صفحه اصلی / مقالات / راهی که ترامپ در خاورمیانه در پیش گرفته، ما را به جهنم می برد

راهی که ترامپ در خاورمیانه در پیش گرفته، ما را به جهنم می برد

 

 

مایکل تی. کلار – نشریه ملت/ نیشن

با تصمیم دانلد ترامپ مبنی بر مخالفت با توافق هسته ای ایران، برای بقیه ما وقت آن فرارسیده که در این مورد بیندیشیم، که یک جنگ سوم در خلیج فارس چه مفهومی دارد؟ با توجه به تجربه آمریکایی 16 سال اخیر در خاورمیانه بزرگ، پاسخ این است: آن درگیری زیبا نخواهد بود.

نیویورک تایمز در گزارش اخیر خود نوشت، که نیروهای ویژه آمریکا پنهانی به ارتش عربستان سعودی در نبرد برعلیه شورشیان حوثی مورد پشتیبانی ایران در یمن کمک می کنند. این اقدام آخرین گام پیش از اعلام عدم پذیرش توافق هسته ای بود که نشان می دهد، رئیس جمهور ترامپ دارد برای یک جنگ احتمالی دیگر در منطقه خلیج فارس آماده می شود. نبرد اول در سال 1991 برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت بود. دومین حمله آمریکا به عراق در 2003 رخ داد، که <پیروزی های> ایالات متحده سبب از بند رها شدن گروه های تروریستی کینه جو مانند داعش، آوارگی میلیون ها تن از خانه و کاشانه، و بی ثباتی فاجعه آمیز در خاورمیانه بزرگ گردید. جنگ سوم خلیج فارس- نه برعلیه عراق، که در برابر ایران و همپیمانانش- بی تردید به یک <پیروزی دیگر> آمریکا منجر خواهد شد، که می تواند نیروهای حتی وحشتناک تر هرج و مرج طلب و خونریز را از بند رها کند. زیرا این جنگ شباهتی به نبرد با گروه های تروریستی مانند داعش ندارد. بلکه جنگ با نیروهای نظامی مدرن، حرفه ای و مصمم یک کشور خواهد بود، که برای تمامیت ارضی خود خواهند جنگید. همچنین میدان نبرد به ایران محدود نخواهد ماند. زیرا درگیری ها تا سواحل دریای مدیترانه که لبنان هم مرز اسرائیل است، و تنگه هرمز که خلیج فارس به اقیانوس هند می پیوندد، گسترش خواهد یافت. چراکه از یک سو ایران، رژیم بشارالاسد، حزب الله لبنان، و گروه های شبه نظامی شیعه عراق و یمن، و از دیگر سو اسرائیل، عربستان سعودی، آمریکا و امارات متحده عربی، با هم به نبرد خواهند پرداخت، که همگی دارای زرادخانه های قوی هستند. اگر هم روند جنگ در سوریه از دست خارج شود، حتی امکان حضور روسیه در آن نبرد دوسویه وجود خواهد داشت. و….

مجموعه این عوامل سبب ایجاد این پرسش های عمده می شود: چرا آمریکا و همپیمانان منطقه ای اش دارند، هرچه بیشتر به سوی یک جنگ بزرگ در خلیج فارس می روند؟ و چرا حالا؟

انگیزه جغرافیایی- سیاسی

پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا به شکلی فزاینده به واردات نفت، و در نتیجه به عربستان سعودی بزرگترین تولیدکننده نفت جهان وابسته شد. ایالات متحده نخستین بار در ژانویه 1980 و براساس اصل کارتر ملتزم شد، در صورت لزوم در برابر هر عاملی که مانع جریان نفت عربستان و سایر کشورهای خاورمیانه بزرگ به آمریکا و یا همپیمانانش شود، از قوه قهریه استفاده کند.

جنگ اول خلیج فارس ایالات متحده با همین انگیزه جغرافیایی- سیاسی صورت گرفت. چراکه در آگست 1990 نیروهای عراقی کویت را اشغال کردند، و بیم آن می رفت که به عربستان سعودی حمله نمایند. کمااینکه رئیس جمهور بوش پدر در گفته هایش دو عامل واردات نیمی از نفت مصرفی در داخل از عربستان، و استقلال ارضی این کشور را سبب حمله اعلام کرد.

