صفحه اصلی / مقالات / بریتانیا هم بریتانیای قدیم

بریتانیا هم بریتانیای قدیم

behzad-azizi

 

پسرفت همه جانبه

به موازات نزدیک تر شدن زمان خروج عملی بریتانیا از اتحادیه اروپا، نیمی از مردم این کشور بیشتر دچار هراس شده اند. اما نیمی دیگر مشتاقانه منتظر این خروج هستند. ولی واقعیت این است که اینک در این کشور ارزش پوند کاهش، و بهای کالاها افزایش یافته اند. تکلیف قیمت مسکن هم که روشن است. کمااینکه پیشترها یعنی در هنگام روبه راهی اوضاع هم، بهایش سر به فلک کشیده بود. حالا که دیگر جای خود دارد. خدمات درمانی نیز، ثباتی ندارد. میزان جنایت افزایش پیدا کرده، و کار پلیس به اندازه ای زیاد شده، که به ندرت فرصت می کند در مورد هزاران خلاف دست به تحقیق بزند. اضطراب حتی از این هم بیشتر شده است. بله اوضاع چنان قمر در عقرب می باشد، که مشکل موش و فاضلاب ها دیگر به چشم کسی نمی آید.

برنده ای که همه چیز را می بازد

حتی دشمنان ترزا می نیز، تا اندازه ای دلشان برای او می سوزد. زیرا در مخمصه ای گیر افتاده، که به نظر می رسد تنها رو به بدتر شدن دارد. واقعیت این می باشد، که خانم می هرگز به طور طبیعی رهبر نبوده است. اما به نوعی سکان اداره کشور را به دست گرفت، و اینک دارد در مسئولیت خود غرق می شود. البته مقصر اصلی دیوید کمرون مقام پیشین وی است، که سال گذشته بی پروا همه پرسی جدا شدن بریتانیا از اتحادیه اروپا را برگزار کرد. اما نه از آن رو که می خواست، به خواسته مردم پاسخ مثبت بدهد. بلکه از این جهت که در پی جلب رضایت جناح راست تندروی حزب خود بود. در حالی که همه نخست وزیران پیشین که هنوز در قید حیاتند، افراد بانفوذ حوزه تجارت، هنر و… ، همه از مخالفان این جدایی بودند. جالب اینکه خود کمرون فردای روز همه پرسی استعفاء داد، و دردسر عظیم رویارویی با پیاهدهای اقدام غلط خود را برای نخست وزیر بعدی یعنی خانم می گذاشت.

هیچ راه خروجی وجود ندارد

ییشتر نمایندگان مجلس با خروج کشورشان از اتحادیه اروپا مخالف بودند. اما در سطحی گسترده به آن روی خوش نشان داده اند. زیرا بیم آن دارند، که در دوره بعد مردم به آنها رأی ندهند. به عبارت دیگر دو حزب اصلی دارند، با چشم بسته به سوی این خروج می روند. بنابراین این پرسش مهم مطرح می شود، که آیا یک سیاستمدار باید واقعا بدون اندیشه در مورد پیامدهای منفی اقدام خود و صرفا برای رضایت خاطر رأی دهندگان موضعگیری کند؟ اگر چنین تصمیمی کشورها را به سوی نابودی سوق دهد، چه؟ اما اینگونه پرسش های منطقی در هیاهوی رسانه های هوادار این خروج گم می شوند. بنابراین بسیاری از آگاهان بر این باورند، که هنوز مردم و سیاستمداران انگلیسی آنگونه که باید و شاید آگاه نیستند، که چگونه در وضعیتی گیر افتاده اند، که هیچ راهی برای خروج از آن ندارند.

بریتانیا را دوباره بریتانیای کبیر کنیم

انگلیسی ها عاشق تکرار تاریخ هستند. به ویژه اینکه بگویند کشورشان روزگاری امپراطوری بزرگی بود، که دنیا را تغییر داد. در همین راستا احتمالا هواداران خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بر این باورند، که چنین اقدامی شکوه و عظمت پیشین را به بریتانیا بازمی گرداند. آیا چنین است؟ کسانی که برای این خروج تلاش می کردند، می گفتند پیوستن به اتحادیه اروپا هزینه مالی گزاف و ورود صدها هزار پناهنده به بریتانیا را به همراه داشته است، و شعارشان به دست گرفتن کنترل بود. در حالی که کنار کشیدن از این اتحادیه، در حال حاضر به معنی و مفهوم محرومیت از قرار گرفتن در معرض زبان ها، تاریخ ها، فرهنگ ها و حتی غذاهای گوناگونی است، که زندگی انگلیسی ها را غنی می کرده اند.

جایی در برابر همه جاهای دیگر

در مجموع مردم لندن برغم ساکنان بسیاری از نقاط دیگر بریتانیا، مایل به خروج کشورشان از اتحادیه اروپا نبودند. کمااینکه به آن رأی منفی دادند. نکته جالب دیگر اینکه بسیاری از انگلیسی ها به دلایل گوناگون از جمله نقش تونی بلر – نخست وزیر بریتانیا بین سال های 1997 تا 2007- در جنگ عراق، دیدگاهش درباره جهانی شدن، و تصمیمش برای گشودن درهای کشور به روی مهاجرانی که از سایر کشورهای اتحادیه اروپا وارد بریتانیا شدند، از او نفرت داشتند. شاید از جمله به همین سبب بود، که به همه پرسی جدا شدن کشورشان از اتحادیه اروپا که از سوی دیوید کمرون نخست وزیر وقت برگزار شد، رأی مثبت دادند. اما به این ترتیب خود را از لندن، و در مقیاسی بزرگتر کشورشان را از اتحادیه اروپا، جدا کردند.

سوزاندن و خاکستر کردن مجلس

در دهه 1990 که جنگ سرد پایان یافته، سخن در مورد تجارت آزاد فراوان به گوش می رسید، و تنها مساله اساسی برای مردم بریتانیا گسترش دمکراسی خود به سایر نقاط بود، بسیاری از آنها می گفتند دیگر رأی دادن به یکی از دو حزب کشور چه لزومی دارد؟ وقتی عصر دیجیتال از راه رسید، این برداشت تقویت هم شد. چراکه از جمله شبکه های اجتماعی مجازی نیز، به لوازمی جهت تغییر دنیا تبدیل شدند. اما نه آنگونه که آنها می پنداشتند. زیرا این دمکراتیزه شدن به معنی این هم بود، که قدرت با عدالت بیشتری تقسیم خواهد شد. سرانجام کار به جایی رسید که برای مردم بریتانیا اینکه فلانکس چه گفت، از اینکه سیستم موجود در راهی قرار گرفته که ساختارش به زیان دلسوزان اصلی شده، اهمیت بیشتری پیدا کرد…. و در نهایت منجر به رأی دادن به خروج کشورشان از اتحادیه اروپا گشت. در این میان افرادی مانند لوک نش- جونز نقش پررنگی دارند، که جلو افتاد، تقریبا صد نفر در پی اش روان شدند، و در برابر مجلس با سخنانش مردم را تهییج و تحریک کرد، که به خروج کشورشان از اتحادیه اروپا رأی مثبت بدهند. اینک ساختمان های مجلس به اندازه روند دمکراتیکی که در آنها در جریان است، بی ثبات می باشند.

در خلاف جهت عقربه های ساعت

البته ساختمان مجلس یک بار (نه به صورت نمادین، که به شکلی واقعی) در سال 1834 در آتش سوخت، و خاکستر شد. اینک نیز خطر آتش سوزی در این بنا به اندازه ای است، که بیست و چهار ساعته و هفت روز هفته یک گروه کارشناس آتش نشانی مراقبت از آن را به عهده دارند. اما به سبب چگونگی ساختار زیربنای آن، حتی دسترسی به بسیاری از مشکلاتش غیرممکن است. بنابراین افرادی مانند تام هیلی مدیر برنامه نوسازی و بازسازی بر این باورند، که تنها راه چاره نقل مکان به ساختمانی دیگر می باشد. اما به گفته وی، گوش شنوایی پیدا نمی شود.

پیشنهادهایی که از دهه 2000 به این سو برای رفع مخاطرات موجود مطرح شده اند، از جمله شامل هزینه کردن 3 میلیارد و 500 میلیون پوند در خلال شش سال، و یا بازسازی و نوسازی 32 ساله، می باشند. نمایندگان مجلس باید به زودی و احتمالا دقیقا در همان هفته نشست کلیدی اتحادیه اروپا، در این مورد تصمیم بگیرند. اما مشکل بتوان تصور کرد، که بریتانیا در چنان برهه ای بر دلنگرانی کوچکی مانند آتش در ساختمان مجلس تمرکز نماید.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *