صفحه اصلی / مقالات / آیا شاه دانمارک بودن واقعا چیز خوبیست؟

آیا شاه دانمارک بودن واقعا چیز خوبیست؟

به قلم: لوئیس مناند نویسنده، منتقد و تحلیلگر آمریکایی

والاحضرت شاهزاده (سببی) هنریک اهل دانمارک اخیرا اعلام کرد، که نمی خواهد در کنار همسرش – که البته هنوز زنده و ملکه این کشور است- به خاک سپرده شود. اداره ارتباطات دربار به مردم اطمینان داده، که این تصمیم بر زندگی مشترک زوج سلطنتی تاثیری نخواهد داشت. ولی ما می توانیم حدس بزنیم، که این امتناع در این خاندان چه ولوله ای به پا کرد. زیرا همه ما این جمله را شنیده ایم که وقتی من بمیرم، پشیمان خواهی شد. اما این جمله باید در مورد شاهپور هنریک به چنین وضعیتی تغییر کند: وقتی بمیری، پشیمان خواهی شد.

بر اساس گزارش ها مدت های مدیدی می باشد که این شاهپور فرانسوی تبار و سیاستمدار پیشین از اینکه لقب شاه پیدا نکرده، خشمگین و ناخرسند بوده است. البته حکایت نارضایتی وی سری دراز دارد. کمااینکه وقتی تازه با همسرش ازدواج کرده بود، برای وی حقوق و کارمند در نظر گرفته نشد. به همین سبب در یک مصاحبه تلویزیونی گله و شکایت کرد، که برای خرید سیگار باید از ملکه پول بگیرد. البته سرانجام حقوق و کارکنانی در اختیارش گذاشته شدند. اما آنچه وی واقعا می خواست، داشتن لقب شاه بود.  

در این مورد دو فکر به مخیله انسان خطور می کند. نخست اینکه خوب به او لقب بدهید. زیرا در تمام دنیا کسی پیدا نمی شود، که بیشتر از شاهپور هنریک شایسته داشتن لقب شاه دانمارک باشد. در عین حال وی تنها کسی است، که این شغل را می خواهد. البته خود ملکه هم در واقع شغلی ندارد. زیرا تنها کار او نیز مانند الیزابت دوم ملکه بریتانیا که با یکدیگر خویشاوندی دوری هم دارند، صحه گذاشتن بر لوایحی است که مجلس برگزیده مردم به تصویب می رساند. وی در زمانی که در انتظار رسیدن مصوبه های مجلس به دستش است، کارهای هنری می کند. از جمله برای ترجمه دانمارکی ارباب حلقه ها، و اشعار شوهرش شاهپور هنریک نقاشی می کشد. پس چرا شوهرش لقب شاه پیدا نکند؟

دومین فکر این است، که دانمارک از قدیمی ترین پادشاهی های جهان به شمار می رود. کمااینکه گورام پیر نخستین پادشاه به رسمیت شناخته شده این کشور، در سال 958 میلادی فوت کرد. مارگارت دوم نخستین زنی است که از سال 1412 که حکمرانی مارگارت اول به پایان رسید، بر تخت سلطنت نشست. زیرا والدینش پسر نداشتند. بنابراین لازم بود که قانون تغییر کند، تا دختر ارشد آنها بتواند به عنوان مقام سلطنت جانشین پدر شود.

از دیگر سو پرسشی که هر از گاهی از سوی جامعه مطرح می گردد، این است که چرا اصولا کشورهای اروپایی هنوز مقام سلطنت دارند؟  ولی به نظر نمی رسد، که این کشورها از دست این مقامات خلاصی داشته باشند. زیرا گردشگران خارجی به معنی پول و درآمد هستند. در داخل نیز، اعضای خاندان های سلطنتی از سرشناسان به شمار می روند. کمااینکه برای رسانه ها خوراک فراهم می کنند. زیرا مثلا انگلیسی ها کارایی نداشتن زندگی زناشویی ساکنان کاخ ویندسور را درست همانگونه دنبال می کنند، که مردم آمریکا مشتاق پیگیری اخبار جدایی ستاره های هالیوودی هستند.

در عین حال در این کشورها دمکراسی وجود دارد. یکی از ارزشمندترین مزیت های زندگی در جوامع دمکرات هم این است، که از مردم انتظار نمی رود کاری را انجام دهند، که والدین شان انجام می دادند. کمااینکه مردم برای داشتن تحصیلات بهتر از خانواده ها و محلات خود دور می شوند، تا بتوانند با اینگونه تحصیلات بهترین شغل مناسب خود را بیابند، و در محل منتخب خودشان زندگی کنند. اما هنریک، مارگارت، الیزابت و…، دارند کاری را انجام می دهند، که برای انجام آن به دنیا آمده اند. و این یعنی دقیقا انجام همان کاری که والدین شان انجام می دادند. خوب اگر فردی هرگز نتواند از قفس طلایی بگریزد، فایده این ناز و نعمت چیست؟

البته کسانی که با افرادی ازدواج می کنند که ولیعهد و در نتیجه مقام سلطنت آینده و یا شاه/ ملکه کنونی هستند، می توانند پیش از متعهد شدن به زندگی زناشویی با آنها، از ورود به این قفس طلایی خودداری کنند. ولی هر یک به دلیلی، دست به چنین کاری نمی زنند. مثلا هنریک نیز مانند شاهزاده (سببی) فیلیپ همسر ملکه الیزابت، به خاطر عشق از شغل پیشین خود دست کشید. اما پس از اعلام تصمیم وی که در ابتدای این نوشتار به آن اشاره شد، می توان به این نتیجه رسید که حتی اگر لقب شاه هم می گرفت، در واقع همچنان در قفس طلایی اسیر بود.

البته در دمکراسی های بدون مقام سلطنت نیز همسران شخص اول کشور کم دردسر ندارند، و در واقع به دام می افتند. زیرا تنها به سبب اینکه همسر رئیس جمهور هستند، همه حرکات و سکنات شان زیر ذره بین جامعه و رسانه ها قرار می گیرد. بااینهمه به عنوان بانوی نخست، برایشان بودجه و شرح وظایفی -ولو تشریفاتی- در نظر گرفته می شود. اما بیشتر بانوان نخست کشور ما برغم چنین موقعیتی، وضعیت موجود را تحمل کرده و خود را با آن مطابقت داده اند. کمااینکه برای خویش اهدافی تعیین نموده، و در جهت دستیابی به آن کوشیده اند. بانوی نخست و ناخرسند کنونی نیز، مبارزه با قلدری در دنیای مجازی را هدف خود ذکر کرده است. زیرا ظاهرا فراموشش شده، که همسرش عاشق سینه چاک توئیتر می باشد. ملانیا بیدار شو، تو هم در دام افتاده ای.

Behnam Marfou

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *