صفحه اصلی / مقالات / افسانه خطرناک جهان اسلام

افسانه خطرناک جهان اسلام

bahman-azimi-gif

دو قاضی دادگاه کشوری در  آمریکا اخیرا برعلیه چهارمین تلاش دانلد ترامپ در پیوند با منع ورود شهروندان چندین کشور به خاک ایالات متحده، رأی دادند. این قضات بی تردید در زمره افرادی قرار می گیرند، که درک کرده اند در جهان امروز مسلمانان برغم تفاوت و گوناگونی ملیت و ریشه های قومی خود، و اعم از اینکه باورهای دینی داشته باشند و یا نداشته باشند، عمدتا (و به غلط تنها) به عنوان مسلمان شناخته می شوند. به همین سبب هم آن دو قاضی بر اساس اطلاعیه خود آقای ترامپ به این نتیجه رسیدند، که این بیانیه نیز تنها کوششی دیگر برای تحمیل قول وی مبنی بر جلوگیری کامل از ورود مسلمانان به خاک آمریکا می باشد. بنابراین غیرقانونی است. چراکه مفهوم مسلمانی (از دیدگاه) رئیس جمهور، برداشتی نژادی می باشد. مفهومی که شامل حال افرادی با پیشینه ای خاص، و فارغ از باورهای فردی، عمل به آموزه های دینی، و سایر عملکردهایشان، می شود.

اما این تنها آقای ترامپ و سایر پشتیبانان سیاست عدم مدارای نژادی نیستند، که میلیون ها تن را عوامل دنیای اسلام متحدالشکل می بینند. بلکه شمار قابل توجهی از نسل های اخیر مسلمانان نیز، مسلمان ها را به مثابه یک هویت جمعی می بینند، که آنها را به جهان گسترده تر پیوند می دهد. این واقعیت برغم آن وجود دارد که شمار بسیار بیشتری از مسلمانان به سبب تحقیرهایی که برعلیه شان روا داشته می شود، ترجیح می دهند دین و ایمان شان بخشی خصوصی از هویت فردی پیچیده شان به شمار رود.

این ایده که مسلمانان جهانی متحد و عقیدتی هستند، اغلب به عنوان اصلی باستانی از باورهای شان تلقی می شود. در حالی که در حقیقت نظریه اتحاد و یگانگی اسلامی یک ایده بسیار جدید می باشد، که عمدتا از سوی نژادپرستان مسیحی ایجاد شده است.  

این مساله در مهمترین اثر دانش پژوهانه سمیل آیدین مورخ آمریکایی زیر نام ایده جهان اسلام: تاریخ اندیشه های جهانی، به شکلی تکان دهنده آشکار و روشن می باشد. دکتر آیدین در این کتاب خود تفکر روحانیون، رهبران و نویسندگان مسلمان را در چند قرن پیگیری می کند، و درمی یابد که این ایده و نظریه در تفکرات کلاسیک اسلامی و یا خلافت های اصلی عثمانی و امپراطوری مغول وجود خارجی نداشته است. به عبارت دیگر ایده امت، مفهوم چندان بیشتری از گردهمایی ها و جماعت های مسلمانان نداشت. یعنی هویت گروهی، و یا وحدت اسلامی حاصل از تاریخ مشترک و یا ایدئولوژی غیرقابل تغییر، در بین جوامع مسلمان نبود.

بر عکس او با مطالعات و پژوهش هایش دریافته که ایده جهان اسلام تنها زمانی به وجود آمد، که آن امپراطوری ها فروپاشیدند، و در محاصره امپراطوری های اروپایی قرار گرفتند. این امر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی صورت گرفت، که اروپایی ها ایده نژاد را به عنوان مفهومی محدودکننده برای هویت انسانی به وجود آوردند. به نوشته او در آن برهه هم اسلام هراسان، و هم نخستین تندروهای اسلامی از این برداشت ایده آل تهدید اتحاد اسلامی، برای پیشبرد دستورکارهای سیاسی استفاده کردند… به عبارت دیگر آنها مفهوم جهان اسلام را برای مقاصد راهبردی به وجود آوردند، و آن را در درگیری های دائمی با غرب قرار دادند.

گرچه این برداشت در خلال جنگ جهانی اول به صورت ایده ای تحریک آمیز و مهیج درآمد، اما ریشه دواندن اش کند بود. کمااینکه در خلال دهه های 1960 و 1970 مفهوم جهان اسلام هم در بین غربی ها، و هم در میان مسلمانان به کلی رنگ باخت. مسلمانانی که ترجیح می دادند، هویت خود را بر اساس ملیت (مانند مصری، پاکستانی) و یا قومی (مثل عرب، هندی) تبیین کنند. همانگونه که دکتر آیدین در اثر خود شرح می دهد، در این برهه دانش پژوهان و روزنامه نگاران معدودی به اسلام به مثابه عاملی تبیینی در دنیای سیاست اشاره می کردند.

در واقع این دنیای پساجنگ سرد و پسااستعماری دهه 1990 بود، که دوباره مسلمانان را به یک هویت تبدیل کرد. هویتی که بگونه ای یکسان هم از سوی تندروهای شرقی، و هم از جانب نژادپرستان غربی مورد استقبال قرار گرفت. دکتر آیدین در این مورد می نویسد: ایده جهان اسلام از ادعای اینکه مسلمانان یک نژاد را تشکیل می دهند، جدایی ناپذیر است.

بنابراین تا آنجا که به مفهوم و برداشت هویت نژادی مربوط می شود، این هویت افسانه ای بود که برای تفرقه بینداز و حکومت کن، به وجود آمد. زیرا ما وارد برهه ای خطرناک شده ایم، که در آن افراد زیادی بیش از اندازه تمایل دارند، بدون هیچ گونه پرسشی از این افسانه های خطرناک استقبال کنند.

town-country-bmw3

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *