مقالاتمقالات اجتماعی

اهدای عضو و پیچیدگی‌های اخلاقی آن

اکثر قریب به اتفاق کانادایی‌ها بر این باورند که اهدای عضو، کار خوبیست و آماده‌اند تا به دیگران در این زمینه کمک کنند. با این حال، تنها 20 درصد از بزرگسالان کانادا، واقعا برای اهدای عضو نام‌نویسی می‌کنند. به همین خاطر، کانادا در میان کشورهایی است که پایین‌ترین میزان اهدای عضو در آنها ثبت شده است. 

یکی از دلایل نرخ پایین اهدای عضو در کشور، این است که این موضوع، پیچیدگی‌های بسیاری دارد. برای نمونه، اعتراضات مذهبی و اخلاقی فراوانی به این موضوع وارد است و در بسیاری از موارد، موضوع عدم اطمینان به طرز کار ارگان‌های پزشکی نیز، مانعی بر انجام این کار است. برخی از این افراد می‌هراسند که به سالن اورژانس یک بیمارستان منتقل شوند و در آنجا بیماری نیازمند به اهدای عضو موجود باشد، و سپس کارکنان بیمارستان تعمدا از رسیدگی به بیمار از راه رسیده، دست کشیده و مرگ او را زودتر از موعد اعلام نمایند تا بتوان از اعضای او برای نجات بیمار دوم بهره جست. این نگرانی‌ها، با همکاری پزشکان در سقط جنین و اوتانازی (خودکشی با کمک پزشک) بیشتر نیز شده، چرا که این اعمال، این پیام را می‌رساند که دیگر حفظ جان و سلامت بیمار، لزوما برای همه‌ پزشکان در اولویت نیست.

در این میان، استان نوا اسکوشیا، تصمیم گرفته با استفاده از بازوی قانونی، مشکل کمبود اهدای عضو را دور بزند. قانونگذاران این استان، در اپریل 2019 قانونی تصویب کردند که بر اساس آن، تمام افراد در حال مرگ 19 سال به بالا، به طور خودکار، اهداکننده‌ عضو به شمار می‌روند؛ مگر آن که خودشان با این موضوع مخالفت کنند. این نخستین بار در آمریکای شمالی است که یک نهاد قانونگذاری، رضایت مفروض افراد را، شرطی کافی برای اهدای عضو به شمار می‌آورد.

گرچه ایده‌ رضایت مفروض به منظور افزایش میزان اهدای عضو به کار گرفته شده – که کار مثبتی است– اما این مساله، پرسش‌های اخلاقی بسیاری را مطرح می‌کند. برای نمونه، این فرض، نوعی دخالت در یکپارچگی و تصمیمات جسمانی بیماران به شمار می‌رود. تصمیم برای اهدای عضو باید در هوشیاری کامل اهداگر صورت گیرد، و دولت نباید قدرت این را داشته باشد که حق تصمیم‌گیری را از افراد بگیرد. 

رضایت مفروض، اهدای عضو را بیشتر نمی‌کند

 

 

شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد استفاده از رضایت مفروض و جدا کردن خودکار اعضای بدن افراد به منظور اهدا به دیگر بیماران، به صورت خودکار میزان اهدای عضو را افزایش نمی‌دهد. برای نمونه، کشورهای لوکزامبورگ، سوئد و بلغارستان، هر سه از قانون رضایت مفروض استفاده می‌کنند، اما میزان اهدای عضو در این مناطق، حتی از کانادا هم پایین‌تر است. این ممکن است به این دلیل باشد که خانواده‌های بیشتر بیماران در حال مرگ، با اهدای اعضای بدن آنها به دیگران، مخالفت می‌کنند. در همه‌ جوامع پیشرفته، نادیده‌ گرفتن خواست خانواده بیماران، به ویژه در موردی حساس همچون اهدای عضو، قابل پذیرش نیست.

ارتباط خارج کردن اعضا و اوتانازی

مساله‌ خارج کردن و نگهداری اعضای بدن بیماران رو به مرگ در مواردی که بیمار درخواست اوتانازی (خودکشی با کمک پزشک) کرده، خود یک پیچش دیگر در موضوع اهدای عضو ایجاد می‌کند. یکی از مهم ترین مواردی که در مساله اهدای عضو وجود دارد این است که اعضای بدن باید به سرعت و بلافاصله پس از مرگ بیمار، از بدن خارج شده و در محفظه‌های نگهداری قرار گیرند. این نیاز ضروری به تازه بودن اعضای اهدایی، باعث اختراع عبارت مرگ مغزی شده است. مرگ مغزی، با مرگ کامل و طبیعی برابر نیست، بلکه مفهومی است ساخته و پرداخته‌ قانونگذاران و اعضای جامعه‌ پزشکی و به هدف خارج کردن اعضای بدن بیمارانی اختراع شده، که گرچه در حال کمای عمیقی هستند، اما هنوز زنده‌اند. این مفهوم می‌تواند برای فشار آوردن بر خانواده‌ بیماران در حال مرگ و قانع کردن آنها برای اهدای عضو، به کار گرفته شود.

و سرانجام مساله‌ افرادی که استفاده از اوتانازی را انتخاب می‌کنند و پس از امضای فرم‌ها، مجبورند آزمایشات بسیاری را از سر بگذرانند که مشخص شود آیا اعضای آنها پس از مرگ قابل استفاده هستند یا خیر. همه‌ این‌ها، اهدای عضو را از یک عمل خیرخواهانه، به یک فرآیند بیمارستانی سریع و بی‌روح تبدیل کرده است.  

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *