مقالاتمقالات اجتماعی

رسوایی جنسیتی در کشورهای اسکاندیناوی و کانادا

جردن پیترسون- نشنال پست

پیش درآمد: نوشتاری که چکیده آن را پیش رو دارید به قلم جردن پیترسون استاد رشته روانشناسی دانشگاه تورنتو و روانشناس بالینی، در مورد سفر کاریش به کشورهای آمریکای شمالی و اروپایی و همچنین استرالیا برای معرفی کتاب خود زیر نام 12 قانون زندگی است. این کتاب با نیم میلیون نسخه به فروش رفته، عنوان پرفروش ترین را به خود اختصاص داد.

بخش نخست: کشورهای اسکاندیناوی

در چند هفته اخیر من دو بار در اسلو، هلسینکی و استکهلم و یک بار در کپنهاگ بودم. همه این حضورها جز یک مورد در استکهلم که تنها به سبب مصاحبه های مطبوعاتی و تلویزیونی صورت گرفت، در پیوند با سخنرانی در باره کتابم زیر نام 12 قانون زندگی بود. البته شمار اینگونه شهرها اینک به 100 افزایش یافته است. در عین حال درون مایه سخنرانی هایم به مناسبت ها هم بستگی داشت. مثلا حضورم در فنلاند با روز پدر همزمان شد. به همین سبب در مورد خاصیت و فضیلت مردانه نیز، حرف زدم. اما بیشتر بر تناقض جنسیتی تمرکز کردم. تناقضی که می توان چکیده آن را اینگونه بیان نمود: به موازاتی که در جوامع برابری جنسیتی در امور اجتماعی و خطمشی های سیاسی بیشتر می شود، مردان و زنان به جای اینکه به هم شبیه تر گردند، از برخی لحاظ با هم تفاوت بیشتری پیدا می کنند. کمااینکه اگر 30 سال پیش از هر گروه  دانشمند جامعه شناس با دیدگاه چپ، راست، میانه و محافظه کار پرسیده می شد، آیا خطمشی های اجتماعی هوادار برابری در کشورهای غربی سبب ایجاد مردان و زنانی شبیه تر و یا متفاوت تر خواهد شد؟، بی تردید پاسخ اکثریت آنها شبیه تر بود. این امر تا اندازه ای تبلور عینی هم یافت. کمااینکه زنان به شکلی گسترده وارد بازار کار شده اند. همچنین در سطوحی مشارکت دارند که یا در حال رسیدن حضوری برابر با مردان هستند، و یا در برخی زمینه ها از آنها پیشی گرفته اند. در حالی که پیش از دهه 1960 چنین نبود. اما…..

و این یک امای بزرگ می باشد. کمااینکه نظرسنجی ها و پژوهش های بسیار زیادی نشان داده اند که حتی در جوامعی که تفاوت بین زن و مرد زیادتر است، این دو جنس بیش از آنکه با هم فرق داشته باشند، به هم شبیه هستند. اما تفاوت های موجود به اندازه ای بزرگ می باشند، که در تعیین و یا دست کم تأثیرگذاری بر امور زندگی مانند گزینه شغلی نقش کلیدی دارند.

بزرگترین تفاوت ها کدامند؟ مردها بیشتر رقابت طلب، خشن، سخت گیر، نامهربان، شکاک، منتقد، مستقل و خیره سرند. همچنین میزان دست زدن آنها به خشونت 10 برابر زنان می باشد. از دیگر سو زنها بیشتر اضطراب، دردهای احساسی، درماندگی، اندوه، تردید در مورد شایستگی های خود و نومیدی را، تجربه می کنند. البته فرق های جنسیتی دیگر هم وجود دارند. اما مهمترین آنان این است که مردها در مقایسه با زنها بیشتر به چیزها علاقه دارند. اما برای زنها مردم جالبترند. البته این ها بدان معنی نیستند که مثلا هر مرد مفروضی از هر زنی که در نظر گرفته شود، تهاجمی تر است. اما مثلا اگر وارد اتاقی شویم که همه افراد حاضر در آن از بین گروه های صد نفره تهاجمی ترین ها انتخاب شده باشند، تقریبا همه آنان مرد خواهند بود. بنابراین گرچه مردها و زنها  شبیه اند، اما متفاوت هم می باشند. و تفاوت ها مهم هستند.

زیرا همانگونه که آمد بر امور زندگی مانند گزینه شغلی نقش کلیدی دارند. گزینه ای که به نوبه خود سبب تفاوت های دیگر از جمله فرق بین درآمد دو جنس می شود. در نتیجه نظریه های سیاسی که برابری را ترویج می کنند، در عین حال سبب نابرابری دستاوردها می شوند. کمااینکه آمارها و نظرسنجی های گوناگون معتبر نشان داده اند، که اینگونه نابرابری ها در کشورهای ثروتمندتر و برابری طلب تر بیشتر هستند. البته برخی بر این باورند که حتی در اینگونه کشورها، هنوز به اندازه کافی در راه برابری طلبی پیش نرفته ایم. به همین سبب در آنها اقداماتی مانند از بین بردن تفاوت رنگ لباس های کودکان و تولید اسباب بازی های بدون جنسیت، صورت گرفته است. چنین اقداماتی همچنان ادامه دارند. اما این نمی تواند توضیح بدهد چرا تفاوت های جنسیتی به جای اینکه کمتر شوند، بیشتر شده اند. زیرا واقعیت این است که این تفاوت ها وجود دارند و خواهند داشت. به همین سبب سخنان من در کشورهای اسکاندیناوی منجر به ایجاد رسوایی شد و طنین آن همچنان ولوله ایجاد خواهد کرد. زیرا هرچه نباشد از جمله اکثریت اعضای دولت سوئد را که یکی از این کشورها به شمار می رود، زنان تشکیل می دهند.

بخش دوم: کانادا

زمانی که عالیجناب ترودو می خواست هیئت دولتش را تشکیل دهد، 50 درصد اعضای آن را از بین زنان و 50 درصد دیگر را از میان مردان نماینده مجلس ملی برگزید. اما این کار به دلایل گوناگون اشتباهی نابخشودنی است. مثلا اشتغال در دولت مرکزی، مهم، لازم و سخت، می باشد. زیرا تصمیم گیری های مهم، درست و مشکل، مستلزم کفایت و شایستگی هستند. هیچ ارتباطی هم بین این ویژگی و جنسیت وجود ندارد. بنابراین انتخاب وزراء باید براساس کفایت و شایستگی که مهمترین خصوصیت به شمار می رود، و نه جنسیت آنها باشد. همچنین تنها 26 درصد از نمایندگان مجلس ملی زن هستند. بنابراین انتخاب 50 درصد وزراء از بین آنان، در واقع محدود کردن نیمی از فرصت های گزینش به جمعی 26 درصدی می باشد. آیا این روش نخست وزیر درست است؟

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن

 
 

نصب اپلیکیشن ایران جوان