البته در جنگ دوم رئیس جمهور بوش پسر چنین صراحت لهجه ای به کار نبرد. اما معاونش دیک چینی از جمله گفت که صدام حسین تهدیدی برای امنیت خطوط نفتی خلیج فارس است، و باید از میان برداشته شود.

البته امروز دیگر نفت عامل شماره یک نیست. چراکه از جمله بخش زیادی از نیاز آمریکا در داخل تولید می شود. بلکه کشمکش بین ایران و عربستان سعودی (در حالی که اسرائیل مجهز به سلاح هسته ای نیز، مترصد است) می باشد، که هر دو خود را قلب شبکه های کشورهای منطقه و جوامع همدیدگاه خویش می دانند- یعنی تلاش ایران به عنوان رهبر شیعیان و عربستان به مثابه رهبر سنی ها برای تسلط بر منطقه- عامل اصلی است. رئیس جمهور ترامپ هم با اشاعه مخالفت در قبال ایران، آشکارا اوضاع را پیچیده تر کرده است. زیرا از یکی از دو طرف هواداری می کند. همزمان نتانیاهو از بیم پیشرفت ایران در منطقه، تصمیم گرفته در کنار عربستان باشد. و… زیرا در واقع جنگ دوم آمریکا سبب شد عراق به رهبری صدام حسین سنی، به دست شیعیان متمایل به ایران بیفتد. اینک نیز گرچه منتخبان اخیر این کشور با ایران زاویه دارند، اما بسیاری از بازیگران موثر بیرون راندن داعش از موصل و سایر شهرهای عمده عراق، شبه نظامیان نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب ایران هستند. نبردهای سوریه و یمن هم، به پیچیدگی اوضاع افزوده اند.

زمامداران ضدایران

همه این مسایل پیش از انتخاب دانلد ترامپ وجود داشتند. به همین سبب آن روند به دلیل انتخاب وی بدتر هم شد. چراکه از همان دوران مبارزات انتخاباتی مخالفت آشکارش با برجام را اعلام می کرد. موافقتنامه ای که ایران را واداشت، برنامه غنی سازی اورانیوم را در قبال برداشتن تحریم ها به حالت تعلیق درآورد. به همین سبب رئیس جمهور اوباما و بیشتر رهبران اروپایی برجام را با وجود نقص هایش، برای کنترل برنامه هسته ای ایران ارزشمند می دانستند. حالا به نظر می رسد دانلد ترامپ و کابینه پر از اعضای ایران هراسش، دشمنی با این کشور را در پیش گرفته اند. احتمالا به این دلیل که ایرانی ها با او آنگونه رفتار نمی نمایند، که خودش فکر می کند استحقاقش را دارد. وی در سفرش به ریاض با محمد بن سلمان ولیعهد، وزیر دفاع، و از طراحان کلیدی رقابت با ایرانیان، رقص شمشیر کرد. به نظر می رسد این دو برای تهدید منطقه ای خواندن ایران، به یک راهبرد مشترک رسیده اند.

آماده شدن برای جنگ

با دقت در سخنان نتانیاهو در واشنگتن و دانلد ترامپ در ریاض، باید درباره اظهارات آنها نه به عنوان گفتار، که به مثابه پیشگویی های شوم و ترسناک، فکر کرد. به موازات نزدیک تر شدن آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی به جنگ با ایران و همپیمانانش در ماه های پیش رو، از اینگونه پیشگویی ها بیشتر خواهیم شنید. گرچه در این جنگ ایدئولوژی و دین هم نقش دارند، اما نباید انگیزه های تلاش برای کنترل بر منطقه خلیج فارس با ذخایر عظیمش را دست کم گرفت. بنابراین اگر رخداد خاصی مانند تغییر رهبر یکی از این کشورها پیش نیاید، می توان حدس زد که وضعیت کنونی در خاورمیانه ما را به جنگی خواهد کشاند، که بی تردید راه به جهنم می برد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *