی خشونت خانگی را به شکستن سکوت و دریافت کمک تشویق کند.

سه روز بعد از به دنیا آمدن فرزند دوم، شوهر هسنو او را وادار کرد که کار کردن را از سر بگیرد. شوهر هسنو از دخترانش متنفر بود و خشم خود را بر سر مریم خالی می کرد. هسنو در معدود ملاقات های مخفیانه اش با پدر و مادر، رنج و ناراحتی اش را پنهان می کرد. زیرا نمی خواست اوضاع زندگی اش بدتر شده و شوهرش از دیدار آنها باخبر شود.

آزارها و فشارها آنقدر زیاد شد که هسنو در حالی که فرزند چهارمش را باردار بود، به لبنان فرار کرد ولی مجبور شدن دخترانش را در خانه رها کند. جنگ داخلی در سوریه همچنان ادامه داشت. در نهایت پدر خانواده به همراه فرزندان و همسر جدید به لبنان نقل مکان کردند. هسنو با بهت و وحشت نشانه های آشکار آزار فیزیکی را بر روی بدن دختران بیگناه اش مشاهده کرد. همسر هسنو، حاضر نشد سرپرستی دخترها را به او واگذار کند. ولی اجازه داد که یکی از دخترها دو ماه نزد مادرش بماند تا هسنو بتواند از او پرستاری کند. وقتی دختر بزرگش در اثر کتک های پدر بی هوش شد و از بیمارستان سر در آورد، هسنو دریافت که باید برای نجات آنها اقدام کند. او داستان زندگی اش را نزد خبرنگار یکی از تلویزیون های محلی فاش کرد. تلویزیون نیز تصویر دختر مجروح را با بینی شکسته و صورت خونین پخش کرد. پدر و نامادری توسط پلیس بازداشت شدند، اما ترس و وحشت هسنو و فرزندانش ادامه داشت.

هسنو می گوید: می ترسیدم هر زمان آزاد شده و ما را بکشد. دختر بزرگم ترسیده بود و هر شب کابوس می دید. دو راه بیشتر نداشتم، یا فرزندانم را نجات بدهم و یا شاهد مرگ شان باشم.

هسنو و 4 فرزندش در ژوئن 2016 با هواپیما عازم کانادا شدند. او در پاسخ به این سوال که آیا در آن هنگام چیزی در مورد کانادا می دانست یا خیر، می خندد و می گوید: نه! فکر می کردم پرواز دو یا سه ساعت بیشتر نیست.

کوو به همراه دانشجویان سال های بالاتر خود، به 6 تا 10 پناهنده بالغ، مشاوره درمانی ارائه می کند. هسنو پس از استقرار در ویندزور در ماه اکتبر، به اتفاق مترجم اش هدی بوتی، در جلسات 90 دقیقه ای هفتگی با شانتال بوچر، دانشجوی مقطع دکترا شرکت می کند. بوچر با تحسین هسنو می گوید: عشق او به فرزندانش مثال زدنی و داستان زندگی شان واقعا الهام بخش است. هسنو می دانست که اگر به دخترانش کمک نکند، آنها را از دست خواهد داد.

بوچر می گوید که آرام کردن هسنو و رها کردن او از آن همه فشار و استرس آسان نبود و نیست. وی می افزاید: معتقدم باورهای مذهبی و فرهنگی باعث می شود بسیاری از قربانیان خشونت خانگی در ابتدا مایل به صحبت درباره آن نباشند. با اینکه هسنو از تجربیاتش حرف می زد، اما مایل به آوردن آنها روی کاغذ نبود. این در حالیست که بسیاری از درمانگرها نوشتن را یکی از موثرترین تکنیک های درمانی می دانند.

بوچر می افزاید: اما در آخرین جلسه گفتگویمان (در ماه آوریل)، هسنو با کتابچه ای که در آن تجربیات هولناک اش را شرح داده بود، مرا سورپرایز کرد و گفت که می خواهد با این کار الهام بخش زنان دیگر باشد.

هم اکنون 4 فرزند هسنو در مدرسه دولتی تحصیل می کنند. خوشبختانه والدین هسنو، دو خواهر و برادر او نیز به آنها پیوسته و همگی در خانه ای پر از گل و گیاه زندگی می کنند. هسنو می گوید: عاشق گل ها هستم. دوست دارم بنشینم و به آنها نگاه کنم. زندگی در کانادا عالی است و بچه ها هم راضی و خوشحال هستند.

او می افزاید: از ویران شدن کشورم و آواره شدن مردم متاسف هستم. اما کاری نمی توانیم انجام بدهیم. من هرگز نمی توانم به کشور بازگردم، چون همه چیز در آنجا مرا به یاد شوهرم می اندازد.

شوهر هسنو، هشت ماه بعد از فرستاده شدن به زندان به جرم ضرب و شتم دخترش، دچار حمله قلبی شده و فوت کرد. چهارمین فرزند هسنو که پسر می باشد، هرگز پدرش را ندید.

Behnam Marfou

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *