مقالاتمقالات پزشکی

دو متر و یک دنیا فاصله: قرنطینه برای افراد ناتوان ذهنی

ایان براون- گلوب اند میل

در مرکز شبانه روزی که پسر من واکر با هشت نفر دیگر، که همگی دچار ناتوانی ذهنی هستند، زندگی می کند، تست دادن برای ویروس کرونا به منزله فرصتی برای بیرون رفتن از خانه است. در اواسط آوریل بود که علائمی از بیماری در پسرم ظاهر شد، و مدیر خانه او را برای انجام تست به یک مرکز بهداشتی برد. تا 3 روزی که منتظر نتیجه آزمایش بودیم، پسرم ایزوله بود. خوشبختانه جواب تست منفی شد. اما خوشحالی از نتیجه تست زیاد طول نکشید. پاندمی جدی بود و به همه جا سرک می کشید- با 65399 مبتلا در کانادا، 19598 مورد فقط در انتاریو، و 4471 جانباخته که بیشتر آنها ساکنان خانه های سالمندان و مراکز اقامت شبانه روزی بودند. 

تا اواسط آوریل، شیوع ویروس در 33 مرکز نگهداری افراد ناتوان ذهنی، 133 نفر از ساکنان و کارکنان را درگیر بیماری کرده بود. این هفته، وزارت بهداشت کانادا لیست بلندی از اقدامات لازم برای کنترل شیوع ویروس در این مراکز را منتشر کرد. در این دستورالعمل آمده است: افراد ناتوان ذهنی در دوران پاندمی با چالش های ویژه زیادی رو به رو بوده و به شدت آسیب پذیر هستند. 

یکی از این دستورالعمل ها، ممنوعیت ملاقات خانواده با ساکنان این مراکز بود. من 6 هفته بود که پسرم را ندیده بودم و با او حرف نزده بودم چون به تماس تصویری پاسخ نمی دهد. با اعلام قرنطینه و الزام به فاصله گذاری، گویی میلی را که فراموش کرده بودم در من زنده شد. قرنطینه میل به با هم بودن را در ما بیدار می کند و بعد به ما گوشزد می کند نباید به هم نزدیک شوید! قبلا فقط پسرم بود که راه های کمی برای ارتباط برقرار کردن داشت، اما پاندمی همه ما را در شرایط مشابه او قرار داد: تقلا برای رسیدن به چیزی که از آن محروم هستیم. 

واکر 24 سال دارد اما 12 ساله به نظر می رسد و از نظر ذهنی مثل یک کودک 2 ساله است. 12 سال طول کشید تا بفهمم آسایشگاه، با افراد مجرب و متخصصی که به خوبی نیازهای او و روش پاسخگویی به آنها را می شناسند برای او جای بهتری است. معمولا هر دو هفته، واکر را برای 2 روز به خانه می آوردم. اوایل مارچ بود که مدیر آسایشگاه تماس گرفت و گفت برای جلوگیری از شیوع ویروس در آسایشگاه، فعلا اجازه ملاقات با فرزندتان را ندارید. 

 

 

قبلا وقتی دنبالش می رفتم خانه خلوت بود و بقیه بچه ها به مدرسه رفته بودند. اما پاندمی شرایط را به کلی عوض کرده است. حالا همه 9 نفر اعضای خانه با پرستاران خود دائم در خانه هستند و همه تلاش شان حفظ 2 متر فاصله از همدیگر است. من می دانم فاصله گذاری در جمع بچه هایی مانند پسر من که همیشه دوست دارد دست کسی را بگیرد و در بغل دیگران بنشیند، حتی اگر غریبه باشند، چقدر سخت است. 

دمای بدن همه، ساکنان و کارکنان، روزی 2 بار اندازه گیری می شود. مدیر آسایشگاه، رفت و آمد پرستاران بین آسایشگاه ها و حتی داشتن شغل دوم را ممنوع کرده و در عوض به ازای هر ساعت 3 دلار به حقوق آنها اضافه کرده است. این ممنوعیت باعث استعفای یک پنجم کارکنان شده است. اینجا پرستارها روزی 12 ساعت در لباس مخصوص و ماسک، و هفته ای سه روز، با این بچه ها وقت می گذرانند و همه خواسته هایشان را پاسخ می دهند. این واقعا کار دشواری است. اما دشوارتر از همه حفظ فاصله و رد کردن نیاز آنها به نوازش است. برای بچه هایی که جز لمس کردن راه ارتباطی قوی دیگری ندارند، چه چیزی را می توان جایگزین آغوش و نوازش کرد؟

با اینهمه، پرسنل این آسایشگاه موفق شده اند ویروس را از آنها دور نگه دارند.

یک بار که برای دیدن واکر بی طاقت شده بودم، رفتم تا از پشت نرده ها او را ببینم. قرار نبود او متوجه حضور من شود اما من را دید و به طرفم آمد. ناخودآگاه عقب می رفتم و به او می گفتم نمی توانم تو را بغل کنم چون نمی خواهم بیمار شوی. بعد از چند قدم رویش را برگرداند و به سمت ساختمان آسایشگاه برگشت. 

حالا مدتی است که سوالی ذهنم را مشغول کرده است. اگر ویروس وارد آسایشگاه شده و پسرم مبتلا شود، تقصیر من بوده که او را در آسایشگاه گذاشته ام و آیا خانه جای امن تری برایش بود؟ فکر نمی کنم. چون در آسایشگاه همه اقدامات لازم برای حفظ بهداشت و سلامت آنها انجام می شود. اما ویروس، دنیای ناتوانان ذهنی را به دو قسمت تقسیم کرده است: بخشی که بر آرام گرفتن در کنار دیگران و کیفیت زندگی تاکید دارد، و بخشی که بر مراقبت و حفظ سلامت متمرکز است. در بسیاری از خانه های سالمندان که ساکنان مثل یک خانواده در کنار هم زندگی می کردند، ویروس منتشر شده و به سرعت گسترش یافته است. اما در بعضی دیگر از خانه های سالمندان که بسیار لوکس و مجهز به آخرین امکانات مراقبتی هستند و از شیوع به دور مانده اند، سالمندان نه به چشم اعضای یک خانواده، که به چشم مشتری یا مراجع نگریسته می شوند. جمع این دو دنیا تناقضی است که به سختی می توان آن را حل کرد.

آسایشگاه فرزند من قبلا جزو دسته دوم بود و مدام از سلامت ساکنان مراقبت می شد. اما به گفته مدیر آسایشگاه، به لطف قرنطینه حالا پرسنل با ساکنان از همان فاصله دو متری و با همان پوشش عجیب و غریب در ماسک و دستکش و لباس مخصوص، ارتباط نزدیک تری برقرار کرده اند. آنها بیشتر با هم وقت می گذرانند، بیشتر با احساسات هم آشنا شده اند و بیشتر با هم می خندند. آقای کوپر، مدیر آسایشگاه می گوید: این شیوه جدید کار ما خواهد بود که با پایان پاندمی متوقف نخواهد شد. در کنار سلامت بچه ها، باید به کیفیت زندگی آنها هم توجه کنیم. 

شاید از کابوس پاندمی همین یک درس برایمان کافی باشد





برچسب ها

نوشته های مشابه

Don`t copy text!