مقالاتمقالات اجتماعی

زبان مادری: دشواری‌های بزرگ‌کردن فرزندان دوزبانه

مالوینا گودوفسکا – روزنامه‌نگار و زبان‌شناس کانادایی
من اصالتا لهستانی هستم، همسرم انگلیسی‌زبان است و ما اکنون در لندن- انگلستان زندگی می‌کنیم. گرچه انگلیسی همیشه زبان غالب بوده که من با آن صحبت کرده و می‌کنم، اما من و همسرم اصرار داشتیم که فرزندان مان زبان لهستانی را بیاموزند. با این حال، این کار پیچیدگی‌های خود را به همراه دارد: قلب و ذهنت را گرفتار می‌کند، گاهی پیروزی‌های کوچک دارد، گاهی حتی پدر و مادر را به گریه می‌اندازد…

به خاطر تلاش‌های ما، دختر من که اکنون 2 ساله است، به پرسش‌هایی از هر دو زبان پاسخ می‌دهد و درست مانند پسرم در همین سن، شروع به کار بردن واژه‌هایی از زبان دوم کرده است. پسرم نیز حالا خیلی چیزها را به لهستانی درک می‌کند، گرچه زبان غالب او همچنان انگلیسی است. دشواری اصلی که ما داریم، به خاطر این است که تنها یکی از ما لهستانی صحبت می‌کنیم. در سال 2007، پژوهشی که توسط دکتر آنوک دهوور انجام گرفت، نشان داد خانواده‌هایی که در آنها هر دو سرپرست – پدر و مادر– به یک زبان سخن می‌گویند، احتمال موفقیت در آموختن زبان‌های اقلیت به کودکان، بسیار بالاتر است. دلیل اصلی این مساله این است، که همزبان نبودن پدر و مادر، باعث می‌شود که کودک به میزان کافی در معرض زبان دوم قرار نگیرد.

اما در کنار این دشواری‌ها و اصرار من بر آموختن زبان دوم به فرزندانم، مساله‌ دیگر، احساسی است که این زبان منتقل می‌کند: زبان لهستانی، برای همیشه زبان مادری من خواهد بود، در حالی که انگلیسی زبان غالبی است که هر روز استفاده می کنم. به عنوان یک مادر، گفتگو درباره‌ احساسات با کودکانم، یکی از مهم ترین بخش های وظایف مادری من هستند. اما همین مساله، هنگامی که این احساسات را به زبان اقلیت بازگو می کنم، دشواری‌های بسیاری پدید می‌آورد. با این حال در خانه‌ ما، عبارت Kocham Cie که در لهستانی به معنای دوستت دارم است، از I love you بیشتر استفاده می‌شود و خلوص و گرمی بیشتری دارد.
موضوع تفاوت‌های احساسی در هنگام به کارگیری زبان‌های خارجی، تاکنون مورد مطالعه‌ چندین زبان‌شناس قرار گرفته است. دکتر آنتا پاولنکو از مرکز مطالعات زبانشناسی دانشگاه اسلو نروژ، در سال 2006 پژوهشی در این مورد انجام داد که نشان داد افراد، در هنگام استفاده از زبان دوم، احساس می‌کنند فرد دیگری شده‌اند. 65 درصد از شرکت‌کنندگان که بروز این حالت را گزارش کرده بودند، همچنین گفتند که سخن‌گفتن به زبان غالب (زبان اکثریت، که زبان مادری نیست) به آنها حس واقعی‌تر و طبیعی‌تری می‌دهد. شرکت‌کنندگان دو زبانه، همچنین گفتند که احساس می‌کنند فاصله‌ روحی آنها با زبان اقلیت بیشتر از زبان غالب است.
دکتر آلکسیا پانایوتو استادیار دپارتمان مدیریت تجاری و عمومی در دانشگاه قبرس است. او در کتابش Bilingual Minds می‌نویسد: برخی از احساسات که در برخی فرهنگ‌ها نقش کلیدی و مهم دارند، گاهی از نظر زبانشناختی در فرهنگ‌های دیگر حتی وجود ندارند. برخی از عبارات احساسی را ممکن است بتوان به عبارت‌های جایگزین در زبان دوم ترجمه کرد، اما این جایگزین‌ها با توجه به پیچیدگی مفهوم فرهنگی این عبارات، هرگز احساس مورد نظر را انتقال نمی‌دهند.

شاعر لهستانی-استرالیایی پیتر اسکرزینکی در کتابش Sparrow Garden درباره‌ تجربه‌ مهاجرتی خانواده‌اش و دشواری دوزبانه‌بودن، به شکل سمبولیک به واژه‌ Zal در زبان لهستانی اشاره می‌کند و می‌گوید گرچه این واژه، به طور تحت‌اللفظی می‌تواند به غم، اندوه و غمگساری ترجمه شود، اما عمقی که این واژه دارد را هیچ واژه‌ای در انگلیسی نمی‌تواند منتقل کند؛ دست کم نه با یک واژه‌ سه حرفی!
بر اساس آمارهای سال 2016 از سازمان ملی آمار کانادا، 6/7 میلیون کانادایی، در خانه به زبانی غیر از انگلیسی و فرانسوی سخن می‌گویند و در مورد 9/22 درصد از کانادایی‌ها، آن زبان خانگی، زبان مادری آنها به شمار می‌رود.

اما آموختن زبان مادری به فرزندانم، در کنار سختی‌هایش برای من نکات مثبتی هم داشته است. برای نمونه، همچنان که هر شب برای فرزندانم کتاب‌های کودکانه لهستانی می خوانم، خودم نیز واژه‌هایی از این زبان آموخته‌ام، که هرگز نمی توانستم در موارد دیگر بیاموزم. برخی پژوهش‌ها نشان داده‌اند که چندزبانه بودن، آغاز بیماری فراموشی را در سالمندان به تاخیر می‌اندازد. من هم از زمانی که آموختن لهستانی به فرزندانم را آغاز کرده‌ام، این زبان را دارم بیشتر به کار می‌گیرم و امیدوارم آن نتایج مثبت روانشناختی، در من و فرزندانم نیز اتفاق بیفتند.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Don`t copy text!
بستن

 
 

نصب اپلیکیشن ایران جوان