صفحه اصلی / مقالات / دیدگاه خطرناک غذا داروست

دیدگاه خطرناک غذا داروست

Razi-Clinic

دیلان مک کی- تارنمای EvidenceNetwork.ca

 

صاحبان فرضیه ها و روش های به غلط علمى قلمداد شده/ شبه علمی و نظریه های شارلاتی از عاشقان فلسفه غذا دارو است، می باشند. چراکه این فلسفه به آنها کمک می کند، مکمل های غذایی، کتاب های رژیم غذایی و روش های درمانی خود را، بفروشند. کمااینکه منافقان و دوروها می گویند: اجازه دهید غذا دارویتان باشد، و دارو غذایتان! من با این گفته مخالفم. غذا دارو نیست.  

البته اغلب می شنوم که مردم می گویند اما دیلان تو مبتلا به بیماری قند نوع اول، و در عین حال کارشناس تغذیه ای هستی، که در این رشته مدرک دکترا داری. اگر قرار باشد کسی بداند تاثیر غذا بر انسان بسیار زیاد می باشد، آن فرد خودت هستی. بله این کاملا درست! اما این آگاهی من، غذا را دارو نمی کند. البته منافقان و دوروها همچنان به ترویج دیدگاه غذا داروست ادامه می دهند، و به آن علاقه زیادی دارند. فراتر اینکه این فراز از سوی اشخاص باصداقت نیز در شکلی بیش از اندازه گسترده مورد استفاده قرار می گیرد، تا اهمیت برنامه های غذایی سالم را ترویج کنند. به نظر من گروه دوم باید از این کار خود دست بردارند، تا با شارلاتان ها اشتباه گرفته نشوند.

شاید این پرسش مطرح گردد، مگر دیدگاه غذا داروست چه زیانی دارد؟ زیانش این است، که هم به غذا و هم به دارو آسیب می زند. زیرا غذا چیزی بسیار فراتر از داروست. چراکه به شکلی اساسی و طبیعی به تعاملات اجتماعی انسان با جامعه پیوند دارد. بنابراین تغییر آن به دارو، این کمک ها و ویژگی های مثبتش را از بین می برد. در عین حال باید دانست، که رابطه با غذا برای سلامتی انسان حیاتی است. اما نه از این جهت که خواص دارویی دارد. بلکه از آن رو که غذا صرفا یک سوخت برای بدن انسان نیست. بلکه تاثیراتی به مراتب بیشتر دارد. ما هم تنها از آن رو غذا نمی خوریم، که احتمال بیمار شدن مان را کاهش دهیم.

از دیگر سو مشاهده غذا به عنوان دارو از جمله می تواند سبب کاهش علاقه به غذا شده، و مصرف آن را با لذت نبردن و فشار روانی همراه کند. این فشار به ویژه از آن رو زیانبار است، که ما نیازی نداریم بگونه ای مستمر از دارو استفاده کنیم. بلکه آن را تنها در زمانی مصرف می نماییم، که بیمار هستیم. ولی غذا خوردن نیازی روزانه است.

افرادی که در پی آنند که ارزش و تاثیر فوری آنچه را که می خورند بیش از اندازه بدانند، بر این باورند که یک غذای عالی می تواند مزیت ها و منافع فوری فراوانی داشته باشد. اما تاثیرات بلندمدت آنچه را که می خورند، دست کم می گیرند. این در حالی است که ما باید احراز اطمینان کنیم آنچه را که امروز می خوریم، به اندازه ای معقول و به شکلی غیرمستقیم بر سلامتی مان تاثیر فوری داشته باشد. اما در عین حال مصرف طولانی مدت آن، عاملی عمده در حفظ سلامت بلندمدت مان شود. همچنین باید این مهم را همواره در نظر داشت، که برنامه غذایی تنها یکی از عوامل پرشمار دخیل در سلامتی ماست. کمااینکه محیطی که در آن زندگی می کنیم، میزان فعالیت بدنی، و عوامل وراثتی نیز، در این میان اثر فراوانی دارند.

دیگر نکته مهم در پیوند با دیدگاه خطرناک غذا داروست این می باشد، که افراد کاملا سالم نیز به غذا نیاز دارند. در حالی که ما تنها برای حفظ سلامتی (مثلا واکسن زدن) و یا رهایی از شر بیماری ها، از دارو استفاده می کنیم. مثلا خود من برای اینکه زنده بمانم، هر روز دارو مصرف می نمایم. چراکه حتی اگر هر روز هم سالم ترین و مغذی ترین غذاها را بخورم اما از دارو استفاده نکنم، باز هم می میرم (چون مبتلا به بیماری قند هستم. بنابراین از فردریک بنتینگ و چارلز بست بسیار سپاسگزارم، که انسولین را اختراع کردند).

به همین دلایل امکان دارد وقتی منافقان و دوروها می گفته اند غذا داروست، بسیاری از افرادی که به بیماری های خطرناک مبتلا می شدند، می مردند. کمااینکه یونانیان باستان که در مورد میکروب و ویروس هیچ گونه آگاهی نداشتند، بیمار شدن بسیاری از مردم را تنبیه خدایان تصور می کردند. البته مدت های بسیار مدیدی است، که چنین برداشت هایی دیگر محلی از اعراب ندارند. اما دیدگاه و فلسفه غذا داروست، دارد دوباره ما را به همان برداشت ها بازمی گرداند. بدون اینکه متوجه شویم. زیرا فکر می کنیم اگر کسی بیمار شود، به سبب خوردن غذای نامناسب است. در حالی که ابتلاء به بیماری، علت های گوناگونی دارد.

دیدگاه و فلسفه مورد اشاره زیان دیگری هم دارد. زیرا مبتلایان به بیماری روش های نادرستی را در پیش می گیرند. مثلا برای درمان سرطان، ایدز و سایر بیماری های خطرناک، تنها به داشتن برنامه غذایی توأم با آب میوه فراوان اکتفاء می کنند. بنابراین هر وقت که می شنوم کسی برای درمان خود روش غذایی خاصی را در پیش گرفته، تقصیر این تصمیم اش را به گردن منافقان و دوروها می دانم، که می گویند: اجازه دهید، غذا دارویتان باشد.

بله همانگونه که پیشتر هم ذکر کردم صاحبان فرضیه ها و روش های به غلط علمى قلمداد شده/ شبه علمی و نظریه های شارلاتی عاشق فلسفه <غذا دارو است>، می باشند. چراکه به آنها کمک می کند، مکمل های غذایی، کتاب های رژیم غذایی و روش های درمانی خود را، بفروشند. بنابراین همین یک دلیل کافیست، که دیگر به غلط دیدگاه و فلسفه آنها را تکرار نکنیم. زیرا غذا، غذاست/ دارو، داروست/ و هر دویشان واقعا عالی می باشند.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *