صفحه اصلی / فرهنگ و هنر / دیدنی های پرده نقره ای Beauty and the Beast

دیدنی های پرده نقره ای Beauty and the Beast

Leeza

کارگردان: بیل کاندن

نویسندگان: استیون کبوسکی، ایوان اسپیتوپولوس

 

نقش آفرینان:

اما واتسون (Emma Watson)

دن استیونس (Dan Stevens)

لوک ایوانز (Luke Evanks)

کوین کلاین (Kevin Kline)

ایوان مک گرگور (Ewan McGregor)

جاش گد (Josh Gad)

 

خلاصه داستان:

یک زن جادوگر شاهزاده جوان (دن استیونس) را نفرین و او را تبدیل به یک دیو زشت می‌ کند. او باید کسی را عاشق خود کند تا به قیافه قبلی اش بازگردد. در عین حال، بل (اما واتسون) که با پدر بندزن خود (کوین کلاین) زندگی می‌ کند، آرزوهای بزرگی در ذهن دارد و نسبت به پیشنهاد گَستان (لوک ایوانز) خوش ‌تیپ و چانه ‌مربعی بی ‌اعتناست.

 

نقد فیلم:

شاید امروزه کنار آمدن با مفهومی چون پرنسس دیزنی کمی سخت باشد؛ آن هم پس از هشتاد سال که برای اولین بار سفیدبرفی با هفت کوتوله آشنا شد و با بوسه‌ یک شاهزاده نجات پیدا کرد. فیلم ‌های انیمیشنی در نخستین سال‌ های خود (از <سیندرلا> گرفته تا  <زیبای خفته>،  فوق‌العاده دلربا و دلنشین بودند، اگرچه ممکن است امروزه انگ نمایش ناتوانی و منفعلی شخصیت‌ های زن مرکزی را به آنان بزنند. پیام انیمیشن ‌های مذکور غالبا این بود که خوشبختی زن جوان در زندگی فقط و فقط به حضور شاهزاده ‌ای جذاب وابسته است. اما پس از <پری دریایی کوچولو> محصول 1989 و < دیو و دلبر> اثر 1991، پرنسس‌ های دیزنی وارد موج جدیدی شدند. <آریل> و <بل> (دو کاراکتر محوری در دو فیلم مذکور) شاید همانند گلوریا استینم و جرمن گریر (دو تن از فعالان فمینیسم) ندای فمینیستی و دفاع از حقوق و استقلال زنان سر ندهند، اما قهرمانان جدید کمپانی والت دیزنی مستقل ‌تر از پیشینیان خود بودند. آن ‌ها دیگر دوشیزگان کارتونی گرفتار در چنگال غم نبودند. حتی بل کتاب می ‌خواند! تغییراتی که در این قلمرو جادویی در حال رخ دادن بود.

 

طی چند سال اخیر، کمپانی به شیوه‌ زیرکانه ‌ای سراغ انیمیشن‌ های کلاسیک خود رفته و به نوبت آن ‌ها را وارد دنیای واقعی می ‌کند. به این دلیل از لفظ زیرکانه استفاده کردم، چون این محصولات سینمایی به بدی و نچسبی که شاید شما انتظار داشته باشید نیست. <کتاب جنگل> ، < اژدهای پیت> و <سیندرلا> از این دست بودند که تجربه‌ لذت ‌بخشی برای مخاطب رقم زدند و آمیزه ‌ای از نوستالژی و نکات جدید را برای ما به ارمغان آوردند. این محصولات جدید گرچه در حالت کلی به نیاکان خود وفادارند، ولی تقلید صرف نبوده و نکات تازه‌ ای دارند.  <سیندرلا> اثر کنت برانا از کیت بلانشت شریر، طراحی لباس فانتزی سندی پاول و از قدرت داستانی بالقوه‌ خود، بهره برد تا رنگ و بویی تازه به این افسانه قدیمی ببخشد. اثر جدید دیزنی هم می‌ توانست این خصوصیات را حتی بیشتر داشته باشد.

فیلم <دیو و دلبر> با کارگردانی بیل کاندن که در زمینه‌ ژانر موزیکال تجربیات فراوانی دارد (کارگردانی <دختران رویایی> و نویسندگی فیلم <شیکاگو>) ، چندان نکته‌ جدیدی نسبت به انیمیشن محصول سال 1991 ارائه نمی ‌کند؛ خصوصا با در نظر گرفتن این مسئله که تبدیل به اولین انیمیشنی شد که برای اسکار بهترین فیلم نامزد می ‌شود (این را هم بدانید که در آن روزها فقط پنج اثر در این شاخه نامزد می ‌شدند!). محصول جدید دیزنی بامزه است، شاداب و بانشاط است و برخی از ترانه ‌های آن بارها و بارها در ذهن تکرار می ‌شوند، ولی من هنوز نمی‌ توانم علت وجود آن را درک کنم! و این که چرا حداقل فیلم بهتری از آب درنیامده؟ واتسون بدون شک یکی از بهترین عناصر موجود در فیلم است که در نقش بل بازی می ‌کند؛ دختری زیبا و اهل مطالعه که تخیلات و جاه‌ طلبی او فراتر از مکانی چون روستای زادگاه کوچکش در فرانسه است. واتسون با آن چشم‌ های نافذ، لبخند آسمانی و کک و مک‌ های ناچیز اطراف بینی ‌اش، گویی زاده شده تا قهرمانی از دنیای دیزنی باشد. معصومیت و هوش ذاتی او کاملا با کاراکترش همخوانی دارد. به این‌ ها زیبا خواندن هم اضافه کنید . خوشبختانه خارج نمی‌ خواند و صدایش همانند قطعه‌ فوق العاده <بل> در آغاز فیلم، به دل می ‌نشیند.

شاید <لالا لند> سطح توقعات از ترانه‌ ها را بالا برده باشد، اما تعدادی از ترانه ‌های این اثر .مثل <مهمان ما باش> ، کمی نخ‌ نما به نظر می ‌رسند. به نحوی که شاید گمان شود پنجاه سال پیش سروده شده‌ اند. کاش کاندن کمی حوزه‌ اختیارات خود را گسترش می ‌داد و به این ترانه ‌ها جان می ‌بخشید. داستان هم همانی ا‌ست که اطلاع دارید؛ شاهزاده ‌ای خوش ‌تیپ و جذاب به دلیل قضاوت از روی ظاهر دیگران نفرین و به دیوی کریه تبدیل شده. او باید کسی را عاشق خود کند تا به قیافه قبلی اش بازگردد. در عین حال، بل که با پدر بندزن خود (کوین کلاین) زندگی می‌ کند، آرزوهای بزرگی در ذهن دارد و نسبت به پیشنهاد گَستان (لوک ایوانز) خوش ‌تیپ و چانه ‌مربعی بی ‌اعتناست. جاش گَد هم در نقش نوچه‌ همجنسگرای گستان بازی می‌ کند (والت چه توضیحی در این مورد دارد؟). کاش این موضوع همان‌طور که فیلم تصور می ‌کند بامزه و جالب بود!

سرانجام بل در این قلعه تسخیر شده، زندانی می ‌شود؛ قلعه ‌ای که به لطف فناوری دیجیتالی، کاراکترهای دوست‌ داشتنی دیزنی همچون ساعتی سخت ‎گیر به نام کاگزوُرث (یان مک‌کلن) و رفیق گرمابه و گلستان او، شمعدانی به نام لومیر (ایوان مک ‌گرگور) را بازگردانده. این اشیای به قول خودشان عقل کل، بسیار بهتر و متقاعدکننده ‌تر از دیو شاخ ‌دار و شیر مانند فیلم از آب درآمده‌ اند، هیولایی که هنگام رقصیدن یا حتی حرکت کاملا ساختگی به نظر می‌ رسد.

تغییرات ایجاد شده در کاراکترهای بل و دیو خیلی سریع رخ می ‌دهد؛ دیو از یک گروگان‌ گیر سنگدل به یک عشقِ کتاب تبدیل شده و بل هم خیلی زود از قالب یک زندانی مضطرب درآمده و شیفته‌ گروگان ‌گیر خود می ‌شود. قطعات موسیقی ساخته شده توسط آلن منکن و هاوارد اشمن برای انیمیشن، در طول فیلم در کنار قطعاتی که منکن و تیم رایس ساخته ‌اند به گوش می ‌رسد. گرچه ترانه ‌های <دیو و دلبر>همچون سایر آثار موزیکال کاندن، کارگردان فیلم، خوب و شنیدنی هستند ولی به سطح بالایی از ماندگاری نرسیده ‌اند. دیزنی علاوه بر آثار سینمایی و پارک‌ های موجود در سراسر دنیا، همواره در حال عرضه‌ جادو به مخاطب است. ای کاش <دیو و دلبر> جدید کمی جادویی ‌تر بود.

 

درجه بندی:

این فیلم 2 ساعت و 9 دقیقه ای در آمریکا PG رده بندی شده، و بنابراین تماشای آن در کانادا برای کودکان خردسال به همراه والدین شان آزاد می باشد.

 


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *